«باستر مون» به همراه گروه آوازش در سالن شهر درحال اجرای برنامهاند و منتظرند تا خانم استعدادیاب آنها را کشف کند. اما این خانم زودتر از موعد سالن را بهخاطر کسلکننده بودن برنامه ترک میکند. مون از این اتفاق بسیار غمگین میشود، اما کمی بعد با حرفهای مادربزرگ از جای برمیخیزد و برای اثبات گروهاش دست به کار میشود.
حالا دیگر برنامههای استعدادیابی در تمام کشورها برگزار میشوند. برنامههایی که قرار است از میان صدها و هزاران استعداد تنها یک نفر را به آرزوی دیرینهاش برسانند و به او مبلغی هنگفت دهند تا بتواند به پرورش استعداد خود ادامه دهد. البته که این برنامهها بیش از آنکه بتوانند و بخواهند استعدادی برتر را بیابند جنبه تجاری دارند. تبلیغاتی که در کنار این برنامهها انجام میشود پولهای هنگفتی را وارد چرخهی هنر و سینما میکند که نتیجهاش ورود هزاران هزار افراد بیاستعداد به عرصهی هنر است که تنها برای پول و با پول کار میکنند. انیمیشن «آواز» نیز با همین رؤیا آغاز میشود و گروه مون تلاش میکنند با نشان دادن خود به یکی از این استعدادیابها بتوانند خودشان را اثبات کنند. اما با ورود آنها به شهر رویه تغییر میکند.
مون و گروهاش درواقع با کلاهبرداری و جا زدن خودشان به عنوان افرادی دیگر میتوانند به جایی بروند که استعدادشان را نشان دهند. این اتفاق باز هم به همان پولها و ارتباطاتی برمیگردد که اگر وجود نداشته باشد، امکان یافته شدنِ استعداد هیچکس نیست. درواقع خودِ هالیوود نیز به عنوان غولی در این میان انگار باور دارد که بیشتر کارهایاش پر از فریب و دروغ است و برای یافته شدن استعداد باید بیش از آنکه استعداد داشته باشی و به قول خودشان تلاش کنی، پول و ارتباط داشته باشی و حتی بتوانی دروغ بگویی. انگار برای آنها هم مشخص است که با صداقت نمیتوان به جایی لااقل در هنر که حالا دیگر صنعت شده، وارد شد.
انیمیشن «آواز» انیمیشنی کودکانه است و قرار است بیننده کودکاش را بر آن دارد تا برای رسیدن به هدفاش تلاش بسیار کند. قرار است به او بیاموزد که او هم میتواند با تمرین زیاد به بهترین جای ممکن برسد. اما برای نشان دادن این حرف خودش در ابتدا از فریب و دروغ میگوید. شاید کمتر کسی به این اتفاق بیندیشد که همین فریبِ ساده در ابتدای داستان که روایت را بامزه و به اصطلاح جذاب و ماجراجویی کرده است چه اثری میتواند بر روح بینندهی کودکاش گذارد. از همین روست که این انیمیشن را هم باید در ادامهی همان فیلمهای پر از زرقوبرقی دانست که همواره از هالیوود خارج میشوند تا دهان بینندهی عاماش را برای دیدن آن همه عظمت و شکوه جهان مدرن باز کند. کما اینکه در این انیمیشن هم سعی شده با تصاویری پر از رنگ و نشان دادن شهری مملو از تکنولوژی و زیباییهای بصری بینندهاش را مجذوب خود کند. اما دنیای واقعی هرگز اینگونه نیست و نشان دادن دنیاهای غیرواقعی نه تنها کمکی به کودکان نمیکند، بلکه آنها را از آنچه در پیرامونشان وجود دارد نیز دور میکند. برای اینکه به کودکان بیاموزیم باید برای رسیدن به آنچه میخواهند تلاش کنند میتوان انیمیشنهایی مانند «بری زنبوری»، «در جستوجوی نمو» حتی «لوکا» و «ویوو» را ساخت.
این انیمیشن اگر جذابتی هم داشته باشد برای بزرگسالان است، زیرا موسیقیهای بهکار رفته و آوازهای خوانده شده در آن با توجه به قدمت ترانهها زیبا هستند و میتوانند با صداهای خوب و مناسبی که برای هر کاراکتر استفاده شده، این بیننده را جذب کنند، اگرنه مابقی داستان در ادامهی همان دروغهای هالیوودی است که قرار است به خورد کودکانمان داده شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.