کانادا چند سالیست که بهعلت هزینههای بالای ساخت فیلم در ایالات متحده، تبدیل به بهشت استودیوها برای ساخت آثاری کمهزینه و متوسط شده است. اما خود سینمای کانادا در این بین نباید فراموش شود. این فیلم هم یکی از آثار جدید سینمای کانادا در ژانر هیجانانگیز-اکشن است. اثری که از همان ابتدا تکلیف خود را با مخاطب مشخص میکند. قرار نیست در این اثر دنبال آن هیجان کاذب باشیم. کارگردان با آرامش و حوصله شخصیتها را میپردازد (اما نه همهی آنها) و مخاطب را در این سفر با آنها همراه میکند.
این فیلم با تمرین یک خانواده آغاز میشود که نوعی مانور برای زمانیست که قرار است همهچیز پایان پذیرد. پدر خانواده دائم پای یوتوب است و آموزشهای تصویری برای ذخیرهی مواد غذایی در لحظات بحرانی را بههمراه دختر خود تمرین میکند. برای تسلط بیشتر، در برنامهای شبیه مسابقات «بقا» ( که در آنها گروهی باید در شرایط سخت دوام بیاورند) ثبتنام میکند و راهی منطقهای در شمال مونترال میشود. او و عدهای دیگر قرار است مدتی را در آن منطقه کنار هم باشند و شخصی که مالک آن اراضیست و رهبر این برنامه، مسئولیت ساماندهی آنها را بر عهده دارد. بعضیهاشان در نتیجهی تشویش از پایان پذیرفتن دنیا به این برنامهی آموزشی آمدهاند و از این بابت بسیار خوشحال هستند. «آلن» در ابتدای فیلم برای آنها همچون یک مرشد موعظه میکند. اعضای گروه را فهیمترین قشر جامعه معرفی میکند و بهزعم او مانند این افراد کم است و یافت نخواهد شد. اعضاء نیز او را چون یک رهبر که قرار است طی این مدت آنها را برای شرایط بحرانی دنیا آماده کند، مینگرند. در ابتدای فیلم همهچیز منظم و طبق برنامهریزیهای آلن پیش میرود. اما گسست بین آنها از لحظهای آغاز میشود که او با صدای بلند به سمت یکی از اعضای زن گروه میرود و او را بابت هدر دادن آب مورد سرزنش قرار میدهد. گویی اعضای گروه هر کدام نمایندهی قشر خاصی از جامعه هستند. هر کدام دلیلی برای اینجا آمدن دارند؛ یک نفر برای فرار از همهمهی بیرون، دیگری با تمرکز تمام و برای نجات خانواده، آن دیگری برای تفریح و … ای کاش همین تعداد محدود شخصیت را خوب پرداخته بود و از موقعیتهای پیشآمده بین آنها نهایت بهره را برای فیلم خود میبرد. متأسفانه یکی از ضعفهای اساسی این فیلم همین عدم برخوردهای حسابشده بین کاراکترهاست. همین لغزش باعث میشود چند کاراکتر، علیرغم حضورشان در تمام صحنهها، ابتر بمانند و شکل نگیرند. گویی کارگردان آنها را فقط برای کشتهشدن آورده. اما این دیدگاه با درونمایهی با ارزش اثر نمیخواند.
این فیلم در باب از همگسستن بندهای تمدنیست که انسان هزارهی سوم به آن مینازد؛ انسانی که کافیست تحت فشار قرار بگیرد و بهراحتی این بند را رها سازد و خوی حیوانی را برای بقا بهکار گیرد. نیمهی دوم فیلم دقیقاً در حال عرضهی همین تصویر است و در بعضی صحنههای بهزیبایی این گسست را به ما نشان میدهد. فیلم «انحطاط» مانند نام خود از تنزل رتبهی انسانی ما انسانها در شرایط بغرنج میگوید؛ لحظهای که دیگر قرار نیست همان انسان مبادی آداب و پشت میز نشین باشیم و از هر حربهای برای بقا استفاده خواهیم کرد.