به نظر نمیرسد کسی را بتوان یافت که با کمترین علاقه و آشنایی فیلم ماتریکس را نشناسد. فیلمی که در زمینههایِ مختلف انقلابی در فیلمهای اکشن و علمی-تخیلی به راه انداخت و در تاریخ سینما به اثری ماندگار تبدیل شد. فیلمی که جلوههای بصری منحصربهفردی در آن به کار رفت و دنیا و فلسفهی خاصی را معرفی نمود که شبیه به هیچ اثری دیگری نبود. فیلمی که هم اکشن فوقالعاده جذاب را به نمایش گذاشت و هم دارای داستانی قوی و عمیق بود که مخاطب را به شدت درگیر خود کرده و او را وادار به تفکر مینمود. بعد از ساخت ماتریکس دنبالههای دوم و سوم آن به سرعت توسط پدیدآورندگان آن ساخته شد تا این فیلم نیز تبدیل به یک فرنچایز شود. هر چند دنبالههای ماتریکس از نظر داستانی و ارتقای شخصیتها قابل قبول بودند، اما باید اذعان داشت که این آثار شدیداً تحت تأثیر سانتیمانتالیسم هالیوود قرار گرفتند و نه تنها با اثر اولیه قابل مقایسه نبودند، بلکه تنها روح مردهای از فیلم اوریجینال اولیه در کالبد ماتریکس ۲ و ۳ وجود داشت.
با این حال آنچنان خردهای نمیتوان به پدیدآورندگان مجموعههای موفق گرفت که اقدام به ساخت دنبالههای بعدی میکنند. چرا که خلق دوباره دنیاهای بکر و جذاب کاری بس دشوار است و درعین حال مخاطب تشنهی تماشای داستانهایِ دیگری در فضاییست که آن را پذیرفته و جادوی سینما را با تماشای آن تجربه کرده است.
حال بعد از گذشت حدود بیست سال «لانا واچوفسکی» مجددا تصمیم به ساخت دنبالهای دیگر برای ماتریکس گرفته است و «رستاخیزهای ماتریکس» را روانه بازار کرده است. در این اثر بار دیگر «ترینیتی» و «نئو» به عنوان شخصیتهای اصلی داستان حضور دارند و روایت داستان پر است از فلشبکها و ارجاعات به فیلمهای سری پیشین. در واقع با این روش کارگردان مستقیم حس نوستالژی بیننده را نشانه رفته و سعی دارد او را با قصه و روایت جدید همراه کند، اما نتیجهای که حاصل شده به عکس عمل می کند. مخاطب گویی با تمسخر آثار پیشین روبهرو میشود و در عین ناباوری گویی کارگردان قصد شوخی با تمام دستاوردهای درام آثار پیشین خود را دارد. نئو و ترینیتی توسط ماشینها احیا شده و به دنیای غیرواقعی ماتریکس پرتاب شدهاند تا در نادانی و غفلت نسبت به حقیقتی که در گذشته یافتهاند و برای آن تا پای جان جنگیدهاند، در دنیای قلابی ماتریکس در روزمرگی و بطالت زندگی کنند. لحن فیلم به طرز اعجابانگیزی هجوآلود و طنز است و گویی به مانند سری فیلمهای «scary movie» هجوی بر سری فیلمهای ماتریکس ساخته شده است. کارگردان سعی کرده نظریهها و رویکردهای منطبق بر علم روز را در فیلم بگنجاند و به نوعی دنیا و مفاهیم تعریف شده برای سال ۱۹۹۹ میلادی را رو کند. تجسم به صورت هولوگرافیک، سفر در زمان و این مفهوم که ماشینها صرفا تهدیدکنندهی تمدن بشر نیستند و حتی در مقابله با استثمار ماشینها به بشر کمک هم میکنند و در کنار انسانها با مسالمت زندگی میکنند، از آن دسته مفاهیم هستند. کارگردان از استفاده از تم داستانی انسانهای مسخِ زامبیشده هم دریغ نکرده و این تم را هم در روایت شترگاوپلنگ خود وارد کرده است.
مأمور «اسمیت» با آن دیسیپلین و جدیت هم به قصه بازگشته است، ولی این بار در هیبت جوانک خوشتیپی که میخواهد در دنیای ماتریکس سلطنت کند. اما نئو که در دنیای ماتریکسی زندگی میکند چه شغلی دارد؟ شاید باورتان نشود. اما او در یک شرکت ساخت بازیهای رایانهای مشغول به کار است و خالق بازی معروفی با نام ماتریکس است که در این بازی تمام آنچه که در فیلمهای گذشته دیدهایم با تمام داستانها، اتفاقات و شخصیتهایاش که به صورت توهم و خیال و رویا در ذهن نئو وجود دارند، به کار برده شده است. ایجنت اسمیت هم رییس او در این شرکت تولید کنندهبازیهای رایانهایست.
در این فیلم ابهت و جدیت تمام شخصیتهای این فرنچایز به سخره گرفته شده و در سطح شخصیتهای یک ویدئو کیلیپ موسیقیهای r&b تنزل داده شدهاند. شخصیت مرفیوس یکی از آن شخصیتهاست. حتی انتخاب بازیگرها برای شخصیتهای جدید فیلم هم به بدترین شکل ممکن بوده است. نمونهی بارز را میتوان به انتخاب «نیل پاتریک هریس» به عنوان طراح جدید دنیای غیرواقعی ماتریکس اشاره داشت.
در انتها باید امیدواریم باشیم فکر ساختن دنبالهای دیگر برای فرنچایز ماتریکس به ذهن هیچ شخص حقیقی یا حقوقی دیگری خطور نکند و فعالین صنعت سینما اجازه دهند که خاطرهی خوب تماشای اثری جاودانه با نام ماتریکس در ذهن مخاطبین بیش از این مخدوش نشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.