یکی از عوامل مهمی که انسان و خواستههایاش را در دورههای مختلف زندگی تحت تأثیر قرار میدهد جبر جغرافیایی است. بر کسی پوشیده نیست که یک انسان باتوجه به منطقهای که در آن زندگی میکند، حکومتی که آن جامعه را اداره میکند، مردمان آن جامعه که قوانین عرفی از کلام و رفتار آنها شکل میگیرد و در نهایت مذهب، به زندگی مینگرد. خانم «کامیلا آندینی»، فیلمساز مستقل اندونزیایی، در جدیدترین اثر خود روایتی از زندگی نوجوانی با نام «یونی» را در بطن جامعه و مردمان اندونزی تصویر میکند.
هر کشوری که سینمای مستقل نداشته باشد گویی بخشی از هویت خود را از دست میدهد و در نهایت چیزی که باقی میماند آثاری هستند که در خدمت پروپاگاندای حکومت حاکم بر آن جامعه خواهند بود. اما خوبی سینمای اندونزی در این است که میتوان پارهای از زندگی در جامعهای دیگر را لابهلای سینمای مستقل آن تنفس کرد. این فیلم روایت دختری نوجوان با نام «یونی» است که میان تابوهای جامعهی مذهبی و زندگی آیندهاش گرفتار آمده است. کارگردان از همان ابتدا گزارهی خود را بیان میکند؛ بهسبب حاملگیهای ناخواسته در میان دبیرستانیها، بخش مذهبی حکومت در نظر دارد منبعد از دختران نوجوان تست باکرگی بگیرد. از آن سو یونی در بخشی از جامعه زندگی میکند که دختران دبیرستانی باید هر چه زودتر آمادهی ازدواج شوند. در ضلع سوم یونی تنها میان آرزوهایی که برای فرار از این جامعه دارد و شیوهی مبارزهاش با این تابوها مانده است.
کارگردان کاراکتر یونی را یک نوجوان در معرض نگاه معنادار مردان بزرگسال، میانسال و متأهل نشان میدهد. این نوجوان از یک سو باید با تابوهای جامعه مبارزه کند، از یک سو خانواده را راضی نگاه دارد و از سویی دیگر خود را بهعنوان هویتی مستقل به آینده امیدوار نگاه دارد. یکی از موتیفها در این فیلم علاقهی بیش از حد یونی به رنگ بنفش است. یونی در برابر رنگ بنفش هیچ مقاومتی ندارد و هر وسیلهای که به این رنگ باشد از آن اوست و حتی زمانی که وسایل دیگران را برمیدارد این کار را دزدی نمیداند. البته که اطرافیان او نیز فقط با نگاهی طنز به این اتفاق می نگرند. کارگردان از همین موتیف در پالت رنگی ملایم خود نیز استفاده میکند و قابهای خود را دچار نوعی خیالپردازی شاعرانه میکند. اما این خیالپردازیها نیاز به نوعی شاعرانگی دارند و کارگردان با شعر «باران در ژوئن» آن را وارد روایت خود میکند.
این فیلم تراژدی نسلهایی است که زیر بار تحجر مسیری جز عبث را نخواهند پیمود. درک درست کارگردان از رئالیسم شاعرانه باعث شده تا روایت هم نگاه نقادانهی خود را حفظ کند و هم شاعرانگی را در خیال یک نوجوان همچنان امیدوار متبلور کند:
نیست چیزی صبورتر از باران در ماه ژوئن
که راز قطرات مملو از اشتیاقاش را
از درخت شکوفا پنهان میکند.
نیست چیزی داناتر از باران در ماه ژوئن
که پاک میکند از روی جاده
ردپاهای مرددش را.
نیست چیزی باهوشتر از باران در ماه ژوئن
که
بگذارد ناگفتهها ترواش کنند
میان ریشههای درخت شکوفا.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.