پوستر فیلم رامبل

چرا کودکان را احمق فرض می‌کنید؟

رامبل
Rumble
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«وینی» دختر نوجوانی‌ست که از دوران کودکی با پدرش که مربیِ کُشتیِ هیولاها بوده، در همین فضا و درون ورزشگاه بزرگ شده است. حتی ناپدید شدن ناگهانی پدر به همراه هیولایِ قهرمان دنیایِ شاگردش باعث شده او به این ورزش بیشتر هم علاقه‌مند شود. به همین دلیل هم است زمانی که هیولای شهرشان به مقصد شهری دیگر و برای تیمی دیگر آنها را رها می‌کند، تصمیم می‌گیرد، خودش دست‌به‌کار شود و هیولایی نابلد را برای مسابقات جهانی کشتیِ هیولاها آماده کند.
فیلم‌های انگیزشیِ ورزشی بسیاری ساخته شده که بیشتر آنان حتی بر اساس داستانی واقعی بوده‌اند. شخصیت‌هایی که با تلاش فراوان و تحمل سختی‌های زیاد می‌توانند بر سکوی قهرمانی جهان بایستند و خود را مطرح کنند. ازاین‌روست که ساختن فیلمی در این باب باید با داستانی خاص همراه شده باشد تا بتواند، بیننده‌اش را در برابر خود بنشاند. حال تصور کنید، بخواهید، همین داستان را برای کودکان به تصویر درآورید. علاوه بر داستانی پرکشش تصاویرِ زیبا و خاصی را هم باید چاشنی آن کنید تا مخاطب پرشور و پرهیجانِ کودکِ امروزی را بتوانید به دنبال خود بکشید. انیمیشن «رامبل» هم با قصد انگیزه دادن به مخاطب کودک خود ساخته شده، اما هرگز نه در داستان خود و نه حتی در تصاویرش نمی‌تواند، کوچک‌ترین دلیلی برای دنبال شدن به بیننده‌اش بدهد.
انیمیشن «رامبل» آنقدر ساده یا بهتر است، بگوییم، احمقانه می‌باشد که مخاطب کودک‌اش را نمی‌تواند به پای خود بنشاند. این انیمیشن از شخصیت‌هایی تشکیل شده که هیچ‌کدام پرداخت درستی ندارند، حتی آن دختربچه‌ی قهرمان داستان. کودک نمی‌تواند، با هیچ‌کدام ارتباط برقرار کند زیرا تمام این انیمیشن در دنیایی رخ می‌دهد که هیچ شباهتی به دنیای واقعی ندارد و اتفاقات در آن آنقدر سریع و راحت رخ می‌دهند که مجالی برای تفکر به مخاطب نمی‌دهد. اگرچه روایت داستان هم آن‌چنان است که نیازی به تفکر ندارد. احتمالاً کارگردان این انیمیشن نیز این را می‌دانسته که اصرار داشته است، اتفاقات آنقدر سریع رخ دهند، شاید این‌گونه بیننده متوجه درهم‌وبرهم بودن داستان‌اش نشود. دختری که معلوم نیست، کیست با پدری که معلوم نیست، کجاست، آنقدر ارتباط عمیقی داشته‌ که بعد از ناپدیدی پدر حاضر می‌شود یک هیولای ناشی را برای مسابقات کشتی آموزش دهد. پروسه‌ی رفتن هیولای گذشته به مقصد تیمی دیگر و سپس پیدا کردن هیولای جدید آنقدر سریع و بدون خلاقیت طی می‌شود که در همان پانزده دقیقه اول باعث می‌شود، مخاطب از برابر انیمیشن حتی برخیزد. پس ماجراجویی سفر این دختر برای یافتن هیولای جدید چه؟ یا آن همه هیولای کشتی‌گیری که باید این دختر ببیند تا یکی را برای شهر خود انتخاب کند، چه؟ درست است که داستانِ ساده ارتباط برقرار کردنِ آن را برای مخاطب کودک آسان می‌کند، اما قرار نیست، کودک را احمق فرض کرد و بدون پرداخت به شخصیت‌ها و اتفاقاتِ داستان چند رخدادِ ساده را در کنار هم قرار داد و روایتی را ارائه داد.
از سوی دیگر تصاویر هم حرفی برای گفتن ندارند. ادغام چندین رنگ شاد با طرح‌های ساده‌ای از چند هیولا و گفتن داستانی تکراری کاری نیست که از پس هر کسی برنیاید، آن هم با تکنولوژی‌های امروزی. این انیمیشن حتی سعی نکرده، شمایل هیولاهای خود را کمی خلاقانه‌تر بسازد. ازاین‌روست که تصورش سخت است، یک کودک حتی بتواند تا پایان این انیمیشن در برابرش بنشیند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟