پوستر فیلم کندو

ساده، زنانه و انسانی

کندو
Hive
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که یک قتل‌عام صورت می‌گیرد (آشویتس، کوزوو، گرانادا، سیبری، روآندا یا هر جای دیگر) تا سال‌ها این توحش انسانی در قالب کمپین‌ها، تحرکات اجتماعی یا آثار هنری متبلور می‌‌شود. هر شخصی یا گروهی به‌نحوی سعی در زنده نگاه داشتن این جنایات دارد. اما همیشه ترس از این وجود دارد که با گذشت سال‌ها نسل‌های بعد فقط در حد مرور برگ‌های تاریخ با آن برخورد کنند و از شدت این جنایات کاسته شود. آنچه که بین جنایات قرن بیستم و قرن‌های دیگر متفاوت به‌نظر می‌رسد در تمدن بشری است. اینکه انسان قرن بیستم در روند صعودی پیشروی به‌سوی تشکیل یک جامعه‌ی مدنی قرار داشت و دیگر کار به جایی رسیده بود که جنبش‌هایی همچون فمینیسم در حال شکل‌گیری و قوت یافتن بودند. و ناگهان با فجایعی مواجه می‌شویم که چیزی شبیه بربریت است. یکی از این فجایع جنایت صرب‌ها علیه مردمان کوزوو بود که طی آن چند ده هزار نفر قتل‌عام شده بودند. حال خانم «بلرتا باشولی» در اولین فیلم بلند داستانی خود روایتی از زندگی یک زن تنها در کوزوو را تصویر کرده است.
«فهریجه» در روستایی کوچک به‌همراه پدرشوهر و دو فرزندش زندگی می‌کند. اکثر مردمان این روستا را زنانی تشکیل می‌دهند که شوهران‌شان در جنایت صرب‌ها قتل‌عام شده‌اند و همه‌ی این زنان در انتظار یافتن جسد همسران مفقودشده هستند. آنچه در این میان مهم است هزینه‌ی زندگی آنهاست. فهریجه از کندوهای خانگی خود استفاده می‌کند و به‌نوعی آب‌باریکه‌ای برای گذران زندگی دارد. اما او کار نیاز دارد. این فیلم داستان تقابل زن‌های یک روستا به رهبری فهریجه در برابر تابوهای اجتماع متحجر سنتی است.
در باب فمینیسم و جنبش زنان بسیار گفته‌اند و ساخته‌اند تا جایی که خیل عظیمی از آثار یک دهه‌ی گذشته در سینمای روشنفکری و جریان اصلی به مقوله‌ی انتخاب زن در رابطه‌ی جنسی محدود شده است؛ گویی آزادی زن از ابژه‌گی به‌سوی سوژه‌گی در دنیا همین انتخاب‌گر بودن در رابطه‌ و شریک جنسی‌شان است. اما گروهی دیگر از این جنبش به‌سراغ بازنمایی زن‌هایی در دنیای واقعی می‌روند که در روستایی کوچک، حاشیه‌ی شهر یا اجتماعی فراموش‌شده زندگی کرده‌اند اما با تمام توان در برابر تحجر ایستاده و مسیرشان را مشخص کرده‌اند. روایت زندگی فهریجه نیز در باب همین زنان فراموش‌شده است.
کارگردان از همان ابتدا قاب‌هایی را می‌بندد که مخاطب با اعتماد به زاویه‌ی دوربین و نمای انتخابی او بدون دغدغه وارد روایت شود. لانگ‌تیک سه دقیقه‌ای ابتدای فیلم شخصیت مغرور، خوداتکا و در عین حال بریده از همه‌جای فهریجه را برای ما عیان می‌کند. نمای بسته‌ای که گاه از نیم‌رخ و گاه از زاویه‌ی هفتادوپنج درجه‌ی چهره‌ی این زن می‌بینیم نشان از این دارند که آن‌سوی این زن درد است و رنج.
کارگردان در این فیلم ایجازگویی مطلق است. او با دکوپاژ کاملاً وسواس‌گونه و برش‌های اقتصادی مخاطب را در دنیایی که فهریجه در آن گرفتار شده نمایش می‌دهد. این زن نه یک عصیان‌گر است که به‌ناگاه فوران کند و نه یک درمانده که رو به جنون بیاورد. او فهریجه است؛ زنی ساده که سعی دارد خودش باشد. او مسیرش را انتخاب کرده است. این مسیر نه عصیان است و نه جنون بلکه جاده‌ی هموار خود بودن است. فهریجه یک زن روستایی بسیار ساده است که به‌شیوه‌ی ساده‌‌ی خود با تحجر می‌جنگد. او در انتهای دره‌ی سقوط باز هم مسیر صعود را می‌یابد و همانند مورچه‌ای که بارها سقوط می‌کند اما هدفی جز صعود ندارد، مسیر را ادامه می‌دهد.
کارگردان در اثر خود کمی هم معنای نگاه خیره را تبدیل به نگاهی درونی از چشم فهریجه به خودش و دنیای کوچک اطراف کرده است؛ او گاه در آینه جای نیش‌‌ها (کارگردان نیش زنبورها را استعاره از نیش زبان روستائیان گرفته است و هر بار فهریجه آن‌ها را می‌نگرد گویی زخمی از دنیای بیرون بر پیکر او نشسته است) را می‌نگرد و گاه از پس پرده‌ای مکالمه‌ی فرزند و پدرشوهر در باب خودش را می‌شنود. اما برای ثبات بیشتر و آمیخته شدن این نگاه درونی و پنهان نیاز بود کمی بیشتر از این نماها داشته باشیم تا مخاطب بیشتر و بیشتر به درون دنیای فهریجه پرتاب شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟