پوستر فیلم اینکانتو (به معنای افسانه است، اما از آنجا که در اینجا نام شهر است به همان نام اصلی خوانده می‌شود)

انفجار رنگ، جشنواره موسیقی

اینکانتو (به معنای افسانه است، اما از آنجا که در اینجا نام شهر است به همان نام اصلی خوانده می‌شود)
Encanto
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده سارا

مادربزرگ در کنار «میرابل» نوه‌ی کوچک‌اش نشسته است و داستان به وجود آمدنِ سرزمینِ جادویی‌شان یعنی «اینکانتو» را تعریف می‌کند. سال‌ها پیش عده‌ای به روستای قدیمی آنها حمله می‌کنند و در این حمله «پدرو»، پدربزرگ، جان خود را از دست می‌دهد. بعد از این اتفاق است که ناگهان یک شمع جادویی که هرگز خاموش نمی‌شود، سرزمینی رؤیایی را به‌نام «اینکانتو» برای آنها می‌سازد و آنها بار دیگر می‌توانند در سرزمینی جدید زندگی کنند. البته که علاوه بر این سرزمین، نیروهای جادویی نیز به فرزندان و سپس به نوه‌ها داده شده است. از قدرت شفای بیماران گرفته تا قدرت تغییر آب‌وهوا.
دیزنی با انیمیشن «اینکانتو» شصت‌امین انیمشینِ تاریخ خود را جشن می‌گیرد. اما آیا این انیمیشن واقعاً آن‌گونه که تبلیغ شده و مدت‌ها مخاطبان‌اش را منتظر نگاه داشته است، جذاب است؟ بگذارید برای پاسخ به این سؤال به مقایسه‌ی این انیمیشن با دیگر انیمیشن‌ها بپردازیم. اوایل سال جاری بود که انیمیشن «رایا و آخرین اژدها» را مرور کردیم. در این مرور گفتیم که دیزنی تمام المان‌هایی که در دو داستان «موآنا» و «دلیر» به کار برده بود را در این انیمیشن نیز استفاده کرده است. از قهرمانِ دختر داستان گرفته تا وجود نیروهای افسانه‌ای و حتی قدرت آب. اما چگونگی قرار دادن تمام این داستان‌های تکراری در کنار هم باعث شده بود، داستانِ رایا اتفاقی جذاب و دیدنی باشد، به‌خصوص که موسیقی هم چندان با سکانس‌های جادویی در هم‌آمیخته شده بود که می‌توانست به معنای واقعی وجود افسانه را به بیننده‌اش القا کند. در «اینکانتو»، اما داستان هرگز عمیق نمی‌شود. درست است که این انیمیشن برخلاف داستانِ «رایا» از طرح و حتی جزئیاتی تکراری تشکیل نشده و داستان‌اش در نوع خود ناب است، اما شخصیت‌های آن هرگز آن‌چنان که باید پرداخت نمی‌شوند و بیشتر آنها در لایه‌های سطحی‌شان باقی می‌مانند. حتی این اتفاق باعث می‌شود، بیننده در حسرت شناخت شخصیتی مانند «برونو» بماند. ای کاش برونو زودتر وارد داستان می‌شد و روند آن را زودتر تغییر می‌داد. حتی داستان «لوکا» در نظر من محتوای بسیار بهتری از این انیمیشن داشت. زیرا تمام شخصیت‌ها با احترامی مساوی پرداخت شده بودند و صداقت همه‌ی آنها قابل لمس بود. اما این عدم توجه به عمق شخصیت‌های داستان هرگز از زیبایی طرح اصلی «اینکانتو» کم نمی‌کند. هنوز هم این داستان زیبا و جذاب است.
اما آنچه باعث می‌شود اینکانتو خاص و جادویی باشد، تصاویر آن است. تصاویری که به شدت واقعی و زیبا هستند. انفجاری از رنگ‌ها و ترکیب‌ها را می‌توان در این انیمیشن دید. آنقدر که طراحان برای نشان دادن هر چه زیباتر تصاویر تلاش کرده‌اند، قطعاً برای داستان تلاش نکرده‌اند. طبیعت فوق‌العاده پرشور به همراه شمایل خاص و ناب شخصیت‌ها، حتی لباس‌های رنگارنگ و فوق‌العاده زیبای آنها، در کنار صداهایی که برای آنها استفاده شده است، همگی آنقدر هم‌سو و هم‌خوان هستند که به راحتی می‌تواند ما را علی‌رغم ضعف‌های داستان متوجه خود کند. از موسیقی و تنوع موسیقی‌های آن نیز نباید گذشت. اما من فکر می‌کنم هنوز هم جای بیشتری برای ترانه‌های بهتر و زیباتر در «اینکانتو» بود. انیمیشن «ویوو» که آن را هم مدتی پیش مرور کردیم را به یاد بیاورید. در این داستان ترانه‌ها و حتی آهنگ‌ها عمق بیشتری داشتند و بهتر توانسته بودند، در مسیرِ داستان خودی نشان دهند. اما این اتفاق هرگز ضعفِ موسیقی‌ای که در روایت استفاده شده است، نیست. زیرا موسیقی همان موسیقی آمریکای لاتین است که ما در «کوکو» هم آن را شنیده بودیم. موسیقی‌ای که می‌تواند به راحتی روح مخاطب را شاد کرده و به پرواز درآورد. موسیقی‌ای غنی و پر از شورِ زندگی. اگر ایرادی هم هست در بهره بردن از این موسیقی‌ست، اگرنه صداهای آلات موسیقی هرگز خسته‌کننده و از یادرفتنی نیستند.
در نهایت باید گفت انیمیشن «اینکانتو» تجربه‌ای زیبا از دیده‌ها و شنیده‌هاست که روح شنونده و بیننده‌ی آن را به پرواز در خواهد آورد. اگرچه حسرت‌ها و ای کاش‌هایی را هم در مسیرش برای بیننده به ارمغان خواهد آورد. ای کاش دیزنی به عمق داستان‌های‌اش هم به مانند عمق تصاویرش بیشتر توجه می‌کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟