دختری بومی با تنی عریان که تنها گردنبندی عجیب به سینه دارد، درحال بالا رفتن از کوهی پر از برف است. برف و بوران آنقدر شدید است که راه رفتن را سخت کرده، اما این دختر عزمِ خود را جزم کرده است که به مقصد برسد. مقصد او کجاست؟ مقصد او رسیدن به گلی جادوییست که نگهبانی از آن محافظت میکند. این دختر با رسیدن به محافظ و گل شروع به گفتن داستان خود یا بهتر است بگوییم داستانِ همتایِ گل جادوییمیکند. گل همتایی که خودش بر گردن دارد.
«روتوسکوپی» اولین بار در سال ۱۹۱۴ توسط «مکس فلیشر» انیماتور لهستانی-آمریکایی برای طراحی حرکات سریع یک دلقک استفاده شد تا اولین انیمیشن روتوسکوپی با نام «خارج از جوهردان» ساخته شود. بعدها از این تکنیک برای جلوههای ویژهی بصری بسیاری از فیلمها استفاده شد، مانند سکانس حملهی پرندگان در فیلم «پرندگان» هیچکاک. -البته هنوز هم از این تکنیک برای جلوههای ویژهی بصری استفاده میشود.- انیمیشنهای قدیمیتری مانند «سفیدبرفی و هفت کوتوله» نیز از این تکنیک بهره بردهاند. روتوسکوپی با پیشرفت تکنولوژی چهرهای دیگر به خود گرفت که فیلم انیمیشنی «یک پویندهی تاریک» (۲۰۰۶) و سریال انیمیشنی «انجامنشده» (۲۰۱۹) مثالهایی از این نوع هستند. حال در سال ۲۰۲۱ بار دیگر این تکنیک در انیمیشن «ستیغ شب» استفاده شده تا داستانی نو و جذاب ارائه شود. اما آیا این مهم حاصل شده است؟
انیمیشن «ستیغ شب» با استفاده از یک گلِ جادویی چندین داستان کوتاه را به هم وصل کرده تا رسیدن به این گل و جادوهایی که میتواند، زندگی دارندهی آن را به کل تغییر داده و قدرتی فراطبیعی به او دهد، منجر به ایجاد داستانی هیجانانگیز شود، اما روایت این انیمیشن آشفته و خستهکننده است. هر داستان که روایت میشود، چیزی جز همان جنگهای تکراری برای به دست آوردن گل جادویی نیست. نه شخصیتهای وارد شده در آن پرداخت دارند و میتوانند به بیننده شناسانده شوند و نه بطن داستان حرف خاصی برای گفتن دارد. آدمها میآیند که جنگی سر بگیرد و خونی ریخته شود و سپس بروند یا بمیرند. البته که در این میان سکانسهای جذابِ جنگ و خونریزی با آن خشونتِ عریانِ نشان داده شده در تصاویر میتواند، مخاطب بزرگسال را خشنود کند. به همین جهت هم است که این انیمیشن مخصوصِ بزرگسالان است و نباید حتی نوجوانان آن را ببینند. تنها مزیت این انیمیشن را هم باید در همین سکانسها جستوجو کرد. سکانسهایی که خشونت و وحشیگری انسانها را برای به دست آوردن قدرت بدون تعارف نشان میدهد. سر بریدنها، به دونیم کردنها بهگونهای که تمام اعضا و جوارح انسان بیرون ریخته شود، زندهزنده سوزاندنها و قطعهقطعهکردنها همگی در این انیمیشن به وضوح و بهخوبی نشان داده میشود.
انیمیشن «ستیغ شب» اما به جز داستان آشفته صداهای بسیار بدی را هم برای شخصیتهایاش استفاده کرده است. من شخصاً تا کنون انیمیشنی را ندیدهام که اینچنین صداها با تصاویر ناهمخوانی داشته باشد. این ناهمخوانی آنقدر موجب آزار است که میتواند مخاطب را از دیدن فیلم حتی منصرف هم کند. شمایل شخصیتها هم بهشدت زشت و غیرطبیعیست. دندانهایی که به شکل ناموزون بر چهرههایی قرار گرفتهاند که چشمان همهی آنها نامتقارن و عجیب است. شخصیتهایی که هیچ سایهای ندارند و مسطح دیده میشوند، انگار نه اینکه موجوداتی زنده هستند و جزو پسزمینهی کار محسوب نمیشوند. پسزمینه نیز کاملاً غیرواقعی و نازیباست. بیننده حس دیدن یک داستان واقعی را با این تصاویر ندارد. صداها هم که به چهرهها نمینشیند. داستان هم حرفی برای گفتن ندارد. پس دیدن این انیمیشن چه سودی خواهد داشت؟ تنها سود آن را باید در دیدن همان سکانسهای خشن و جنگها و نبردهای مردمانی دانست که از خودشان هم بپرسی دقیقاً نمیدانند برای که و برای چه میجنگند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.