دنیای زیبایی که سورنتینو ساخت و خودش آن را ویران کرد
نام «پائولو سورنتینو» طی دو دههی اخیر یک بار دیگر سینمای ایتالیا را در سطح جهانی بر سر زبانها انداخت. از فیلم «دوست خانوادگی» تا «لورو»، او همیشه در زیر درامی که میسازد طنازی مخصوص کمدی ایتالیایی را جاری میکند. قلهی آثار او یعنی «زیبایی بزرگ» تلفیقی از حسرت، شادی، رنج و لذت است. او در این فیلم شهر «رم» را سوژهی اصلی و جاری اثر خود قرار داده است و کاراکترها هر کدام بهنوعی با این سوژه در ارتباط هستند و رفتارهایشان در فیلم واکنشی به اتفاقات و تغییرات این شهر است. حال سورنتینو در سال ۲۰۲۱ به شهر ناپل رفته و فیلمی با عنوان «دست خدا» ساخته است.
اصطلاح دست خدا بیشک هر بینندهای را بهیاد دیگو مارادونا و گلی که در جام جهانی ۱۹۸۶ وارد دروازهی انگلستان کرد میاندازد. سورنتینو نیز خود اهل شهر ناپل است و هنگام دریافت اسکار برای فیلم «زیبایی بزرگ» به این بازیکن فوتبال ادای دین کرد. دربارهی رابطهی مارادونا و مردم شهر ناپل همین بس که پس از فوت او نام ورزشگاه تیم ناپولی به «دیگو آرماندو مارادونا» تغییر نام داد. ایتالیاییها مردمان نان و شراب هستند و علیرغم همهی فقری که طی سالها بر آنها تحمیل شده سعی کردهاند خود را همیشهامیدوار نشان دهند. سورنتینو در فیلم جدید خود سعی دارد زندگی نوجوانی با نام «فابیتو» را با شهر ناپل، امید، یأس، بلوغ و در نهایت رهایی گره بزند.
گویا سورنتینو دچار نفرین کاراکتر «جپ گامباردلا» در زیبایی بزرگ شده است. درست پس از این فیلم بود که سورنتینو هر چه تلاش کرد نتوانست حتی به نزدیکی نام زیبایی بزرگ برسد. او «جوانی»، مینی سریال «پاپ جوان»، «لورو» و حال «دست خدا» را ساخته است اما این آثار فقط و فقط نام سورنتینو را بهعنوان کارگردان دارند و نه آن نگاه مؤلف این فیلمساز ایتالیایی را. سورنتینو، بهخصوص در فیلم «جوانی»، تمام سعی خود را برای ارائهی قابهایی منحصربهفرد همچون زیبایی بزرگ بهکار گرفت اما در نهایت یک اثر شعاری و نخنما نتیجهی کار شد. سورنتینو دیگر یک برندهی اسکار بود و همگان سعی داشتند از نام او استفاده کنند. او تا به همین لحظه نتوانسته آن ذهن منحصربهفرد کارگردان زیبایی بزرگ را نشان دهد.
در فیلم «دست خدا» هم وضعیت همان است که در بالا شرح دادم. بدون شک طنز و سرخوشیای که در ۳۰ دقیقهی ابتدایی فیلم دیدم آنقدر لذتبخش بود که همزمان بدبینی زایدالوصفی مرا در برگرفت. تا قبل از پخش مسابقات جام جهانی همهچیز خوب بود. با یک اثر از آن دست آثار کمدی ایتالیایی طرف بودیم که هر کاراکتری شخصیت منحصربهفرد خود را داشت. بار دیگر بازی زیبای «تونی سرویلو» به اثر سورنتینو رنگوبویی دیگر داده بود. اما با پخش مسابقات جام جهانی گویی فیلم از قله به ته دره سقوط میکند. دیالوگهای شعاری «آلفردو» هنگام بهثمر رسیدن گل مارادونا مرزی بود که این اثر را تبدیل به دو قسمت مجزا میکرد؛ صعود و سقوط. بعد از این نقطهی عطف فیلم کمکم سقوط میکند و در نهایت بدون هیچ بازگشتی به نقطهی اوج خود پایان میپذیرد.
فیلم «دست خدا» در باب کاراکتر نوجوانی است که سعی دارد مسیرش را در شهر ناپل و میان مردمانی که میشناسد پیدا کند. اما بازیگر این کاراکتر اصلاً مفهوم خیرهشدنهایی که سورنتینو از او میخواهد را درک نکرده است. خیرگی او بیشتر شبیه احمقهاست و نه نوجوانی که قصد دارد چیزی را از کلام و رفتار دیگران درک کند. سورنتینو پس از آن نقطهعطفی که در بالا ذکر شد در فیلم خود احساس خلأ میکند. همهی آن کاراکترها بدون حتی ذکر یک دلیل روایی و منطقی حذف میشوند تا کاراکتر نوجوان فیلم نمایان شود. اگر قرار بود او نظارهگر این شهر و مردمان و اتفاقات باشد پس چرا همین نظارهگر باقی نماند؟ سورنتینو گویا قادر نیست عصیان درونی این شخصیت را نمایان کند و در نتیجه نیمهی دوم فیلم تبدیل به عذابی الیم میشود و هر لحظه منتظر بازگشتی از سوی او هستیم.
بد نیست در پایان به یکی از شخصیتپردازیهای خوب سورنتینو در این اثر یعنی کاراکتر «دنیلا» اشاره کنیم. در پارهی اول فیلم هر بار که دنیلا را صدا میزدند او فقط از یک جا صدایاش به گوش میرسید؛ توالت. اما در پارهی دوم سورنتینو بهحدی دچار خلأ میشود که دنیلا را هم از پشت در بیرون میکشد بلکه فیلم را نجات دهد. دنیلا کاراکتری بود که میتوانست همان ابهام درونی فیلم باشد و پس از تماشای فیلم با خنده بپرسیم: دنیلا کجاست؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.