پوستر فیلم من مرد ساده‌ای بودم

روایت ناقص و کم‌رمق کارگردان از یک قوم فراموش‌شده

من مرد ساده‌ای بودم
I Was a Simple Man
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

هاوایی یکی از ایالات آمریکاست که در آن سه نوع تنوع نژادی را می‌توان به‌وفور یافت؛ ژاپنی‌ها، چینی‌ها و بومی‌ها. فیلم جدید «کریستوفر ماکوتو یوگی» از مردی با نسبی ژاپنی می‌گوید که همسرش نسبی چینی داشته و این مرد اکنون در انتظار مرگ است. فیلم قرار است بیشتر زمان خود را به لحظات احتضار این مرد اختصاص دهد.
«ماسائو» پیرمردی است که بیرون از شهر و به‌دور از هر هیاهویی زندگی می‌کند. در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی کارگردان مخاطب را از شرایط زندگی او آگاه می‌کند. ماسائو گویا به‌سبب نوشیدن بیش‌از‌حد الکل در حال مرگ است و فیلم هم‌چنان که پیش می‌رود او را برای خواب قبل از مرگ آماده می‌کند. هر چه فیلم پیش می‌رود بیشتر و بیشتر به‌یاد فیلم «عمو بونمی که زندگی‌های گذشته‌اش را به‌یاد می‌آورد» می‌افتیم. ویراستاکول در آن فیلم سعی می‌کند بودیسم را با فضای سوررئال فیلم خود تلفیق کند و در نتیجه عمو بونمی که درست مانند ماسائو در بستر مرگ افتاده دچار کشف‌و‌شهود می‌شود. اما در این فیلم، ماسائو دچار تلفیقی از حس شرمندگی در برابر فرزندان، همسر و خانواده‌اش می‌شود. مشکل اصلی فیلم در این است که روایت با خودش روراست نیست و شاید کارگردان بیش از این توان پرداخت ندارد. ماسائو همانند عمو بونمی اولین شخصی که در لحظه‌ی احتضار می‌بیند همسرش است. اما در ادامه شاهد این هستیم که فیلم به‌جای اینکه در ماسائو کشف‌و‌شهود ایجاد کند دچار فلش‌بک‌هایی از زندگی گذشته‌ی او می‌شود.
شاید کارگردان توان این را نداشته که به آن جمله‌ی انتهای فیلم خود بپردازد و رنج مردمان هاوایی را به‌تصویر بکشد. او ماسائو را روایت می‌کند که انسانی طردشده و بی‌دغدغه و بریده از همه‌چیز و همه‌کس است. او نماینده‌ی بومیانی نیست که کارگردان ادعای ادای دین به آنها را دارد. در لحظات احتضار او بیشتر مرور زندگی گذشته‌اش را شاهد هستیم. کارگردان برای آنکه کمی فیلم را دچار آن فضای انتزاعی کند سعی دارد ماسائو در جوانی، بزرگسالی و پیری را مقابل یکدیگر قرار دهد. آن که خبر از غیب می‌دهد کیست؟ همسرش. در پرده‌ی دوم فیلم شاهد همین رویارویی‌ها هستیم و فیلم نمی‌تواند در دنیایی که ساخته عمیق شود. در نتیجه به‌یک‌باره همه‌چیز دوباره به سطح برمی‌گردد و چیزی بیش از یک اثر رخوت‌بار مقابل چشمان مخاطب قرار نمی‌گیرد.
یکی از بدشانسی‌های چنین فیلم‌هایی در سینما این است که نمونه‌های بهتر و قدرتمندتری نسبت به آنها در سینمای جهان وجود دارد و زمانی که مخاطب با قیاس ذهنی دو تصویر مواجه می‌شود لاجرم اثر قدرتمندتر در ذهن‌اش دوباره مرور و ماندگارتر می‌شود. این فیلم را در نهایت می‌توان تلاش کارگردان برای تقلیدی محلی از فیلم عمو بونمی دانست. اینکه کارگردان تلاش کرده در فضای بومی منطقه‌ای که در آن زیست کرده دست به ساخت چنین اثری بزند خوش‌بینانه است اما همان‌طور که خودش در پایان فیلم با یک نقل قول عنوان می‌کند بهتر است در آثار بعدی خود دچار نوعی اصالت در اثر شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟