پوستر فیلم آخرین قطار به‌سوی کریسمس

گذر دهه‌ها در واگن‌های قطار

آخرین قطار به‌سوی کریسمس
Last Train to Christmas
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

سوژه‌ی جذاب زمان و شکستن روند خطی آن همیشه فیلم‌ساز و مخاطب را به‌سوی خود می‌کشاند. اینکه انسان بتواند با باز کردن یک در، یک دهه به گذشته یا آینده برود رؤیایی‌ست که هر کدام از ما هر از گاهی آن را در سر می‌پرورانیم. فیلم جدید «جولین کمپ» با نام «آخرین قطار به‌سوی کریسمس» در واگن‌های یک قطار ما را به این سفر زمانی می‌برد.
سال ۱۹۸۵ است. «تونی تاورز» به‌همراه نامزدش، «سو»، سوار قطار می‌شوند تا کریسمس را در کنار خانواده‌ی تونی بگذرانند. برادر تونی، «راجر»، و همسرش نیز همراه آن‌ها در این سفر هستند. تونی صاحب یک کلاب شبانه است که قصد دارد شش شعبه‌ی جدید را در سال نو افتتاح کند. او برای خرید شامپاین به واگن بعدی می‌رود. اما با باز شدن در تیپ او تغییر می‌کند. کارگردان نه در تصویر و نه در تغییر ناگهانی چهره‌ی تونی چیزی را به مخاطب القا نمی‌کند. جولین کمپ به مخاطب این اجازه را می‌دهد که در ذهن خود دچار پیش‌قضاوت شود و با مرور تصاویر حدس خود را در ذهن نگاه دارد. اما رفت‌و‌برگشت‌های تونی و تغییراتی که در ملزومات مسافران می‌بیند و آن لحظه‌ی قطعی که چهره‌اش را روی شیشه‌ی قطار مشاهده می‌کند فیلم را به‌سوی مسیر اصلی خود می‌برد.
برای تونی این قطار زمان است. مقطع زمانی او سال ۱۹۸۵ و با عوض کردن هر واگن یک دهه به جلو یا عقب می‌رود. بازی زمانی کارگردان در پرده‌ی اول بین دو دهه‌ی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ صورت می‌گیرد و در ادامه و آن هم زمانی که تونی می‌تواند این قضیه را هضم کند دچار اثر پروانه‌ی می‌شود. تونی هم مانند بسیاری از کاراکترهای فیلم‌های سفر زمان، به‌خصوص سری فیلم‌های «بازگشت به آینده»، با هر تغییر در گذشته کل آینده را تغییر می‌دهد. اما کمپ این مسیر خطی رفت و برگشت زمانی را برای کاراکتر خود باز گذاشته است و تونی تا خردسالی خود نیز پیش می‌رود.
این فیلم یکی از بازی‌های جذاب فیلم‌سازان با مقوله‌ی سفر زمان است. هر کوپه از این قطار به‌گونه‌ای طراحی شده که مخاطب را در آن دوره‌ی زمانی به‌خصوص قرار دهد. خوبی کار کارگردان در این است که کاراکتر تونی را در یک فضای داخلی به مواجهه با گذشته و آینده می‌فرستد. این کار او باعث شده با دقت بیشتری میزانسن داخلی خود را طراحی کند و در نتیجه همه‌چیز با دقت دکوپاژ شده است. همه‌ی کاراکترهای فرعی بسته به دهه‌ای که در آن قرار دارند تغییر می‌کنند؛ حتی پوشش لباس‌ها و نوع جهان‌بینی‌شان به مقولات اطراف نیز تحت تأثیر این دهه‌ها قرار دارد. اما کارگردان در همین سطح باقی می‌ماند و سوژه‌هایی چون فرهنگ، سیاست و جامعه وارد این بازی زمانی او نمی‌شوند. فیلم از نیمه‌ی دوم خود آهسته‌آهسته به‌سوی تکراری ملالت‌بار می‌رود و این رفت‌و‌برگشت‌های تونی برای تغییر گذشته و تأثیر برآینده دیگر رمقی ندارند. کاراکتر تونی گویا در نیمه‌ی دوم بی‌هدف به این سو و آن سو می‌رود و فقط رابطه‌ی او و راجر در این میان اهمیت پیدا می‌کند و دیگر مسائل کاملاً به حاشیه می‌روند. در هر حال این فیلم باتوجه به سوژه‌ی جذابی که در نظر گرفته یکی از آثار خوب کریسمس در سال جدید به‌حساب می‌آید و می‌تواند مخاطب را برای ساعاتی سرگرم کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟