یک بازی، یک انقلاب در ژانر دلهره و حال فرنچایزی بیرمق
همهی طرفداران بازیهای کامپیوتری و فیلمهای ژانر دلهره میدانند که این سری بازیهای «رزیدنت ایول» بود که انقلابی در کاراکتر «زامبی» روی پردهی سینما و در بازیهای کامپیوتری ایجاد کرد. یک شهر متروکه که بهعلت شکست برنامهای بیولوژیکی و پیشرفته تبدیل به کابوس شده است. مردمان کمکم میمیرند و همچون زامبی برمیخیزند و حملهور میشوند. طی این سه دهه این نام در میان طرفداران بازیهای کامپیوتری و فیلمهای ژانر دلهره دیگر جای خود را باز کرده است. اما وارد دنیای سینما شویم. متأسفانه نمیتوان یک اثر تأثیرگذار در میان آثاری که تا کنون از این سری تولیده شده پیدا کرد که در ژانر دلهره حرفی برای گفتن داشته باشد. حال «یوهانس رابرتس» فیلمی جدید را در راستای این فرنچایز تولید کرده است.
«کلر ردفیلد» پس از سالها قصد دارد برای دیدن برادر خود به شهر «راکونسیتی» بازگردد. اما از همان ابتدا تغییراتی را میبیند که دیگر مطمئن میشود این شهر چیزی را در خود پنهان دارد. از رابرتس فیلم «۴۷ متر پایین» و آثاری از این دست در ژانر دلهره را سراغ داریم که بهراحتی میتوان گفت میان آثار ضعیف این ژانر قرار میگیرند. بههمین سبب است که او نمیداند چگونه روایت خود را آغاز کند، پیش ببرد و به پایان برساند. فیلم آنقدر کند آغاز میشود که از خود میپرسیم کارگردان چه نقشهای برای ذهن ما کشیده است. رابرتس ضربآهنگ اثر را در پردهی اول آنقدر پایین میآورد که مطمئن میشویم تمام تلاش خود را برای ساخت یک اثر قابل قبول کرده است. اما بهناگهان در پردهی دوم با روی متفاوتی از فیلم مواجه میشویم؛ یک اثر شلخته، بی سر و ته و در حد آثار سینمای گروه ب. با دیدن نیمهی دوم فیلم متوجه میشویم که رابرتس در پردهی اول نمیدانسته قرار است چه اتفاقی در ادامه رخ دهد و بههمین سبب از مخاطب زمان خریده تا آن شلختگی را توجیه کند. این فیلم هیچ روایتی ندارد و مخاطب آشنا با دنیای «رزیدنت ایول» را بیشتر دچار یک نوستالژی نیمهکاره میکند که آن هم بیش از ده دقیقه طول نخواهد کشید.
علیرغم نداشتن هیچ روایتی اما این فیلم جلوههای ویژهی بسیار خوبی دارد و کاراکترهای غیرانسانی بهخوبی طراحی شدهاند. بهسبک آثاری که قرار است چشم مخاطب وسواسی را کمی دچار پرش کنند، رابرتس در طراحی غیرانسانها از تکنیک ترایپوفوبیا استفاده کرده است و همین باعث میشود برای چند دقیقه بگوییم این فیلم حداقل یک فاکتور مناسب دارد. برای کارگردانهای متوسطی چون رابرتس چنین پروژههایی کمتر پیشنهاد میشوند و چه بهتر است بتوانند بهخوبی از این فرصت استفاده کنند؛ نکتهای که رابرتس به آن توجهی نداشت و باید دید پروژهی بعدی او چه خواهد بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.