پوستر فیلم بلفاست

کارگردانِ سردرگم در روایت

بلفاست
Belfast
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که کاراکتر «بادی» در بخش‌هایی از فیلم محو تماشای پاره‌هایی از سینمای کلاسیک هالیوود می‌شد ناخودآگاه به‌یاد شاهکارهایی چون «چهارصد ضربه» و «سینما پارادیزو»‌ می‌افتادم و فاصله‌ام از این فیلم بیشتر می‌شد. چرا؟ به‌دلیل آنکه تروفو خود را فرزند سینما می‌دانست و در جای‌جای «چهارصد ضربه» در حال شرح‌حال کودکی خود بود. از آن سو «تورناتوره» با سینما پارادیزوی خود به سینما تعظیم کرده بود. این جملات را در ابتدا گفتم چون «کنث برانا» در جایی عنوان کرده بود که این فیلم شخصی‌ترین اثرش است. نمی‌دانم منظور کارگردان از شخصی بودن یک اثر چیست؟‌ کم شاهکار شخصی در سینما ندیده‌ایم و چشمان‌مان آن‌‌قدرها فقیر نیست؛ از سینمای شاعرانه‌ی آنجلوپولوس و تارکوفسکی گرفته تا برگمان، ویسکونتی و روی اندرسون. کنث برانا در جدیدترین اثر خود با نام «بلفاست» قصد داشته روایتی شاعرانه از جدایی‌ها، فقدان‌ها، نفرت‌ها، خانواده، رؤیا و هجرت در جامعه‌ی ایرلندی را به‌تصویر بکشد.
پس از دیدن فیلم بلفاست اولین سوالی که ذهن را درگیر می‌کند این است که با چه نوع سینمایی درگیر بودیم؟ آیا کارگردان قصد داشت رئالیسم شاعرانه را در ترکیبی از گذر خاطرات گذشته و داستان بیان کند؟ آیا او می‌خواست از طبقه‌‌ی کارگری بگوید که هر روز در بلفاست برای زنده ماندن می‌جنگیدند؟ یا او داستانی ذهنی را تبدیل به یک اثر سینمایی کرده است؟ مشکل همان توصیف آقای برانا در مورد فیلم خود است که این شخصی‌ترین فیلم اوست. اگر چنین است باید گفت سینمای شخصی او یکی از بزدلانه‌ترین سینماهایی است که تاکنون شاهد بوده‌ایم. کارگردان این اثر حتی جسارت رفتن به دل آشوب‌های معروف بلفاست در دهه‌ی ۱۹۶۰ را هم ندارد؛ همان آشوب‌هایی که به جنگ‌های نامنظم مشهور است. نمی‌توان گذری بر اتفاقی خشن کرد و همه‌ی کاراکترها را بسیار شیک و بدون حتی گردی روی صورت وارد داستان کرد. این فیلم بسیار شیک‌تر از داستانی‌ست که روایت می‌کند. گویا ذهن آقای برانا خودسانسوری شیک و اتوخورده‌ای دارد و هرجا که دل‌اش بخواهد تصویرسازی می‌کند.
مخاطب در این فیلم هیچ تصویری از طبقه‌ی کارگر و عاجز در بلفاست نمی‌بیند. اگر قرار است با دعواهای گذرای پدر و مادرِ بادی یا شعرگویه‌های پدربزرگ به این نتیجه برسیم که باید گفت بسیار ساده‌نگر هستیم. کارگردان تکلیف خود را با سوژه‌ای که قرار است تصویر شود نمی‌داند. اگر بادی محور این ماجراهاست و باید از دید او رخدادها را دنبال کنیم که باید گفت خود این کاراکتر در برخی از مهم‌ترین رویدادهای فیلم محو است و دوربین با خیال راحت به سراغ کاراکترهای دیگر می‌رود. پس بادی فقط یک بهانه برای کارگردان است که بگوید فیلم من کودکانه‌ای شاعرانه برای همه‌ی کودکان آن دوره است. البته خود او با شعار-شعرهایی که قبل از تیتراژ پایانی روی صفحه می‌آورد این مطلب را نقض می‌کند. کارگردان در سرتاسر فیلم نمی‌داند و گویا قصد ندارد که بداند این فیلم درون‌مایه‌اش چیست. آقای برانا آن‌قدر محو چند شات و ترکیب‌بندی آن شده است که افسار کل روایت از دست‌اش رها شده است. باید به او گفت که برای مخاطب سینما اگر بخواهد فرمالیسم را درک کند بسیارند بزرگانی که آثارشان بدون کوچک‌ترین نقصی مخاطب را دچار لذت بصری می‌کنند. فیلم «بلفاست» اثری‌ست که می‌توانست با کارگردانی بهتر از سینمای بریتانیا تبدیل به اثری ماندگار شود. اما تصویری که مقابل ما قرار گرفته بیشتر شوق کودکانه‌ی یک کارگردان برای درک بیشتر سینماست که حتی به سینمای تجربی هم نزدیک نیست و در حد همان شوق و علاقه باقی می‌ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟