«اسکات کوپر» یکی از آن کارگردانهایی است که طی این یک دهه با چهار اثری که روی پرده برده است تبدیل به کارگردانی خوشنام و قابل احترام در سینمای هالیوود شده است. از فیلم «دل مجنون» بهسال ۲۰۰۹ تا «متخاصمان» بهسال ۲۰۱۸، اسکات کوپر را به بستن قابهایی قدرتمند میشناسیم. او میداند چگونه قصهای را در یک ژانر برای مخاطب نقل کند. او در فیلم زیبای «متخاصمان» درامی خشن را به شاعرانهترین شکل ممکن تصویر کرد و مخاطب در سرتاسر فیلم هم تاریخ تقابل بومیان آمریکای شمالی و مهاجران را شاهد است و هم آن درونمایهی انسانی را که حاصل آن سکانس پایانی و سیال فیلم بود. حال او با حالتی ایستا در همین درونمایه بهسراغ ژانر دلهره رفته تا بار دیگر تاریخ خشن آمریکای شمالی را روی پرده ببرد.
شهری که همهاش را جنگل و کوهستان فراگرفته و گویی بوی باران را از پشت قاب صفحهنمایش استشمام میکنیم. کوپر افتتاحیهی خود را همچون کلیشههای این ژانر با حادثهای که قرار است همهی روایت را تحت تأثیر قرار دهد شروع میکند. اما آنچه اثر او را نسبت به کلیشهی این ژانر متمایز میکند تزریق درونمایهای تاریخی به اثر است. او در این اثر قرار است مخاطب را به سفری بلند اما بدون حتی اشارهای نخنما به کشتار بومیان آمریکای شمالی ببرد. طی تاریخ این قاره بخش زیادی از جمعیت این بومیان به فجیعترین شکل ممکن توسط متخاصمان مهاجر کشته شدند. زمانی که این واقعه را در ذهن مرور میکنیم یکی از مهمترین نکاتی که در درگیریهای بین این دو گروه رخ میداد این بود که هر کدام به بدترین شیوهی ممکن با اجساد برخورد میکردند؛ گوشهای بریده، پوست سرهای کندهشده، آتش زدن و دهها بلایی که سر یکدیگر میآوردند. اما این سرزمین از آنِ این بومیان بوده و کوپر هم روی این قضیه مانور میدهد. موجودی که او خلق کرده تصویری از تمام این خونهاست؛ موجودی که از دیگران تقذیه میکند و همهاش شاخهایی است که روی سر او رشد کردهاند. استفادهی منطقی و متعادل کارگردان از جلوههای ویژه باعث شده تمرکز مخاطب بیشتر روی روایت باشد.
اسکات کوپر برای اینکه روایتاش آنچنان مستقیم بهسوی این تاریخ پر از خشونت نرود با حکایتی کوتاه از مادر زمین فیلم را آغاز میکند. اما در چند نمای مستقیم از آن موجود دیگرخوار جلوهای از همان پوستکندنها را بهتصویر میکشد. برای او گویی این تاریخ همانطور که در فیلم متخاصمان میتواند جلوهای انسانی را در دل خشونت پیدا کند، در طرف دیگر ماجرا میتواند در دل جنگلها همچون روحی ظهور پیدا کند که نوادگان آن خشونت را میبلعد و از کالبدی به کالبد دیگر عزیمت میکند.
فیلم «شاخها» روایتی ساده از تاریخ پنهانشده در زیر خاک و لابهلای جنگلهای آمریکای شمالی است. این فیلم شاید دومین بخش از پرداخت کوپر به این درونمایه باشد و باید دید فیلم جدید دیگر او با نام «سری مملو از ارواح» سهگانهی او را تکمیل خواهد کرد یا خیر.