پوستر فیلم فرانس

زن سلطه‌گر

فرانس
France
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در پایان فیلم اگر از خود پرسیدید:«آقای «برونو دومون» خب که چه؟» سوال بی‌جایی نیست. علاقه‌مندان به سینما برونو دومون را با آثاری چون «کمی کلودل ۱۹۱۵» یا «زندگی مسیح» می‌شناسند. او یکی از کارگردان‌های نسل نو فرانسه است که گاه نگاهی عصیان‌گر و آوانگارد و گاه نگاهی کاملاً رئالیستی به سوژه‌های خود دارد. بعد از دیدن فیلم «فرانس» حتی باورش هم سخت است که بخواهیم نام دومونت را به‌عنوان کارگردان در تیتراژ این ملودرام آبکی و فمینیستی ببینیم.

«فرانس» یک مجری و خبرنگار مشهور فرانسوی است که در آن قله‌ی شهرت جز موفقیت و تعریف و تمجید چیزی نمی‌بیند. طی یک تصادف کوچک در خیابان او با تیتر روزنامه‌های زرد مواجه می‌شود که حرف از سقوط و افول پیش کشیده‌اند. مدیر برنامه‌های‌اش او را دلداری می‌دهد. اما فرانس دیگر به همه‌چیز حساس شده و پس از اینکه یکی از مهمانان برنامه‌ی او در پایان پخش زنده او را «موفق اما خوشگل» خطاب می‌کند، فرانس به‌یک‌باره فرو می‌پاشد و از تلویزیون خداحافظی می‌کند.

اما به جمله‌ی اول بازگردیم؛ آقای دومون هدف شما از ساخت چنین اثری چه بود؟ اینکه کارگردانی چون دومون این‌قدر شعارزده و دم‌دستی اثری چون فرانس را تولید کند جای تعجب دارد. هیچ‌جای فیلم نشانی از امضاهای تصویری کارگردان را شاهد نیستیم و حتی در برخی سکانس‌ها بوی عجله و عدم تسلط فیلم‌ساز روی روایت به مشام می‌رسد. در این فیلم کاراکتر فرانس همان سوژه‌ی مرکزی آثار رادیکال و آبکی فمینیستی است که تمام مردان روایت ابژه‌های جنسی و عاطفی او هستند. اوست که تصمیم می‌گیرد چه زمان اتفاقات به دلخواه او رقم بخورند. شاید حتی خود فمینیست‌ها و تئوری‌پردازان این جنبش هم با چنین آثاری موافق نباشند. کار سینما شعار دادن نیست آقای دومون. فرانس در این فیلم شبیه به مرکز جهان شده است. همه‌ی اتفاقات تلخ و شیرین برای او رخ می‌دهند اما اوست که تصمیم می‌گیرد چه زمان افسرده شود و چه زمان با قدرت به زندگی بازگردد. همسر، معشوقه، روانشناس، حتی رئیس‌جمهور فرانسه چیزی جز ابژه‌های شغلی، شخصی و عاطفی او نیستند. در دنیای صرفاً زنانه‌ای که آقای دومون تصویر کرده است نشانی از جامعه‌ی انسانی نمی‌بینیم. حتی زمانی که فرانس به دیدار همسر یک قاتل زنجیره‌ای می‌رود با شدت تمام از او بازخواست می‌کند که چرا بیست سال در کنار یک هیولا زندگی کرده‌ای. این نگاه من به روایت به‌هیچ عنوان از بعد مردسالارانه‌ای که جامعه به ما تزریق می‌کند نشأت نمی‌گیرد بلکه هدف این است که مرد و زن را همچون دو انسان در یک جامعه تصور کنیم. اینکه در برخی از آثار سعی بر این است که زن از زیر بار مفهوم «جنس دوم» بیرون کشیده شود قابل احترام است اما زمانی که کارگردانی چون دومونت که دارای یک شخصیت سینمایی است دست به ساخت چنین اثر شعارزده‌ای می‌زند جای تعجب دارد. گویا سینمای فرانسه در یک دهه‌ی اخیر نه‌تنها روند رو به رشدی ندارد بلکه در این باتلاق دست‌و‌پا می‌زند که سینمای پیشرو همیشه برای ماست. شاه‌کار افتضاح «تیتان» نمونه‌ای از همین توهم منسوخ‌شده بود. فیلم فرانس یک درام در باب سلبریتی از عرش به فرش رسیده نیست. این فیلم نگاهی کاملاً رادیکال با محوریت یک زن دارد که در جامعه‌ی مردسالار تصمیم می‌گیرد خودش باشد بدون هیچ ترسی از خراب شدن آینده.

اما در کنار تمام این ایرادات باید گفت که موسیقی اثر فرسنگ‌ها جلوتر از تصویر است. شاید اگر آلبوم موسیقی متن این اثر را بدون هیچ تصویری بشنویم، تصویرسازی انتزاعی ذهن مخاطب بسیار والاتر از اثر آقای دومون خواهد بود. این موسیقی متن آخرین ساخته‌ی موزیسین فقید فرانسوی، «کریستوف»، است که ملودی‌اش فیلم را برای مخاطب قابل تحمل می‌کند.