رئالیسم و جادو اما نه در چارچوب رئالیسم جادویی
فعالان محیط زیست هر ساله در مبارزهی خود علیه آلایندههای ساخت بشر و هر آنچه که همین اندک طبیعت باقیمانده برای انسان را دچار خطر میکند در گوشهوکنار دنیا دست به اقداماتی میزنند؛ گاه در برابر نشست سران کشورها دست به اعتراض میزنند و گاه اقدامات خودسرانه و رادیکالی را علیه ابرکمپانیها انجام میدهند. هر چه هست باید گفت که تا کنون موفقیت بزرگی نصیب این گروه نشده است. آنچه امروز میبینیم تولید سلبریتیهایی نظیر آن دختر سوئدی، «گرتا تونبرگ»، است که وقتی از بیرون به ماجرا مینگریم متوجه میشویم این عروسکهای خیمهشببازی هم ساختهی دست همان غولهای آلاینده برای سرگرم کردن مردمان این کرهی خاکی هستند. اما سینما هر از چندگاهی دست به ساخت آثاری میزند که تصور میشود حضورشان باید پررنگتر از این باشد. حال خانم «کلودیا یوسا» بهسبک عموی خود، «ماریو بارگاس یوسا»، سعی دارد واقعیت را با ابداع درآمیزد و درونمایهی اثرش را بارور کند.
بسیاری یوسا را نویسندهای در همان کادربندی رئالیسم جادویی میپندارند. اما آثار او از «زندگی سگی» گرفته تا «چهکسی پالومینو مولرو را کشت؟» همگی در پی تلفیق واقعیت بیرونی و آن ابداعی هستند که نویسنده توسط آن گذشته را با زمان حال درمیآمیزد و خاطره را به آشوب و فساد میکشاند. در فیلم جدید برادرزادهی این نویسندهی پرآوازهی پرویی هم شاهد شکل گرافتن درامی تصویری طبق همین تعریف هستیم.
«آماندا» بههمراه دخترش برای گذران تعطیلات تابستان به خانهی تابستانی والدین خود میآید. او جز خاطرات اندکی از آن دوران چیزی را در ذهن ندارد و حال برای تنوع هم که شده بار دیگر پا به این نقطه میگذارد. اما یوسا روایت خود را اینقدر آسان و خطی آغاز نمیکند. فیلم با گفتو گوی یک زن و پسربچه روی تصاویر آغاز میشود. آنها در حال مرور اتفاقی هستند که مخاطب هم از آن خبر ندارد؛ نهتنها مخاطب بلکه راویان این قصه نیز در مورد آن دچار ابهام هستند. یوسا در درام خود بهتبعیت از سبک عمویاش در داستاننویسی درام را بهسوی شکلگیری رئالیسم جادویی پیش نمیبرد. او قرار نیست جادو را با واقعیت درهمآمیزد بلکه برعکس آن واقعیت تلخ زیستمحیطی را در لابهلای تصاویری مبهم از گذشته و حال کاراکترها قرار میدهد.
یوسا بهسادگی و با هنرمندی این واقعیت ساده را در درامی پر رمز و راز پنهان میکند. مخاطب آن زمانی که فیلم در خانهی آن پیرزن ساکن «خانهی سبز» می گذرد بهدنبال یافتن سرنخهایی از حضور جادو در جسم و جان «داوید» است. اما باید دانست که نام «خانهی سبز» برای آن مکان درست در برابر سمهایی است که هر روز روی مزرعههای گندم اطراف پاشیده میشود. یوسا آنقدر خوب درام را میشناسد و آنقدر خوب پیرو مکتب عموی خود است که بهراحتی تصاویر و صداها را با تدوینی زیبا تبدیل به مرز باریک میان واقعیت و رؤیا میکند. اگر به من بگویند که چگونه میتوان یک واقعیت تلخ و خشک و علمی زیستمحیطی را به داستانیترین شکل ممکن روایت کرد، به شما خواهم گفت که این فیلم را تماشا کنید.