پوستر فیلم همه‌ی نوری که می‌توانیم ببینیم

برزخی که راه گریز آن نیست

همه‌ی نوری که می‌توانیم ببینیم
All the light we can see
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که نام سینمای مکزیک با رؤیایی‌ترین چهره‌ی سینما یعنی «لوئیس بونوئل» و ادبیات‌اش با نامی چون «کارلوس فوئنتس» گره خورده است بایستی هر آن با اثری جدید از سینمای مستقل این کشور روی پرده می‌رود یا راه به جشنواره‌ها باز می‌کند، منتظر تماشای تلفیق افسانه و تصویر در قاب سینما باشیم. اولین فیلم بلند داستانی «پابلو اسکوتو» روایتی از روح‌های سرگردان در دره‌ای جنگلی است.
فیلم با حکایتی که راوی نقل می‌کند آغاز می‌شود؛ «یک دختر اشراف‌زاده عاشق پسری از طبقه‌ی دهقانان می‌شود. به‌دلیل فاصله‌ی طبقاتی آن‌ها نمی‌توانند یکدیگر را داشته باشند. پسر به جنگ می‌رود به‌امید اینکه همچون یک افسر افتخارآفرین بازگردد و به طبقه‌ی اشراف راهی پیدا کند. اما جنگ چند سالی طول می‌کشد. یک آینه‌ی دودی و اسرارآمیز به دختر خبر می‌دهد که معشوق‌اش در جنگ گشته شده است. دختر که تاب این خبر را ندارد خودکشی می‌کند. روز بعد پسر از جنگ باز می‌گردد و با بدن بی‌جان معشوقه مواجه می‌شود. او را در آغوش می‌گیرد و از خدایان درخواست می‌کند که آن‌ها را از یکدیگر جدا نکنند. دختر تبدیل به زنی خفته و پسر تبدیل به آتشفشانی خروشان می‌شود.» اسکوتو فیلم خود را با این افسانه آغاز می‌کند. او با استفاده از تمام نمادهایی که در این افسانه وجود دارد کاراکترهای خود را همچون روح‌های سرگردان داخل جنگلی که در کوهپایه‌ی آتشفشان در حال خروش قرار دارد رها می‌کند. او روایت خود را در قالب چند کاراکتر پیش می‌برد؛ دختری که مجبور است با یک راهزن ازدواج کند و از آن سو دختری که همراه معشوق فرار کرده است. این روایت‌ها علی‌رغم داشتن استقلال اما وابسته به همان افسانه هستند. فیلم‌ساز با اعوجاج تصاویر و زاویه‌های دوربین و از آن سو استفاده از کانتراست و اشباع رنگی فضای فیلم خود را سوررئال می‌کند.
کاراکترها گویی در میان جنگ جبر و اختیار فردی گیر افتاده‌اند. گویی همه‌اشان در برزخی جسمانی و دنیایی رها شده‌اند و در میان این جنگل راهی جز رو‌به‌رو شدن با یکدیگر ندارند. دیالوگ‌هایی که میان آن‌ها رد‌و‌بدل می‌شود نشان از این دارد که کارگردان بخشی از بار روایت را روی دوش دیالوگ‌ها گذاشته است. کاراکترها گاه همچون روحی عاصی و سرگردان در میان این جنگل واگویه می‌کنند و گاه با در آغوش گرفتن یکدیگر از آشوب ذهنی‌شان می‌گویند. کارگردان روایت را با قاب‌های درهم‌ریخته و گاه با اکستریم‌کلوزآپ‌هایی که بخشی از بدن و گاهی چند تار مو را نشان می‌دهند بیشتر دچار ابهام می‌کند. ابهامی که گاه با زوم بیش‌از‌حد مبهم‌تر و گاه با زوم دستی و نامنظم آشفته‌تر می‌شود.
این فیلم یکی از آثار سینمای تجربی مکزیک است و کارگردان در آن به‌خوبی توانسته در یک جنگل کاراکترها را با درون‌مایه‌های اثر یعنی آزادی فردی، تقدیر و سرنوشت، و در نهایت جبری که از تقدیر برمی‌آید رو‌به‌رو کند. کاراکترها همچون شخصیت‌های فیلم «ملک‌الموت» قدرت رهایی از فضایی که برابرشان قرار گرفته را ندارند و از سویی همچون شخصیت‌های رمان «پوست انداختن» در حال تجربه‌ی فضایی برزخ‌وار هستند. ما با حکایتی عریان اما درهم‌تنیده‌شده با واقعیت و انتزاع روبه‌رو هستیم. مخاطب شاید در ابتدا با فضایی گنگ مواجه شود اما فیلم هر چه پیش‌ می‌رود این فضای گنگ برای او صیقل می‌یابد و در عین حال گنگ‌تر از قبل می‌شود.

دانلود از سینمادریم

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟