یکی از سوژههای پرطرفدار سینما طی دو دههی اخیر سوژههایی با درونمایههای آخرالزمانی بوده است. از سینمای مستقل و تجربی گرفته تا سینمای جریان اصلی، این سوژه راه خود را در سینما باز کرده است. باتوجه به اتفاقات دو سال گذشته که در پی همهگیری کووید-۱۹ رخ داد، سینما هم در چند اثر به این موضوع واکنش نشان داد. خانم «کمیل گریفین» در جدیدترین ساختهی خود با همین درونمایه قرار است روایتی کمدی-ابزورد را مقابل چشمان مخاطب قرار دهد.
جمعی از دوستان قدیمی قرار است برای جشن کریسمس مهمان «نیل» و همسرش «سایمون» شوند. گویا طوفانی از گردوغبار سمی تمام دنیا را در بر گرفته و از قرار معلوم این شام آخر آنها در کنار یکدیگر بهحساب میآید. از آنجایی که شخصیت کودک فیلم در افتتاحیه چند نمای مرکزی دارد باید حدس زد که فیلم از همین ابتدا دچار کودکانههای این ژانر است. با اینحال کارگردان تمام سعی خود را میکند که فیلم را در راستای کمدی-ابزوردهای بریتانیایی هدایت کند. اما باید گفت که این یک بام و دو هوای کارگردان نهتنها تابهانتهای فیلم تغییر نمیکند بلکه باعث ضربهی اصلی به ساختار این درام میشود. گریفین سعی میکند کودکان را با دیالوگهایی که بیشتر در مکالمات بزرگسالان میبینیم وارد این بازی کند اما گویا نمیداند که ساختار این نوع درامها جایی برای این کودکانهها ندارد.
آزاردهندهترین بخش ماجرا آنجاست که «آرت» با بازی «رومن گریفین دیویس» تبدیل به یک طرفدار محیط زیست و مسئلهی مهاجران میشود. دیالوگ سر میز شام و از آن سو جستوجوهای اینترنتی او آنقدر شعارزده و نخنما هستند که مخاطب را نسبت به دیدن ادامهی اثر بدبین میکنند. از سویی دیگر این فیلم نسبت به ژانر و درونمایهاش بیشازحد شیک است و اثری چنین اتوخورده نمیتواند معرف خوبی برای کمدی-ابزورد آن هم از نوع بریتانیایی باشد. خانم گریفین در پردهی دوم اثر با سردرگمی بهدنبال راه فرار است اما نهتنها این راه گریز را نمییابد، بلکه بیشازپیش درون گودالی که خود فراهم کرده فرو میرود.
فیلم «شب آرام» یک اثر کودکانه است که با شلختگی تمام آغاز و با احمقانهترین شکل ممکن پایان مییابد. خانم گریفین بهنوعی سعی دارد خود را منتقد عملکرد دولتهای جدید نشان دهد اما آنقدر این کار را ناشیانه انجام می دهد که واکنش مخاطب به آن چیز جز پوزخندی طعنهآمیز نیست. باید گفت که سانتیمانتالیسم هالیوودی را میتوان در جایجای این اثر شاهد بود؛ شیوهای که یک اثر کاملاً سیاه و ابزورد را تبدیل به یک اثر آبکی و ملو میکند. پلات فیلم و اتفاقی که طی آن قرار است دیگر موجود زندهای روی کرهی خاکی نماند بسیار جذاب بهنظر میرسد اما نحوهی روایت چیز دیگری میگوید. در نتیجه همهی جذابیت فقطوفقط در حد همان پلات باقی میماند و فیلم قبل از رسیدن طوفان سمی نابود میشود.