پوستر فیلم آتارابی و میکلاش

آن هیچ که همه‌چیز است

آتارابی و میکلاش
Atarrabi & Mikelats
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

کافی‌ست سینمای برسون را درک کرده باشید و بعد ازآن فقط یک سکانس از آثار «اوژن گرین» را تماشا کنید. در اینجاست که تأثیر بی‌چون‌و‌چرای پیامبر سینما بر گرین را متوجه می‌شوید. گرین در مصاحبه‌ای چنین عنوان می‌کند که در سن ۱۹ سالگی و در نیویورک با سینمای برسون آشنا شده است. شباهت عمیقی که بین سینمای او و برسون وجود دارد گرفتن غلوهای تئاتری از بازیگران و برون‌دادی همگن با طبیعت پیرامون است. در این سینما آنچه مهم است روایتی است که از زبان کاراکترها خارج می‌شود. اما کاراکترهای گرین با مدل‌های برسونی تفاوتی عمده دارند؛ مدل‌های برسونی همه از میان نابازیگران انتخاب می‌شدند اما گرین با‌توجه به حضور پررنگ‌اش در تئاتر از بازیگران حرفه‌ای استفاده می‌کند. نکته‌ی دیگر در سینمای گرین این است که اکثر آثار او از صدای صحنه استفاده می‌کنند و در معدود مواردی پیش می‌آید که شما صداگذاری پس از ضبط را در آثارش شاهد باشید.
فیلم با این نقل قول آغاز می‌شود: «افسانه آن هیچی است که همه‌چیز است.» گرین در این فیلم به‌سراغ یکی از افسانه‌های فولکلور ایالت باسک با نام «آتارابی و میکلاش» رفته است. همان‌طور که مشخص است نباید انتظار این را داشته باشیم که با روایتی کلاسیک روبه‌رو شویم. گرین مانند همیشه همه‌ی اضافات تصویری را از اثر خود گرفته است و روایت را با اکسان‌گذاری‌های دقیق بازیگران روی کلمات و جملات آغاز می‌کند. در آثاری که گرین به زبان فرانسه تولید می‌کند مطمئناً شاهد تغییر زبانی او در کلام بازیگران هستیم. کاراکترهای گرین مانند زبان محاوره سخن نمی‌گویند و باید گفت آنچه را که او از مواد اولیه‌ی واژگانی زبان تولید می‌کند استفاده می‌کنند. فیلم‌های گرین به‌نوعی کلاس درسی در باب زبانشناسی نیز هستند.
این افسانه مربوط به باردار شدن مادر طبیعت، «ماری»، از یک انسان میرا است. او به ابلیس مراجعه می‌کند و می‌گوید هیچ حس مادرانه‌ای به این دو فرزند ندارد و از او می‌خواهد آن‌ها را تربیت و بزرگ کند. ابلیس نیز این خواسته را می‌پذیرد. آتاربی و میکلاش تبدیل به دو قطب متضاد می‌شوند؛ آتارابی به یک صومعه ملحق می‌شود و همه‌ی زندگی خود را وقف کمک به مردمان می‌کند اما میکلاش سوگند خدمت به ابلیس را می‌خورد و در نتیجه‌ی به دسته‌ی نامیراها می‌پیوندد.
گرین در فیلم خود با وسوسه‌ها، سوگندها، عشق، شهوت و همه‌ی مفاهیم متضاد در طبیعت بازی می‌کند. هدف او صرفاً روایت یک افسانه‌ی محلی نیست بلکه سعی دارد در خلال آن میرایی انسان را ارج و قربی دیگر بنهد. از آن سو گرین سعی ندارد نگاهی مذهبی به این افسانه داشته باشد و فقط با حفظ شخصیت‌های داستانی فیلم را به طبیعت و هر آنچه در آن است الصاق می‌کند. پس از دیدن فیلم‌های کارگردان‌هایی چون گرین است که سینما را از بعدی دیگر می‌توانیم تماشا کنیم؛ سینمای مؤلف و آوانگارد که تنها وظیفه‌اش ایجاد کلاس درسی برای فیلم‌سازان ژانرهای مختلف سینمایی است.

دانلود از سینمادریم

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟