پوستر فیلم آرموگان

زندگی، مرگ و ابدیت

آرموگان
Armugan
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«جو سول»، کارگردان اسپانیایی، در چند اثر قبلی خود حتی ردپایی بر جای نگذاشته است که بخواهیم بر اساس آن پیش‌بینی ساخت اثری همچون «آرموگان» را داشته باشیم. او در فیلم جدید خود دچار انقلابی شاعرانه شده است. او در اولین گام مفهوم مرگ را به چالش می‌کشد.
آرموگان و آنخل در خانه‌ای کوهستانی مشغول زندگی هستند. آرموگان موهبتی را داراست که با مرگ در هم آمیخته است. او بر سر بالین سالخورده‌های در حال احتضار حاضر می‌شود و گویی آن‌ها را به‌ دیگر سوی این زندگی بدرقه می‌کند. سول فیلم خود را با نمایی شبیه به «اسب تورین» اثر بلاتار آغاز می‌کند. آنخل درحالی که آرموگان را روی دوش گرفته در حال بازگشت به خانه است. سول تا جایی که می‌تواند دیالوگ را از متن می‌گیرد جز در مواردی که نیاز به تعبیر شاعرانه دارد. اگر پلات فیلم را برای هر مخاطبی بخوانیم بی‌شک تصور این را دارد که با اثری ماورایی سروکار خواهد داشت. اما کارگردان به زمینی‌ترین شکل ممکن این روایت را تصویر می‌کند.
در ادبیات اسپانیایی‌زبان و به‌خصوص کلام «کارلوس فوئنتس» با آمیختگی این جامعه و طلسم‌ها مواجه هستیم. فوئنتس در ادبیات خود به‌شیوه‌ای طنازانه از طلسم در زندگی مکزیکی‌ها می‌‌نویسد و آن رازآلودگی پنهان در این جامعه را برای مخاطب خود عیان می‌کند. سول نیز در فیلم خود سعی دارد فضا را به این سمت‌و‌سو ببرد. اما درون‌مایه‌ی اثر او در باب تقلای انسان برای زندگی و نوع مواجهه‌اش با مرگ است. اگر بگوییم با نوعی رئالیسم جادویی مواجه هستیم حرف گزافی نیست. فیلم‌ساز با گرفتن رنگ از قاب خود و ارائه‌ی تصویری سیاه‌وسفید قصد دارد تقابل زندگی و مرگ یا همان هستی و نیستی را نشان دهد.
نزد آرموگان زندگی یک موهبت و مرگ پایانی جبری برای آن است. آرموگان در واگویه‌ای که در گوش یک گوسفند زمزمه می‌کند چنین می‌گوید:«من مرگ را دیده‌ام. مرگ چیزی جز شبی که پس از روز می‌آید نیست. مرگ چیزی بیش از یک روز شکست‌خورده نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند روز جدیدی را که در حال آمدن است متوقف کند.» فیلم‌ساز در پرده‌ی سوم رو به استفاده از این واگویه‌‌های شاعرانه می‌آورد. مخاطب به‌نوعی با تفسیر کارگردان از تصاویری که نمایش داده روبه‌رو می‌شود. مخاطب به‌راحتی می‌تواند رنجی که بر چهره‌ی آرموگان نشسته است را ببیند؛ رنجی که هر بار پس از بدرقه‌ی یک انسان در حال احتضار روی چهره‌اش می‌نشیند. آرموگان زندگی را می‌پرستد در حالی که دیگران نام او را با مرگ گره زده‌اند.
فیلم «آرموگان» تفسیری شاعرانه در مدح زندگی است. اگرچه در جای‌جای فیلم با مرگ روبه‌رو هستیم اما تصویری که کارگردان از لذت ساده اما عمیق آرموگان در برخورد با طبیعت ارائه می‌دهد چیزی جز زیبایی محض زندگی نیست. سول باتوجه به انتخاب فضایی که در دل کوهستان دارد می‌توانست از رنگ در فیلم خود استفاده کند و به‌مانند دیگر کارگردان شات‌هایی کارت‌پستالی را با یک اکستریم‌لانگ‌شات به مخاطب ارائه دهد اما درون‌مایه‌ی اثرش لذت بردن از ذات زندگی است حتی اگر دنیا رنگارنگ نباشد.

دانلود از سینمادریم