پوستر فیلم جابه‌جایی شاه‌دخت ۳: ستاره‌ی عاشقی

روایتی که به مذاق کارگردان خوش آمده

جابه‌جایی شاه‌دخت ۳: ستاره‌ی عاشقی
The Princess Switch 3: Romancing the Star
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

گویا «مایکل روهل» از روایتی که سال ۲۰۱۸ شروع کرده راضی است و سعی دارد همچنان این جابه‌جایی شاه‌دخت را ادامه دهد. او درست یک سال پس از سری دوم جابه‌جایی شاه‌دخت اقدام به ساخت سری سوم آن کرده است. گاه پیش می‌آید که یک کارگردان سعی می‌کند در فیلم سوم از یک مجموعه روایت خود را کمی دچار دگرگونی کند. اما روهل نه‌تنها چیزی را تغییر نداده بلکه مانند یک کودک پیرنگ‌های فرعی داستان را هم فراموش کرده و سعی دارد اتفاق جدید را پوشش دهد.
این‌بار نیز داستان حول «مارگارت»، «استیسی» و «فیونا» می‌چرخد. آن‌ها قصد دارند جواهر درخشانی را که از واتیکان امانت گرفته‌اند برای جشن سال نو در کاخ مارگارت استفاده کنند. اما این جواهر به سرقت می‌رود و حال نوبت آن است که این سه در قالب یک تیم به این ماجراجویی بپردازند. این فیلم هم مانند دو اثر قبلی در افتتاحیه‌ی خود راهی جز پیوستن به ملودرام‌های آبکی کریسمسی ندارد. در این روایت تمرکز اصلی کارگردان روی فیونا و بازگرداندن او به آغوش خانواده است.
در مرور قبلی اشاره کردیم که ساختار روایت مشکل دارد و به‌همین سبب با تمپوی بالا روبه‌رو هستیم. همه‌ی اتفاقات در سریع‌ترین زمان ممکن رخ می‌دهند و مخاطب نمی‌داند که باید روی چه چیزی تمرکز کند. این فیلم گویا عروس هزار‌‌ژانر است. روهل در هر سکانس سعی دارد گذری به آثار اکشن، هیجان‌انگیز یا ملودرام‌های عاشقانه بزند و هر صحنه را از یک اثر برداشته است. این نگاه به سینما در معنای کلی خود چندان بد نیست. اما زمانی که کارگردان در استفاده از آنها درون اثر خود دچار چنین آشفتگی‌ای می‌شود تنها پیامدی که دارد دور کردن مخاطب از اثر است.
باید گفت که در این اثر دو کاراکتر توانسته‌اند تا حدودی فیلم را در قالب کمدی و طنزش نگاه دارند؛ دو کاراکتر «رجی» و «مندی» که همراهان فیونا هستند. گویا کارگردان هم متوجه این موضوع شده و سعی کرده در این سری استفاده‌ی بیشتری از آن‌ها کند. اما همه‌ی بار کمدی اثر روی این دو شخصیت است و همین باعث می‌شود که تعادل روایت از بین برود. زمانی که یک فیلم در روایت خود تعادل نداشته باشد نمی‌تواند رو به جلو حرکت کند. مابقی کاراکترها زیر سایه‌ی این دو کاراکتر می‌روند و در نتیجه فیلم باز هم روند تنزلی خود را ادامه می‌دهد.
هر سال در اواخر ماه نوامبر و کل ماه دسامبر باید منتظر چنین شیرین‌کاری‌های آبکی از سوی هالیوود باشیم؛ آثاری که موتیف اصلی در آن‌ها درخت کریسمس و برف و کاراکترهایی هستند که نیش‌شان تا بناگوش باز است. کم پیش می‌آید که بتوان اثری قابل تأمل را در میان آن‌ها یافت تا به‌راحتی در موردش بنویسیم. به‌طور مثال فیلم جدید «کریسمس ۸ بیتی» یکی از آن آثار کریسمسی است که به‌راحتی می‌تواند مخاطب را دچار هم‌ذات پنداری با روایت خود کند. اما آثاری مانند جابه‌جایی شاه‌دخت چنین ویژگی‌ای را ندارند و کارگردان در خلق دنیای فانتزی با شکست رو‌به‌رو می‌شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟