«سیسیل» بعد از اینکه مادر و پدرش طلاق میگیرند، به همراه مادرش به روستایی در اطراف پاریس نقل مکان میکنند تا زندگیای مجدد را شروع کنند. سیسیل که از طلاق پدر و مادرش بسیار ناراحت است با سکوت و دوری از مادر سعی میکند اعتراض خود را نشان دهد، اما دیدن یک اسب زیبا و دوستداشتنی به نام «پولی» در یک سیرک سیار باعث میشود تمام احساسات سیسیل متوجه این پونی کوچک شود و تلاش کند به او کمک کند چرا که رئیس سیرک رفتارهای بسیار بدی با این اسب و نیز دیگر حیوانات و حتی انسانهای زیردستاش دارد.
ورود سیسیل و مادرش به روستایی که هیچکس به خاطر مطلقه بودن مادرش آنها را نمیپذیرد بلافاصله ما را به یاد فیلم دوستداشتنی «شکلات»، محصول ۲۰۰۰، میاندازد. فیلمی که در آن یک مادر و دختر وارد روستایی قدیمی و تعصبی میشوند که کشیشی مسیحی با منع کردن هر گونه کاری که لذتی را حاصل میشد تمام روح روستا را از آن گرفته بود اما ورود این مادر با آن شکلاتهای خوشمزه و زیبایاش باعث شد بار دیگر مردم روستا بتوانند لذت را تجربه کرده و زندگی شاد را بیابند. در فیلم «پولی» اما کار شاد کردن و تغییر رفتار مردم آن روستای کوچک به گردن دختر کوچک این خانواده دو نفره است که با توجه کردن به یک اسب کوچک باعث میشود در ابتدا دیگر کودکان از نگاههای متعصب به او دوری کنند و سپس کل روستا او و مادرش را بپذیرند. این فیلم در ادامه نیز میتواند ما را به یاد آن داستانهای قدیمیای بیندازد که درباره حیوانات و آزار ندادن آنهاست. داستانهایی که در آنها همیشه رئیس سیرک با بدرفتاری با حیوانات خود منجر به آزار و اذیت آنها میشد.
فیلم «پولی» داستانی کودکانه و آرام دارد که در مسیر خود با دنبال کردن سیسیل سعی میکند نگاه سادهی این دختربچهی کوچک را به پیراموناش نشان دهد. داستانی که در آن همهچیز ساده و بدون اتفاقات هیجانانگیز و خاصی حتی برای کودکان طی میشود و کودک و نوجوان مخاطب این فیلم میتواند به راحتی منطق روایی آن را بپذیرد. این فیلم تمام المانهای ساده و مهم یک فیلم خوب را دارد. از داستانی منطقی گرفته تا میزانسنی مناسب. از همین رو هم است که این فیلم باعث نشاط و سرگرمی و حتی آموزش مخاطب خود میشود. فیلمی که نه حرفهای بزرگ و خاص میخواهد بزند و نه رفتارهای شخصیتهایاش اغراقآمیز و غیرقابلباوراند و تنها میخواهد نشان دهد که چگونه انسانها و حیوانات میتوانند به راحتی با هم و در کنار هم زندگی کنند. این فیلم تلاش میکند بار دیگر رابطه انسان و حیوان را رو به سوی مهر و محبت ببرد و برای این کار از کودکان که زبان حیوانات و روح آنها را بهتر درک میکنند بهره برده است.
از میزانسن فیلم حرف زدیم. فضایی که اتفاقات این فیلم در آن رخ میدهد همانطور که گفتیم روستایی در اطراف پاریس است و زیباییها و طبیعت بکر آن به راحتی میتواند مخاطب آن را متوجه خود کند. استفاده از لانگشاتهای بسیار برای نشان دادن این زیباییها و نیز نشان دادن رودخانه و آب و حیوانات آن همگی در ایجاد نزدیکی بیننده به روایت داستان آن کمککننده بوده است. بازیگران فیلم نیز همگی نقش خود را به خوبی بازی کردهاند. به ویژه بازیگران کودک آن.
«نیکلاس وانیر» کارگردان و نویسنده این فیلم که خود در مزرعهی پدربزرگاش بزرگ شده است و نزدیکی عمیقی به حیوانات احساس میکند توانسته از این تجربه بهترین بهره را برده و داستانی شیرین را روایت کند که مخاطب کودک و نوجوان خود را مشتاق به دیدن آن کند. او که بیشتر مستندساز طبیعت است و البته چند فیلم داستانی دیگر هم در رابطه با حیوانات ساخته بار دیگر توانسته به آن هدف خود که نزدیکی انسان به طبیعت است در این فیلماش نیز برسد و روایت ساده و دوستداشتنی خود را به خوبی بیان کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.