پوستر فیلم قلب قهرمانان

شکسپیر که محو شد

قلب قهرمانان
Heart of Champions
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

«مایکل میلر» از آن دست تهیه‌کنندگانی است که خود نیز سعی کرده کارگردانی را تجربه کند. اولین فیلم بلند داستانی او در مقام کارگردانی «کور» محصول ۲۰۱۶ بود. این فیلم که ملودرامی عاشقانه بود نه‌تنها نتوانست میلر را در اولین گام خود برای کارگردانی موفق نشان دهد بلکه باعث شد او طی این شش سال فیلمی روی پرده نبرد. اما او در سال جدید با فیلم «قلب قهرمانان» که درامی ورزشی است سعی کرده یک اثر اقتباسی ملو اما دارای تعلیق روی پرده ببرد.
روایت به سال ۱۹۹۹ بازمی‌گردد که تیم روئینگ یک دانشگاه خود را برای مسابقات ملی و انتخابی المپیک آماده می‌کنند. افتتاحیه‌ی فیلم تقریباً همان چیزی است که از یک درام ورزشی انتظار داریم. شروع همراه با شکست که قرار است اوج و فرودهایی را در ادامه‌ی داستان شاهد باشیم تا لذت پیروزی در یک نبرد سخت مخاطب را دچار لذت کند. اما پرده‌ی اول کمی متفاوت‌تر از آثار هم‌رده است. کارگردان سعی کرده اولین برخورد بین کاراکتر «کریس» و «نیشا» را با شکسپیر رنگ و جلایی دیگر ببخشد. اما کاراکترها چقدر شخصیت‌پردازی شده‌اند که با بندهای شکسپیری یکدیگر را خطاب قرار دهند؟ شاید آقای میلر تصور کرده که می تواند ملودرام عاشقانه‌ی خود را با اضافه کردن نام شکسپیر کمی دچار عمق کند. زمانی که شخصیت‌پردازی اثر آن‌قدر کامل نیست که چنین خط روایی را بپذیرد و از آن سو بازیگرانی که حتی ارتباط ظاهری هم نمی‌توانند با این خط سیر روایت برقرار کنند چگونه کارگردان به خود اجازه می‌دهد با چنین درون‌مایه‌ای ذهن مخاطب را منحرف کند؟ باید گفت سکانس‌های شکسپیری آن‌قدر لباس بزرگی بر تن این اثر بوده‌اند که کارگردان تا قبل از پایان پرده‌ی اول دیگر نامی از آن به‌میان نمی‌آورد.
این فیلم شاید پلات هیجان‌انگیزی برای یک درام خوش‌ساخت ورزشی باشد اما انتخاب بد بازیگران باعث افت شدید آن شده است. بازیگران حتی نتوانسته‌اند درکی از کاراکترها داشته باشند. به‌طور مثال کاراکتر «جان» یکی از آن شخصیت‌هایی است که می‌توانست یک‌تنه بار فیلم را به‌دوش بکشد اما «الکس مک‌نیکول» فرسنگ‌ها با این شخصیت پویا فاصله دارد و حتی برای ثانیه‌ای نمی‌تواند او باشد. از آن سوی کاراکتر «کریس» نیز با بازی ضعیف «چارلز ملتون» بیشتر یک پاپت است تا شخصیت داستانی. می‌توان چنین گفت که «مایکل شنن» و «السکاندر لودویگ» تا حدی توانسته‌اند این اثر را نجات دهند.
گاهی برخی از کارگردان‌ها جسارت پرداخت بیشتر به پیرنگ‌های فرعی روایت خود را ندارند و به‌سرعت خود را وارد مسیر پیرنگ اصلی می‌کنند. آثاری که با این تفکر تولید می‌شوند در سطح باقی می‌مانند و مخاطب تا به انتهای فیلم هیچ‌کدام از شخصیت‌ها را در پوسته‌ای دیگر نمی‌بیند. میلر نیز از این دست کارگردان‌هاست و در دو اثری که کارگردانی کرده چنین اشکال بزرگی را رفع نکرده است. مخاطب چنین درام‌هایی انتظار دارد که با کاراکترها زندگی کند و در طول زمان ۲ ساعته‌ی فیلم تلفیقی از زندگی‌هایی که قرار است یک هدف را دنبال کنند تجربه کند. به همین دلیل است که آثاری چون «نقطه‌ی کور» مخاطب سینمای سرگرمی را مجذوب خود می‌کنند و آثاری چون «قلب قهرمانان» راهی جز فراموشی ندارند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟