زمزمههایی از جنبش میتو در یک اثر قرون وسطایی
ردلی اسکات بهزعم من حداقل از کارگردانهای خوشنام سینمای هالیوود است. اسکات حتی اگر فقط «تلما لوئیس» را در کارنامه داشت میتوانستیم به او بهچشم یک کارگردان خوب و قابل اعتنا نگاه کنیم چه برسد به آثاری چون «گلادیاتور»، «گنگستر آمریکایی»، سری«بیگانه» و آثاری از این دست. حال او در سال ۲۰۲۱ دو اثر را روی پرده برده که تقریباً مربوط به دو ژانر متفاوت هستند؛ «خانهی گوچی» و «آخرین دوئل». در این مرور قصد داریم «آخرین دوئل» را نگاهی بیندازیم و هفتهی آینده بهسراغ فیلم جدید دیگر او خواهیم رفت.
فیلم روایت تقابل دو تن از شوالیههای قرونوسطایی فرانسه با نامهای «ژان دو کاروژ» و «ژاک دو گری» است که طی حادثهای در برابر هم قرار میگیرند. این حادثه چیست؟ ژان با دختر یکی از ملاکان فرانسه با نام «مارگریت» ازدواج میکند. فیلم سه بخش است و از سه دیدگاه به این حادثه مینگرد؛ تجاوز به مارگریت توسط ژاک. تا پردهی سوم و شروع این دوئل مرگ و زندگی فیلم از نگاه این سه نفر به حوادث قبل از تجاوز، هنگام تجاوز و دادگاه پس از آن مینگرد. مت دیمون و بن افلک این فیلمنامه را از روی رمانی با همین نام که در سال ۲۰۰۴ نگاشته شده اقتباس کردهاند. این دوئل در تاریخ فرانسه بهعنوان آخرین دوئل پس از رأی دادگاه بهحساب میآید؛ در دادگاههای قرون وسطایی معمولاً در مورد اتهامات مناقشهبرانگیز نتیجه را به خدا واگذار میکردند و باور داشتند که در نتیجهی این دوئل شخصی که زنده میماند توسط خدا برگزیده شده و او طرف حق ماجراست.
اما مشکل من با این فیلم در کجاست؟ آنجا که مارگریت اذعان میکند ژاک به او تجاوز کرده است و بهنوعی در دیالوگها همان سرخطهای خبری جنبش میتو را شاهد هستیم. از کارگردانی همچون ردلی اسکات و ورای آن فیلمنامهنویس باتجربهای همچون بن افلک بعید بود که بخواهند این دیالوگها را اینقدر رو بهخورد مخاطب بدهند. گویا سادگی روایت باعث شده این آقایان چندان توجهی به آن نداشته باشند و مخاطب در طول هر سه روایت شاهد است که فیلمنامه کمکم آب میرود و در انتهای پردهی دوم دیگر کشش رسیدن به سکانس بعدی را ندارد. بههمین سبب است که ردلی اسکات تمام توان خود را روی لحظهی دوئل قرار داده و از تمام تعلیقهایی که در ذهن داشته و نماهایی که در گلادیاتور بهکار برده برای بهثمر نشستن این سکانس استفاده میکند. اما باز هم از آن دیالوگ های نخنما در تقابل بین مارگریت و دیگر زنان و اطرافیان نمیتوان گذشت. گویا هم فیلمنامهنویسان و هم کارگردان بیش از هر چیز این تکه از ماجرا برایشان مهم بوده. شاید اگر ادبیات ما هم بینالمللی بود این دوستان میتوانستند گذری به داستان گذشتن سیاوش از آتش نیز داشته باشند. حداقل انتظاری که میتوانستیم از این گروه باتجربه داشته باشیم این بود که با تصویر و نه با دیالوگهای از روی عجله روایتگر حالوروز مارگریت باشند.
از سویی دیگر بهوضوح میتوان این مسئله را درک کرد که ردلی اسکات سعی داشته این دوگانگی را در ذهن مخاطب ایجاد کند که بالاخره کدام روایت درست است؟ روایت مارگریت یا روایت ژاک یا حتی روایت ژان؟ او در پردهی سوم کلیدهایی را دراختیار مخاطب قرار میدهد که حتی به درست یا غلط بودن حرفهای مارگریت، ژان و ژاک شک میکند؛ کدام یک از این سه شخصیت روایتی کامل را در اختیار ما قرار دادهاند؟ باید گفت که کلوزآپهای پردهی سوم از این سه کاراکتر و تعلیقهایی که ردلی اسکات با ریزبینی در این پرده قرار میدهد فیلم را به اوج میرسانند. این فیلم روایتی تاریک از تاریکترین قرنهای زندگی در قارهی اروپا است. این دوئل نبرد برای غرور و شرافت است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.