سال هاست که در کشورهایی مانند استرالیا و ایالات متحده بر سر قانون حمل اسلحه مناقشههای فراوانی شکل گرفته است. هر بار که نوجوان، جوان یا فرد آشفتهای یک اسلحهی نیمهخودکار یا خودکار را بهدست میگیرد و بهسوی عدهای شلیک میکند این بحث داغتر از همیشه خود را نمایان میکند. فیلمهای بسیاری در این باب ساخته شدهاند و هر بار یک کارگردان از زاویهدید خود به این موضوع پرداخته است؛ گاه فیلم روایت قاتل است و گاه قربانیان. حال در سال ۲۰۲۱، «جاستین کرزل» که سابقهی کارگردانی آثاری همچون «مکبث» بهسال ۲۰۱۵ را در کارنامه دارد از زاویهدید شخصی که در نهایت فاجعهای غمبار را رقم میزند روایت جدیدی را بهتصویر میکشد.
«برایان» جوانی بیستواندیساله است که همراه پدر و مادر خود زندگی میکند. این جوان آشفته و منزوی تحت درمان روانپزشک است و از آن سو پدر و مادر نیز دائم مراقب او هستند. پدر گویا نسبتبه مادر کمی برایان را آزادتر میگذارد و از آن سو مادر در نظر او شبیه قلهای دستنیافتنی است. برایان یک روز که برای بهدست آوردن پول با ماشین چمنزنی به در خانهها میرود جلوی درب یک خانه میایستد و زنی پنجاه ساله با نام «هلن» او را با آغوش باز میپذیرد. فیلم از این لحظه وارد آن بازی پرتنشی میشود که کارگردان قصد دارد مخاطب را درگیرش کند.
برای من این فیلم آنقدرها روراست نیست. ابتدا اینکه کارگردان سعی دارد با پیامی که قبل از تیتراژ روی صفحه میآید ما را از این آگاه کند که این فیلم چیزی شبیه به آموزش مخاطب است و اینکه اگر فردی با خصوصیات برایان را مشاهده کردید حتماً با شمارههای زیر تماس بگیرید. اما او قصد ندارد ویدیویی آموزشی را در اختیار ما قرار دهد بلکه دوست دارد ما را وارد روایتی کند که اوج و فرود دارد. کارگردان در روایت خود جسارت ندارد و هر بار برایان در موقعیتی قرار میگیرد که طی آن یک شخص قرار است آسیب ببیند کارگردان روی دوربین خود را بهسویی دیگر میبرد یا در جایی دوربین را ساکن نگاه میدارد. این دوگانگی کارگردان در بهتصویر کشیدن کاراکتر برایان غیرقابل درک است. اما از آن سو بازی زیبای «کیلب لندری جونز» در نقش برایان پلی را بین مخاطب و این کاراکتر آشفته و منزوی ایجاد کرده است.
برایان در این روایت از انزوا به پوچی مطلق میرسد. کارگردان در اثر خود بیشتر سعی کرده کوتاهی اطرافیان در تشخیص این آشفتگی را تصویر کند تا روایت با پیام ابتدای تیتراژ همخوانی داشته باشد. او در این فیلم از واقعهای که در دههی ۱۹۹۰ و در تاسمانی رخ داده الهام گرفته است و سعی دارد کلاسی آموزشی را برای شناخت افرادی که از مشکلات پریشانی ذهنی رنج میبرند برپا کند. بههمین سبب است که کاراکترهای فیلم و بازیهای زیبای آنها با روایتی که کارگردان در نظر گرفته بههیچ عنوان همخوانی ندارند و همین سبب میشود که اثر دچار افت شود. جاستین کرزل کارگردان بدی نیست و هنر او را در اقتباساش از مکبث شکسپیر شاهد بودهایم. اما از سویی دیگر او کارگردانی است که نشان داده بههمان نسبت که میتواند اثری چون مکبث را تولید کند، توانایی ساخت اثری ضعیف همچون اقتباساش از سری بازیهای «کیش آدمکشها» را نیز دارد. در نهایت باید گفت نیترام فیلمی است که در آن شخصیتپردازی در اوج و روایت در کف است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.