سینمای سرگرمی با کمی طعنه به انسان هزارهی سوم
بلک فرایدی یا همان جمعهی سیاه تقریباً از سال ۲۰۰۵ میلادی تبدیل به یکی از شلوغترین روزها در ایالات متحده شده است. شب ۲۵ نوامبر هر سال که مصادف با مهمانی شام شکرگزاری است بسیاری از فروشگاهها از ساعت ۱۲ شب تا ۶ صبح دربهای خود را برای مشتریان باز میکنند و با تخفیفهای ویژهی خرید کریسمس قفسههای خود را خالی کنند. فیلمهای بسیاری را در شبکههای مجازی از هجوم مشتریان به فروشگاهها شاهد بودهایم و هر بار هم بهیاد هجوم مردگان متحرک در فیلمهای آخرالزمانی میافتیم. حال کل این ماجرا و این خریدهای سنگین شبانه تبدیل به درونمایهی یک اثر کمدی-دلهره به کارگردانی «کیسی تبو» شده است.
کارکنان یک فروشگاه اسباببازی در شب شام شکرگزاری و علیرغم میل باطنی خود را آمادهی شیفت سنگین جمعهی سیاه میکنند. کیسی تبو در پردهی اول فیلم خود کوشیده است که یک تاریخشناسی مختصر از جمعهی سیاه به مخاطب غیرآمریکایی بدهد. در قالب دیالوگهایی که بین کاراکترها شکل میگیرد مخاطب با چندوچون این رخداد آشنا میشود. کارگردان در اصل میخواهد بهشکلی کاملاً کنایی و طعنهآمیز این طمع بهوجودآمده در جامعهی مصرفگرا را در قالب یک اثر کمدی-دلهره نمایش دهد.
اگر بخواهیم لایهی سطح این اثر را برداریم با حقیقت تلخی از جامعهی امروزی که همگان تبدیل به مصرفکنندههای صرف و پرطمع شدهاند مواجه میشویم. کارگردان در تکنماهایی که در افتتاحیهی فیلم و پردهی اول به مخاطب نشان میدهد تمام مشتریان را قبل از وقوع رخداد اصلی فیلم شبیه زامبیها تصویر کرده است. معمولاً در طنز چنین کنایههای تلخی همیشه با یک لایهی کمدی پوشانیده میشود تا مخاطب با قیاس ذهنی خود به آن برسد. از سویی دیگر نزدیک به کریسمس است و اواخر ماه نوامبر و کل ماه دسامبر مملو از آثار تلویزیونی و ویدیویی مربوط کریسمس است و اکثر قریببهاتفاقشان ملودرامهایی تکراری و آبکی با فرمی یکسان و حوصلهسربر هستند. اینکه در دل این آثار شاهد به نمایش درآمدن فیلمی چون «جمعهی سیاه» باشیم کمی جای امیدواری دارد.
اصطلاح جمعهی سیاه شاید به آن حس غریب خستگی کارمندان در جمعهی بعد از شام شکرگزاری بازمیگردد که بیشترشان دلودماغ کار کردن نداشتند و ترجیح میدادند در کنار خانواده باشند. کیسی تبو نیز در فیلم خود سعی کرده این دوگانگی را در چهرهی کاراکترها نشان دهد. تنوعی که در شخصیتپردازی کاراکترهای اصلی قرار داده است باعث میشود فیلم هیچگاه از آن ضربآهنگی که کارگردان در نظر داشته پایینتر نیاید و مخاطب در طول فیلم هیجانی را که از چنین ژانری انتظار دارد بهدست آورد. از سویی دیگر در چنین آثاری چهرهپردازی نقش مهمی دارد و باید گفت کیسی تبو بدون هیچ ترسی در نماهای بستهی بسیاری چهرهی این موجودات را نشان میدهد. در هر حال با فیلمی روبهرو هستیم که جدای از درونمایهی سرگرمی حاوی طعنهای به انسان هزارهی سومی است و کارگردان بهخوبی توانسته این تعادل را برقرار کند.