پوستر فیلم بازی در قفس

می‌خواهم همین‌جا بمانم

بازی در قفس
Playdurizm
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«دمیر» از خواب بیدار می‌شود و خود را در اتاقی عجیب می‌بیند. اتاقی که دیوارهای‌اش بنفش است و بادکنک‌های بنفش رنگ کف آن را پر کرده است. خوکی نیز در اتاق دیده می‌شود که در میان این بادکنک‌ها و نورهای نئونی عجیب داخل اتاق راه می‌رود. دمیر هر چه فکر می‌کند نمی‌فهمد اینجا کجاست و چه اتفاقی افتاده که در این اتاق قرار گرفته است.
فیلم «بازی در قفس» فیلمی عادی نیست و هر فردی هم نمی‌تواند دنیای آن را درک کند. چراکه شخصیت‌های این فیلم افرادی عادی نیستند. دمیر دگرباش است و با گفتن این حرف که «من به هیچ‌چیز اعتقاد ندارم» می‌خواهد بگوید که در دنیای او باید همه‌چیز معنای دیگری داشته باشد. چنانکه در ادامه مکالمات میان او و اندرو از همین طرز فکر حرف می‌زند. دمیر با فراموشی خود احساس می‌کند از درون او چیزهایی گم شده است پس برای یافتن این گم‌شده‌ها تلاش می‌کند به اطراف خود بیشتر دقت کند و نیز با افرادی که در خانه با او هستند ارتباط برقرار کند. او خود را هم‌خانه‌ای با اندرو و دوست‌دخترش می‌بیند. از دیگر سو اندرو هم فرد عجیبی است. او که مدام از کشتن دیگری حرف می‌زند با گفتن این جمله که «من باید کارهایی را می‌کردم که احساس زنده بودن کنم. آن هم کارهای وحشتناکی» از احساسات خود حرف می‌زند. مکالمات میان اندرو و دمیر در ایجاد ارتباط ما با این شخصیت‌ها بسیار با اهمیت هستند. مکالماتی که اگرچه کم هستند اما حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. این مکالمات از زندگی، وجود انسان و حتی هدف انسان می‌گویند اما نه به طور مستقیم. درواقع این مکالمات همگی اشارات کوتاهی هستند به آن چیزها که در ذهن این دو کاراکتر می‌گذرد.
کارگردان تازه‌کار این فیلم «جم دگر» اولین اثر خود را با تأثیر کاملاً مشهود از نقاش معروف ایرلندی، «فرانسیس بیکن»، ساخته است. بیکن یکی از اثرگذارترین نقاشان اکسپرسیونیست قرن بیستم محسوب می‌شد که نوع نگاه‌اش به انسان و درد و رنج آدمی به شدت مورد توجه قرار گرفت. آثار او که انسان را از نماهای مختلف و در موقعیت‌های متفاوت نشان می‌دهد هر یک به نوعی اشاره به درد روح او برای یافتن خود و دور شدن از هر گونه رنجی دارد. دگر که در مصاحبه‌ی خود نیز به اثرگذاری این نقاش معروف و دگرباش در فیلم خود اشاره می‌کند هم با الهام از نقاشی‌های او در چندین سکانس به خصوص سعی کرده با قاب‌های خود به نوعی خود نیز نقاشی‌هایی متحرک را بسازد چنانکه سکانس‌های پایانی آن دقیقاً به این مهم رسیده‌اند. سکانس‌هایی که همچنان که دیدن‌شان می‌تواند حتی آزاردهنده باشد اما از هنر و هوش سرشار دگر نیز سخن می‌گویند. دگر کارگردان تازه‌کاری است که نوع نگاهی که در این فیلم از آن بهره برده نشان می‌دهد او فردی عادی نیست. نگاه او در این فیلم آنقدر جدید و خاص است که درک آن را سخت کرده است. درواقع تصاویر این فیلم در برابر افکار بسیار زیادی که کاملاً مشخص است در ذهن دگر می‌چرخد کم آورده است از این روست که این فیلم را تنها فیلمی متوسط اما خوب می‌توان نام نهاد و مشتاقانه منتظر بود تا فیلم‌های بعدی این فیلم‌ساز جوان و تازه‌کار را دید. آیا او می‌تواند فیلم‌سازی خاص گردد؟
در این میان نباید از تصاویر فوق‌العاده‌ی دگر و قاب‌ها و دوربین‌اش نیز دور ماند. اگرچه تصاویر فیلم اول او در برابر افکار بسیار زیاد و خاص‌اش کم آورده است اما این هرگز نشان‌دهنده‌ی آن نیست که تصاویر فیلم او تصاویری جذاب نیستند و حرفی برای گفتن ندارند. استفاده از دوربین لرزان و نورهای نئونی فراوان و رنگ‌های به شدت تند درون اتاق‌ها همگی نشان از همان ذهن پر از دغدغه‌ی دگر یا بهتر است بگویم ذهن دمیر دارد. ذهنی که درد و رنج او را به سمتی کشانده است که دنیایی آزاد و بی‌قیدوشرط و رها و پر از رنگ و زیبایی را می‌خواهد و دیگر دل‌اش نمی‌خواهد وارد دنیای واقعی شود. دنیای واقعی دردهای واقعی دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟