پوستر فیلم Doi Mat Am Duong

تصاویر زیبای ناکام

Doi Mat Am Duong
The Eyes
چشم‌ها
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

زنی از کما بیرون آمده است اما هیچ چیز به یاد نمی‌آورد. او که مردی جوان‌تر از خود را روبه‌روی‌اش به عنوان همسر می‌بیند بعد از اینکه وارد عمارتی بزرگ می‌شود و عکس‌های خانوادگی سه‌نفرشان را با دختر کوچک‌اش می‌بیند تازه متوجه می‌شود که او واقعاً همسر و مادر است. از این رو سعی می‌کند رفته‌رفته با شرایط جدید خود را وفق دهد. اما دیدن زنی عجیب و زخمی که مدام او را دنبال می‌کند افکار و روحیه‌ی او را به هم می‌ریزد.
چندی پیش بود که فیلم کره‌ای «یادآوری» را در کانال مرور کردیم. فیلمی درباره مثلث عشقی‌ای که سکانس آغازین فیلم «چشم‌ها» تشابه بسیاری به این فیلم دارد. در هر دو فیلم زنی جوان در بیمارستان از فراموشی خود سخن می‌گوید. این سکانس ابتدایی البته که در فیلم «چشم‌ها» با نشان دادن زنی عجیب از ترسناک بودن روایت خود حرف می‌زند اما در درون‌مایه تفاوت چندانی با فیلم «یادآوری» ندارد. در هر دو فیلم قرار است یک مثلث عشقی سرنوشت افراد فیلم را تغییر دهد. از این روست که به راحتی می‌توان بعد از گذشت زمانی اندک از این فیلم تمام سکانس‌های آن را پیش‌بینی نمود. از سوی دیگر برش‌های ناقص و ناگهانی فیلم نیز باعث می‌شود جزئیات داستانی‌اش آن هوشمندی لازم برای ساخت یک فیلم ترسناک و معمایی را در درون خود نداشته باشد. فیلم اصرار دارد بگوید بسیار پیچیده و ترسناک است درصورتی که با وجود آن همه اتفاقات قابل‌پیش‌بینی و البته سطحی بیشتر خسته‌کننده است تا پیچیده. حتی بهره بردن از کلیشه‌ی دختر موبلندی که لباس سفید پوشیده و موهای سرش بر روی صورت‌اش است هم نتوانسته اثری در ترسناک‌بودن یا رازآلود کردن سکانس‌ها داشته باشد. فیلم دچار سردرگمی‌ست. شخصیت‌های آن مدام از این سوی به سوی دیگر می‌روند تا سرنخ‌هایی را پیدا کنند اما برش‌های ناقص در این میان آنها را تا نیمه‌های فیلم خود به هیچ راهی نمی‌رساند و ناگاه از نیمه‌ی دوم همه‌چیز به یکباره و البته به سادگی نشان داده می‌شود. سکانس‌های پایانی نیز آنقدر قابل‌پیش‌بینی و کلیشه‌ای هستند که می‌توان به راحتی حتی دیالوگ‌های شخصیت‌های‌اش را بیان کرد.
فیلم «چشم‌ها» اثری در ژانر ترسناک از کشور ویتنام است اما حتی یک سکانس ترسناک هم ندارد و آن هم دقیقاً به خاطر قابل‌پیش‌بینی بودن سکانس‌ها و اتفاقات آن است که مخاطب را حتی از ترس‌های لحظه‌ای نیز دور کرده است. از سوی دیگر اما کارگردان آن تمام تلاش خود را کرده تا قاب‌های زیبایی را در برابر مخاطب خود قرار دهد و البته که توانسته این کار را انجام دهد. مثلاً سکانسی که دو زن در برابر دو نقاشی متفاوت قرار گرفته‌اند قاب انتخاب شده و تقارن موجود در آن و نیز رنگ‌های هر یک از نقاشی‌ها که با رنگ لباس‌های دو بازیگر هم‌راستا شده‌اند چنان هارمونی زیبایی را ایجاد کرده که در لحظه مخاطب از دیدن آنچه در برابرش است لذت می‌برد و حتی افسوس می‌خورد که ای کاش این فیلم داستانی بهتر و زیباتر را برای روایت خود برگزیده بود. این قاب‌ها هر چه به پایان فیلم نزدیک می‌شویم زیباتر نیز می‌شوند اما همه می‌دانیم قاب‌های زیبا به تنهایی نمی‌توانند فیلمی زیبا را روایت کنند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟