برای مردی که میترسید اما عاشق بود
زمانی که فیلم جدید «لئوس کاراکس» را مرور میکردیم در باب کارکرد ژانر موزیکال در اثر او و آثاری چون «رقصنده در تاریکی» صحبت کردیم. هم فونتریه و هم کاراکس در مکتب اروپا فیلم میسازند و استقلال فکری سینمای مؤلف را میتوان بهوضوح در سینمای آنها شاهد بود. حال به این سوی اقیانوس اطلس سفر کنیم و کمی هم از منظر هالیوود به یک تراژدی مدرن بنگریم. هالیوود در پروژههای سنگین خود سعی دارد بهنوعی از مکتب اروپا پیروی کند و با استفاده از وسواسهایی که در نگارش فیلمنامه دارد به روایتی دارای چارچوب برسد.
فیلم «تیک، تیک… بوم» نام اثری موزیکال بهقلم «جاناتان لارسون» است که سال ۱۹۹۶ در سن ۳۵ سالگی درگذشت. این فیلم بهنوعی هم در حال روایت زندگی لارسون و هم اجرای تئاتر موزیکال اوست. «لین مانوئل میراندا» را با فیلم «در محلهی هایتس» میشناسیم و درست چند ماه پیش بود که این اثر را مرور کردیم. او یکی از آهنگسازان آن موزیکال بود. حال پروژهی موزیکالی دیگر و باز هم در لوکیشن نیویورک به او سپرده شده است. کار خوب میراندا در بارور کردن موزیکال خود این بوده که سعی کرده بهسبک موزیکالهای اروپایی درونمایهی سیاه اثر را خط نزند و با مرکزیت دادن به آن روایت خود را پیش ببرد.
در زندگی لارسون که بنگریم متوجه میشویم که او در واقع ترساش از همهی آنچه که زندگی مدرن با استفاده از آن توده را در حال بلعیدن است درونمایهی آثارش قرار میداد. میراندا نیز در فیلم خود سعی کرده با استفاده از همین تکرخدادهایی که لارسون در پیرامون خود میدید به او ادای دین کند.
فیلم از همان ابتدا دو تکه است؛ یک تکه اجرای موزیکال «تیک، تیک…بوم» و تکهی دیگر مرور زندگی لارسون در آستانهی تولد ۳۰ سالگیاش. انتخاب بهجای «اندرو گارفیلد» برای این نقش نشان از ذکاوت کارگردان دارد چرا که هیچ بازیگری بهاندازهی او نمی توانست برای نقش یک مجنون تئاتر چنین زحمتی بکشد. در نمابهنمای فیلم شاهد این هستیم که گارفیلد چگونه در نقش لارسون فرو رفته و در پردهی دوم دیگر او را لارسون میشناسیم. برای یک بازیگر کنار زدن پردهی بین خود و کاراکتر بهعنوان دو انسان و رسیدن به وحدت وجودی کار سختی است که گارفیلد بهخوبی از پس آن برآمده است.
این فیلم به مخاطب خود هم لذت تماشای یک اثر موزیکال پستمدرن را میدهد و هم درامی سیاه دربارهی زندگی فردی است که درست مانند دهها نویسندهی مشهور دیگر پس از مرگ به قله رسید. اینکه میراندا جسارت کرده و در یک موزیکال آمریکایی توانسته درونمایهی تراژیک خود را پررنگ کند قابل تقدیر است و همین نگاه مستقل اوست که فیلم را دیدنیتر کرده است. یکی از اشکالات موزیکالهای آمریکایی این است که مخاطب را در دنیایی فانتزی و خیالی سرگردان میکنند و در نهایت سعی دارند ملودرامی عاشقانه از دل آن بیرون بیاورند. اما آنچه که در فیلم میراندا شاهد هستیم یک برش واقعی از زندگی شخصی است که همهی زندگیاش را برای تئاتر گذاشت. این فیلم نمایش تکهای از جاناتان لارسون است که پس از نزدیک به ۲۶ سال دوباره در برابر چشمان ما جان میگیرد؛ تکهای که همچنان روح او را در خود دارد.