پوستر فیلم شاه ریچارد

قصه‌ی مردی که می‌دانست قلمرو پادشاهی‌اش کجاست

شاه ریچارد
King Richard
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

«رینالدو مارکوس گرین» از سال ۲۰۱۸ و با فیلم «هیولاها و انسان‌» در سینما نامی برای خود دست‌و‌پا کرد. چند ماه پیش بود که فیلم «جو بل» را مرور کردیم و شاهد بودیم چگونه مانند مسیری که هالیوود طی این سال‌ها در حال طی کردن آن است دچار کلیشه می‌شود. حال در جدیدترین اثر خود زندگی‌نامه‌ی دو تنیسور بزرگ آمریکایی، «سرنا و ونس ویلیامز»، را تا دوران جوانی روایت می‌کند. باید گفت زمانی که قرار است زندگی‌نامه‌ی دو قهرمان ورزشی را که از قهرمانی‌های متعدد آن‌ها هنوز یک دهه هم نگذشته است تبدیل به فیلم کنند، کار بسیار سختی را برعهده‌ی کارگردان گذاشته‌اند. اما این فیلم سوژه‌ی خود را شخص دیگری قرار داده و آن هم کسی جز «ریچارد ویلیامز»، پدر این دو قهرمان ورزشی، نیست.
مخاطبان درام‌ها ورزشی هر چند سال یک‌بار منتظر تماشای یک درام مانند این هستند. علت چیست؟ پاسخ به این سوال بسیار ساده است. آن‌ها دوست دارند در قاب سینما شاهد باشند که همه‌ی قهرمان‌های میلیون دلاری درست مانند خودشان از گوشت و استخوان هستند، آن‌ها هم شکست‌های بسیاری را تجربه کرده‌اند و ناامیدی کل زندگی‌شان را در مقطعی تحت تأثیر قرار داده است. به‌همین سبب است که مخاطبان درام‌های ورزشی بیش از مخاطبان ژانرهای دلهره و اکشن با روایت‌هایی که مقابل‌شان قرار می‌گیرد هم‌ذات‌پنداری می‌کنند. وظیفه‌ی کارگردان هم این است که تمام مسیرهای این ارتباط عمیق بین مخاطب و فیلم را باز کند. در عین سادگی کار بسیار سختی‌ست که باید گفت رینالدو مارکوس گرین به‌خوبی از عهده‌ی آن برآمده است.
«ویل اسمیث» برای ایفای چنین نقشی که به‌سبب روحیات ریچارد ویلیامز تمام مستندات آن تصویری است کار چندان سختی را نداشته و به‌راحتی توانسته ریچارد را برای مخاطب تبدیل به یک کاراکتر زنده کند. این روایت با ساختار کلاسیک خود فقط وظیفه داشته که مستندات زندگی سرنا و ونس را سینمایی کند. همان‌طور که گفتیم ریچارد ویلیامز تمام اتفاقات مهم زندگی دختران‌اش را به‌صورت ویدیو تصویری کرده و یک پکیج آماده از تمام آنچه که باید روایت شود مقابل کارگردان و گروه بازیگری قرار داشته است. باید گفت که همه‌ی گروه تولید فیلم نیز از این فرصت نهایت استفاده را برده‌اند و روایتی پویا را مقابل چشم مخاطب قرار داده‌اند.
این فیلم نزدیک به دو ساعت و نیم است اما هیچ‌گاه ضربآهنگ‌اش افت نمی‌کند. برعکس دیگر درام‌های ورزشی شاهد این نیستیم که فیلم‌ساز دست به تولید هیجان و تعلیق کاذب بزند. این فیلم واقعاً یک درام است و ما با ریچاردی مواجه هستیم که روی کودکی کودکان‌اش اصرار دارد و هیچ‌گاه طمع‌ورزی نمی‌کند. این درام روایتی از زندگی یک مرد سیاه‌پوست با خانواده‌ای شلوغ است که علی‌رغم تمام محدودیت‌ها و اجبارهای نژادی باز هم مسیر خود را می‌رود. او کتک می‌خورد، سرش می‌شکند، زیر مشت و لگد می‌ماند اما فرار نمی‌کند. شاید خاطره‌ای که ریچارد در بخشی از فیلم برای ونس تعریف کرد کل درون‌‌مایه‌ی این روایت باشد؛ او از پدرش گفت که در کودکی و زمانی که زیر مشت‌و‌لگد سفیدپوستان بوده فرار کرده و حال او نمی‌خواهد در هیچ بخشی از زندگی ونس و سرنا پدری باشد که فرار می‌کند. و این فیلم در همه‌ی نماهای خود از این پدر می‌گوید.
مطمئناً مخاطبان این درام ورزشی به‌یاد فیلم «دنگل» محصول ۲۰۱۶ سینمای هند می‌افتند. با همین قیاس می‌توان تفاوت سینمای قصه‌گو را شاهد بود. در سینمای هند باز هم آن وزنه‌ی سنگین ملودرام خود را درون اثر جای می‌دهد و در پرده‌ی آخر کارگردان نمی‌داند که اثر را باید کجا متوقف کند. اما در این سو، گرین درست در زمانی که فیلم باید در ذهن مخاطب ماندگار شود تیتراژ پایانی را فرامی‌خواند. تفاوت اندک است اما نحوه‌ی به‌یادگار گذاشتن اثر در ذهن مخاطب فاکتور مهمی است. گرین در اثر خود سعی کرده همه‌چیز را تا رسیدن به نقطه‌ای که ریچارد دیگر آن نفس راحت و عمیق خود را می‌کشد ادامه دهد و مابقی را به تصاویر مستند این دو خواهر بسپارد. «شاه ریچارد» عنوانی کنایی از جمله‌ی «در عین فقر مانند پادشاهان زندگی می‌کند»‌ است. فیلم «شاه ریچارد» بدون استفاده از جملات انگیزشی و روتوش‌های کلیشه سعی دارد زندگی انسانی را روایت کند که وجود را بر ماهیت تزریقی دنیای پیرامون‌اش اولویت داد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟