هیپنوتیزم یا همان خواب مصنوعی یکی از سوژههایی است که در سینمای رازآلود هیچگاه در نظر مخاطبان و دنبالکنندگان ژانر دلهره و رازآلود دچار تکرار نمیشود. هر فیلمسازی که در این حوزه به تولید فیلم مشغول است گاهی به این سوژه سر میزند و سعی دارد درامی روانشناسانه با درونمایهی پر رمز و راز را مقابل مخاطب خود قرار دهد. اما این سوژه همانطور که میتواند یک درام را پرتنش کند، در عین حال بهسبب پیچیدگیهای روانکاوانهی این سوژه و از آن سو نابلدی کارگردان قادر است یک اثر را به زیر بکشد. اثر اشتراکی «سوزان کوت» و «مت آنجل» نیز در چنین دامی افتاده است.
«جن» یک طراح است که بهسبب جدایی از نامزد خود مدتی است که دچار افسردگی شده است و انزوا را برای خود انتخاب کرده است. او در یک مهمانی با یک روانشناس مواجه میشود که دوستان مشترک و نامزد سابقاش پیشنهاد میکنند برای رواندرمانی به این دکتر مراجعه کند. با همین برخورد میتوان پیشبینی کرد که فیلم باتوجه به عنوان خود قرار است تقابل بین جن و «کالین» باشد.
آنچه که فیلم را از همان ابتدا دچار ازهمپاشیدگی میکند عدم تسلط دو کارگردان روی سوژه است؛ مخاطب در پردههای اول و دوم فیلم در نهایت متوجه نخواهد شد که کارگردانها قصد دارند در مسیر یک اثر روانشناسی حرکت کنند یا صرفاً قرار است یک فیلم هیجانانگیز با چاشنی روانکاوی را بهنمایش بگذارند. در پارهی اول مخاطب دائم با قابها و تعلیقهایی روبهرو است که گویی قرار است او را به درون گودالی از پازلها هدایت کنند. اما با پررنگتر شدن کاراکتر کاراگاه، فیلم هم کمکم تبدیل به یک اثر بادکنکی میشود که با یک سوزن تمام آنچه را که در نیمهی اول خود اندوخته است از دست خواهد داد. قدرت استفادهی کاراکتر کالین از هیپنوتیزم و خواب خلسهآور تبدیل به نیرویی ماورایی میشود و کار به جایی میرسد که او با قدرت خود میتواند همهی کاراکترهای فیلم را تحتتأثیر قرار دهد. این حد از سادهانگاری در باب یک مفهوم و اکت روانشناسانه و تصویری بچهگانه از آن باعث میشود پردهی گرهگشایی فیلم غیرقابلتحمل شود.
این فیلم حتی در قوارهی یک اثر متوسط در ژانر هیجانانگیز نیست چه برسد به اینکه بخواهیم آن را در زمرهی آثار روانشناسانه و رمزآلود دستهبندی کنیم. کارگردانهای این فیلم حتی با خودشان هم روراست نبودهاند و حتی نمیدانند چه تصویری را قرار است به نمایش بگذارند. کاراکترهای فیلم توانایی ندارند که حتی در حد یک تیپ ظاهر شوند و دائم در فیلم معلق هستند. بهطور مثال کاراکتر مرکزی فیلم، یعنی جن، از ابتدا تا انتهای فیلم دچار تحول نقطهبهنقطه میشود و گویا هر جا که کارگردانها خواستهاند و درست با یک تغییر نما تبدیل به شخصیتی دیگر میشود. از هر سویی که به این اثر نگاه کنیم به این نتیجهی واحد میرسیم که هر دو کارگردان آن از یک سوژهی خوشمزه برای ساخت یک محصول بینمک استفاده کردهاند. باید دید که نتفلیکس با این حجم از آثار تولیدی در یک سال چه زمانی قصد دارد محصولات تولیدیاش را دچار غربال کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.