«کلودینا» با مرگ همسرش بسیار تنها میشود. او که زنی روستایی است و به غیر از همسرش هیچکس را ندارد با مرگ همسر دچار ناامیدی شده چرا که از دست دادن زندگی روزمرهی زنی که تنها کارهای مهم زندگیاش رسیدگی به همسر و انجام امورات خانه است کم از مرگ ندارد. بدهی همسر اما باعث میشود کلودینا مجبور شود مزرعهشان را بفروشد و برای زندگی نزد دخترش برود. کمی بعد زن زیبارو و خوشاخلاق همسایه به کلودینا نزدیک میشود و این نزدیکی منجر به فاش کردن رازهای این دو زن به هم و در ادامه ایجاد ارتباطی عمیقتر از دو دوست میان آنها میشود.
شاید به نظر خندهدار آید اما هنوز هم در جوامع سنتی هند زنانی که شوهرانشان میمیرند را با آنها میسوزانند چرا که معتقدند آن زن تنها به آن مرد خاص تعلق داشته است و نباید بعد از مرگ او دیگر زندگی کند. خندهدار است چرا که ما فکر میکنیم دیگر این سنتهای احمقانه از میان برداشته شده اما درواقعیت هنوز هم جامعهی ما و بسیاری از جوامعی که سنت و مذهب در آنها به شکل فراگیر وجود دارد با رفتارهای خود کاری به غیر از این برای زنان بیوهی خود انجام نمیدهند. هنوز هم در جوامع ما زنانی که مردانشان زودتر بمیرند احساس تنهایی و عذاب شدیدی میکنند زیرا هرگز به آنها آموزش داده نشده است که میتوان بعد از مرگ شوهر نیز زندگی زیبا یا حتی زیباتری را داشت.
فیلم «جادههای فراموششده» درامی کوتاه است که تنها در هفتادویک دقیقه زمان خود سعی میکند زنی روستایی و تنها را نشان دهد که چگونه بعد از مرگ همسر متوجه میشود تمام زندگی آن چیزی نبوده که او در همهی این سالها سپری کرده است. بلکه زندگی وجوه دیگری هم دارد که او هرگز نتوانسته است آنها را ببیند و درک کند. وجوهی که چندان هم عجیب و غریب نیستند و میتوانند به سادگی رخ دهند. پیادهروی کردن دست در دست دوستی صمیمی، رقصیدن، آواز خواندن حتی خندیدن همهی اینها تمام آن اتفاقات سادهای است که میتواند به راحتی برای هر کسی رخ دهد اما کلودینا هرگز آنها را تجربه نکرده است. او تا به خود بیاید با مردی ازدواج کرده که اگرچه مردی نجیب و دوستداشتنی بوده و همواره به او احترام میگذاشته همانطور که شوهر به کلودینا احترام میگذاشته اما هرگز این لحظات زیبا و آرام را تجربه نکرده است. کلودینا با دوست شدن با «السا» و سپس وارد شدن به یک جامعهی همجنسگرای زیرزمینی متوجه بسیاری از احساسات خود میشود و میخواهد حتی شده برای یک بار آنها را تجربه کند.
فیلم «جادههای فراموششده» داستانی اثرگذار و زیباست که با بازی بازیگراناش علیرغم دیالوگهای کمی که در آن وجود دارد توانسته احساسات شخصیتهای خود را به خوبی به تصویر درآورد و ما را هم با آنها همراه کند. «رزا رامینز» در نقش کلودینا همچنان که نقش زنی بیدفاع و تنها را بازی میکند میتواند نقش زنی با روحی آزاد را هم به خوبی در میان حرکات و چهرهی خود عیان کند و در انتقال احساسات این شخصیت به مخاطب بسیار کمککننده باشد.
«نیکل رویز بناویدس» در اولین تجربهی فیلمسازی خود سوژهای ناب را برای فیلم خود انتخاب کرده و تا آنجا که در تواناش بوده هم توانسته آن را به تصویر درآورد. حتی با پایان عجلهای این روایت باز هم میتوان اثر داستان این فیلم را در روح مخاطبان آن دید و خوشنود بود که در آینده احتمالاً با فیلمهای بهتری از این کارگردان نوپا روبهرو خواهیم شد.