(پروانهی Monarch؛ پروانهای خاص است که در زبان فارسی «پروانه شهریار» نامیده میشود. این پروانهها به صورت انبوه سطح درختهای کوهستانهای سیرا مادره مکزیک را میپوشانند و از دور شبیه برگ خود درخت به نظر میرسند.)
«مندل» زمانی که کودکی بیش نبود به همراه برادر بزرگتر خود -ویچنته- ساعتهای بسیاری را در جنگلها و در کنار درختان پروانهی شهریار میگذراند. او همیشه مدهوش و شیفتهی این پروانهها بود و از همین رو هم بود که سالها بعد زمانی که جوان شد برای تحصیل به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا تبدیل به دانشمندی شد که بر روی ژنتیک این پروانههای اسرارآمیز به خصوص بالهای آنها تحقیق میکرد. مرگ مادربزرگ بعد از مدتها اما باعث شد مندل به خانه و روستای خود بازگردد و این بازگشت با تجدید خاطرات دوران کودکی او را بار دیگر دچار چالشهای زیادی در زندگیاش کند.
فیلم «پسر شهریاران» داستانی واقعگرایانه و نیز سوررئال از سرگذشت پسری جوان است که تلاش میکند میان زندگی امروزی خود در آمریکا و تمام آن افسانهها و عقاید و فرهنگ سرزمین مادریاش تعادلی برقرار کند. مندل که خود در یکی از روستاهای ایالت میچوآکان مکزیک بزرگ شده است با بازگشت به خانه و دیدن جنگلهایی که حالا دیگر وجود ندارند و همگی تبدیل به معادنی شدهاند که با حرص و آز قدرتمندانِ سرمایهدار ایجاد شدهاند ناراحت و افسرده و حتی عصبانی میشود. او از اینکه برادر بزرگاش نیز در این معادن کار میکند بیشتر ناراحت است اما سعی میکند ویچنته را کمتر سرزنش کند. از سوی دیگر اما برادر بزرگتر که مجبور بوده است در این مکان بماند و با سختی زندگی کند و بار تمام خانواده را به دوش کشد عصبانی از برادر کوچکتر نمیتواند آنچه در قلب و ذهناش است را نادیده بگیرد از این رو تنش میان این دو برادر بازگشت مندل به خانه را خوشآیند نمیکند. اما داستان این فیلم قرار نیست تنها به رابطهی این دو برادر بپردازد. درواقع داستان این دو برادر را میتوان بهانهای دانست برای شروع یک سفر درونی برای مندل که قرار است این فیلم ما را هم با خود همراه کند؛ سفری که از احساسات شخصیتهای داستاناش برمیخیزد و به سمت عقاید و فرهنگ و سنتها و حتی به سمت آموزههای علمی نیز میرود. از رفتارهای سیاسی کشورها و دیوار میان آمریکا و مکزیک حتی از مهاجرت و تبعات آن سخن میگوید و ما را تا رنگ بالهای پروانهی شهریار نیز با خود میکشد.
فیلم «پسر شهریاران» در بطن داستان اصلی خود قرار نیست روایتی داستانگونه و خطی داشته باشد. بیشتر منطق روایی این فیلم در بستری از واقعیت و خیال، دنیای واقعی و سوررئال میگذرد و همچنان که به زمان حال میپردازد با فلشبک به گذشته، مندل و ویچنته را هم نشان میدهد که چگونه با داستانهایِ قدیمی مادربزرگ از ارواح و مردگان بزرگ میشوند و در جادوی پروانههای عجیب درختگونهی اطرافشان سحر میشوند.
«الکسیس گامبیس» کارگردان و نویسندهی فرانسوی-ونزوئلایی این فیلم که خود زیستشناس و بنیانگذار جشنوارهی فیلم علمی Imagine است در اولین تجربهی بلند فیلمسازی خود با ادغام علم و منطق با احساسات و سنت توانسته است به زیبایی روایتی رویاگونه و خاص را به تصویر درآورد. تصاویری که هر چه بیشتر به آنها نگاه کنی قدرت جادویی آنها را بیشتر درک خواهی کرد. گامبیس همچنین با علم به آنچه میخواهد بیان کند توانسته است دوربین خود را هم در بهترین حالات ممکن قرار دهد و ما را نه تنها با منطق داستانی خاص خود همراه کند بلکه به نگاه دوربیناش نیز نزدیک کرده و درک تصاویر و داستاناش را برایمان آسان کند. موسیقیهای بکار رفته در این فیلم نیز مثالزدنی و خاصاند. موسیقیهایی که از بطن فرهنگ مکزیک سرچشمه گرفتهاند و میتوانند در انتقال احساسات شخصیتها و روایت آنها بسیار اثرگذار باشند. نباید بازی زیبا و روان شخصیتهای این فیلم را هم نادیده گرفت. درواقع گامبیس با کنار هم قرار دادن میزانسنی بسیار اثرگذار و داستانی عمیق توانسته است فیلمی بسازد که همچنان که ما را با خود به درون رویا میبرد و چنان چون مندل در آن غرق میکند، میتواند از آن بیرون نیز بیاورد و باعث شود چون پروانهای که از خواب زمستانی بیدار شده تا پرواز را بیاموزد ما هم از خواب غفلت بیدار شویم و بیشتر به آنچه در پیرامونمان میگذرد توجه کنیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.