پوستر فیلم بخت بد و ترانه‌ی عشق

داستان‌های درهم‌وبرهم

بخت بد و ترانه‌ی عشق
Hard Luck Love Song
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«جسی» در میان جاده‌ای در حال حرکت به مقصدی نامشخص است. در هتلی نزدیک شهری می‌ایستد و در همان شهر شروع به انجام بازی همیشگی خود می‌کند. او که مهارت بسیاری در بازی بیلیارد دارد با شرط‌بندی در همین بازی به راحتی می‌تواند هزینه‌ی سفرهای خود را دربیاورد. اما در شهر جدید با دیدن آگهی دختری که سال‌ها پیش دوست‌دخترش بوده و حالا فاحشه شده است تصمیم می‌گیرد کمی بیش از معمول بماند و «کارلا» را ملاقات کند.
فیلم «بخت بد و ترانه‌ی عشق» داستانی درام است که از سه بخش مختلف تشکیل شده است. سه بخشی که به صورت ناشیانه کنار هم قرار گرفته‌اند و روایت فیلم را آشفته کرده‌اند. بخش اول که در یک‌سوم ابتدایی فیلم رخ می‌دهد با دنبال کردن جسی او را بیلیاردبازی متبحر نشان می‌دهد که با شرط‌بندی بر سر پولی بسیار و بردن آن از یکی از افراد به ظاهر ترسناک شهر آنها را دشمن خود می‌کند. اما این افراد که هستند؟ فیلم بدون اینکه هیچ تلاشی برای شناساندن این شخصیت‌های داستان کند ناگهان آنها را در برابر جسی قرار می‌دهد و بعد از بردِ جسی آنها را ناپدید می‌کند. درواقع این افراد هستند تا جسی قدرت خود را در بازی بیلیارد نشان دهد. همین. شاید اگر این افراد قرار نبود در یک سوم پایانی دوباره خود را نشان دهند و اثر بسزایی را در روند داستان ایجاد کنند پرداخت‌شان چندان اهمیتی نداشت اما حالا با این روند و اثرگذاری این شخصیت‌ها پرداخت آنها در داستان یکی از اتفاقاتی است که این فیلم انجام نداده و منجر به نقصان روایت خود شده است.
بخش دوم این فیلم که در یک سومِ بعدی رخ می‌دهد به ارتباط کارلا و جسی بازمی‌گردد. این بخش آن منطق روایی یک داستان خوب را دارد و به راحتی می‌تواند به عنوان فیلمی جداگانه روایتی زیبا را هم ارائه دهد و از این روست که این امر باعث ایجاد سؤال در ذهن مخاطب می‌شود که وقتی کارگردان می‌تواند شخصیت‌های خود را بدون اضافه کردن کاراکترهای بیهوده پخته کند چرا باید بی‌جهت کش‌وقوس‌هایی در روایت خود ایجاد کند که معنی اصلی داستان را هم از بین ببرد؟ یک سوم پایانی و بخش سوم را باید ادغامی از دو بخش اولیه با همان شخصیت‌های اضافی دانست که روند اصلی داستان را تغییر داده و حتی بی‌معنی کرده است. ورود افراد قمارباز اولیه و سپس ظاهر شدن ناگهانی دوست‌پسر کارلا و درنهایت وجود پلیس برای تمام کردن اتفاقات همگی آنقدر سطحی و سریع رخ می‌دهند که تمام روایت داستان را زیرسؤال برده و بیننده را از دیدن این فیلم پشیمان می‌کنند. شاید در این میان شنیدن ترانه‌ها و آهنگ‌های این فیلم باشد که بتواند کمتر بیننده را از این فیلم ناراضی کند.
فیلم «بخت بد و ترانه‌ی عشق» را می‌توان با فیلم «لورلی» نیز مقایسه کرد. در هر دو فیلم بنیان اصلی روایت از شعر برگرفته شده است. اما فیلم لورلی کجا و این فیلم کجا. در فیلم لورلی شخصیت‌ها و روایت اصلی آنقدر دقیق پرداخت شده بودند که به راحتی می‌شد با شخصیت‌ها همراه شد و با آنها هم‌ذات‌پنداری کرد. اما این فیلم تنها نام یک ترانه را برگرفته و با داستان‌هایی درهم‌وبرهم سعی کرده است روایت خود را شکل دهد. روایتی که با شخصیت‌های ناقص هرگز قابل‌درک نخواهد بود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟