پوستر فیلم داستان‌های پدرم

داستان‌های بی‌نتیجه

داستان‌های پدرم
My Father’s Stories
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«امیلِ» دوازه ساله با مادر و پدرش زندگی می‌کند. او مهارت بسیاری در نقاشی دارد و می‌تواند احساسات خود را با این نقاشی‌ها بهتر بروز دهد. زمانی که معلم مدرسه‌اش نقاشی‌های او را نگاه می‌کند اما علاوه بر استعداد ناب امیل داستان‌های تاریکی نیز در آنها می‌بیند که به نظر می‌رسد روح امیلِ کوچک را آزار می‌دهد. اما این داستان‌ها چه هستند و از کجا به ذهن امیل آمده‌اند؟ پدر امیل با خوی تند و خشمگین خود مدام برای امیل از داستان‌های دوران جنگ‌اش می‌گوید و حتی از او برای انجام یک عملیات سری کمک هم می‌گیرد.
رابطه‌ی پدر و پسری در فیلم‌های بسیاری مورد توجه قرار گرفته و همواره سعی شده است با پرداخت‌های بیشتر بر روی این شخصیت‌ها لایه‌های پنهان احساسات و روحیات آنها بهتر به تصویر درآید. یکی از بهترینِ این فیلم‌ها فیلمِ «ماهی بزرگ» (۲۰۰۳) است که در آن پسری جوان در کنار تخت پدر سعی می‌کند با شنیدن داستان‌های او پدر را بهتر و بیشتر بشناسد. اما در نهایت آنچه پسر را به سمت پدر می‌کشاند نه هدف داستان‌ها که همان بودن در کنار پدر و تنها شنیدن سخنان او است که می‌تواند حتی بدون درک داستان‌ها پسر را به پدر نزدیک کند. در فیلم «درخت زندگی» (۲۰۱۱) اما ما رابطه‌ی پدر و پسری را نوع دیگری می‌بینیم. پدری تندخو که همواره سعی می‌کند با سخت‌گیری‌هایِ بیشتر فرزندانِ خود را قوی‌تر کند غافل از اینکه در این میان اتفاقات دیگری هم در درون این فرزندان رخ خواهد داد. فیلم «داستان‌های پدرم» نیز سعی کرده است روایتی از رابطه‌ی پدر و پسری باشد. در این فیلم پدری تندخو با داستان‌های خود و سخت‌گیری‌های مداوم خود می‌خواهد فرزندش را به بهترین نحو تربیت کند اما آنچه که این پدر نمی‌بیند دقیقاً همان احساساتی است که پسر در دفتر خود با نقاشی نشان می‌دهد. مادر هم علی‌رغم تلاش‌های بسیار برای عادی کردن محیط خانه اما هرگز نمی‌تواند از تنشِ پدر کم کند پس سعی می‌کند او هم با نادیده گرفتن بعضی اتفاقات همه‌چیز را عادی جلوه دهد. چنانکه در سکانس پایانی نیز او خود به عادی بودن زندگی‌اش اصرار دارد.
فیلم «داستان‌های پدرم» اما از آنجا که بیش از آن‌که به شخصیت‌های خود بپردازد به نحوه‌ی روایت داستانی خود پرداخته، باعث شده است هم‌ذات‌پنداری با شخصیت‌های او سخت شود درنتیجه مسیر روایت هم طولانی و خسته‌کننده شود. شخصیتِ پدر و علت رفتارهای دیوانه‌وار او به درستی بیان نمی‌شود و روایت در یک چرخه‌ی طولانی مدام پدر و پسر را در دنیایی قرار می‌دهد که درک آن برای ما سخت است. پدر همواره در برابر پسر نشسته است و برای‌اش از داستان‌هایی می‌گوید که ما باید برای مدت طولانی تنها آنها را بشنویم. فیلم حتی سعی نکرده بعضی از این داستان‌ها را در میانه‌ی خود به تصویر درآورد. سپس پدر با پرخاشگری رفتار می‌کند و مادر نیز مدام در برابر پدر سعی می‌کند از پسر محافظت کند. این اتفاقات شاید تا زمانی از فیلم پذیرفته شوند اما بعد از مدتی جز خسته کردن بیننده کار دیگری انجام نمی‌دهد. از سوی دیگر پایانِ داستان نیز به سرعت و بدون توضیح درباره‌ی سرنوشت پدر یا پسر یا حتی مادر رخ می‌دهد. ما تنها در یک جمله می‌شنویم پسر درباره‌ی پدر چه فکر می‌کند اما هرگز متوجه نخواهیم شد که اتفاقات دوران کودکی چه اثری بر زندگی امیل در بزرگسالی او گذاشته است. یعنی هر چه داستان در مسیر خود به سراغ داستان‌سرایی رفته است اما در پایان نتیجه‌ای از آن را نشان نمی‌دهد. حتی اینکه چرا پدر سر از بیمارستان درآورده هم بدون توضیح می‌گذرد. در نهایت هم این فیلم بدون اینکه نتیجه‌گیری‌ای خاص را از تصاویر خود به ما نشان دهد تمام می‌شود.