پوستر فیلم از آنِ ما

همه حقیقت را کتمان می‌کنند

از آنِ ما
Les Nôtres
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

«مَگلی» دختری ۱۳ ساله است که بعد از مرگ پدر با مادر و برادرش زندگی می‌کند. او یک روز صبح در کلاس رقص خود به ناگاه بر زمین می‌افتد و بیهوش می‌شود. رفتن او به بیمارستان اما حقیقتی تلخ و غیرقابل‌باور را برای مادرش آشکار می‌کند؛ مگلی حامله است. مادر که تلاش می‌کند شنیدن این خبر رفتارهای او را نسبت به دخترش تغییر ندهد به همراه مددکار اجتماعی می‌خواهند او را مجاب به حرف زدن کنند اما نمی‌توانند. مگلی هیچ حرفی درباره‌ی پدر این جنین و نحوه‌ی رخ دادن اتفاقات بیان نمی‌کند.
فیلم «از آنِ ما» برخلاف بسیاری از فیلم‌هایی که درباره‌ی آزار جنسی یا سوء‌استفاده جنسی حتی تجاوز است سعی نمی‌کند مسیر روایت خود را به گونه‌ای شکل دهد که بیننده بتواند حتی یک لحظه‌ی شیرین را در آن بیابد. تمام مسیر این فیلم از همان ابتدا تا انتهای‌اش جز ایجاد خشم و خشم در نگاه بیننده کار دیگری انجام نمی‌دهد. آن هم خشم از جامعه‌ای که در آن دروغ و قضاوت آنقدر ریشه دوانده است که نمی‌توان به راحتی از کنارش گذشت. همه درباره‌ی هم نظر می‌دهند و به قضاوت یکدیگر می‌نشینند اما زمانی که فردی غریبه که از آنِ آنها نیست وارد جامعه‌ی آنها می‌شود دیگر تمام نگاه‌ها و قضاوت‌ها به سمت او می‌رود و همه برای تبرئه‌ی یکی از خودشان حاضراند دست به کتمان هر حقیقتی بزنند. در صورتی که بیشتر آنها می‌دانند حقیقت کجاست و درحال دیدن آن و چشم به چشم شدن‌ با آن هستند اما دم نمی‌زنند، مبادا جامعه‌ی پر از دروغ‌شان با برملاشدن یک راز به کل فرو پاشد و به دنبال آن دیگر رازها نیز سر باز کنند.
اولین سکانس فیلم «از آنِ ما» اولین سرنخ داستان آن است که به قوی‌ترین و پرمعناترین شکل ممکن به تصویر درآمده است. سرنخی که در آن از همان دروغ‌های زشت و شنیع سخن می‌گوید. مگلی بر تختی در اتاقی عریان نشسته است و مادرش در سالن بزرگ شهر درحال صحبت از شهردارِ شهر است. مادر شهردارِ شهر را فردی باصداقت و مهربان توصیف می‌کند که با تلاش‌های او قرار است پارکی بزرگ برای کودکان‌شان ساخته شود. -کنایه‌ای زیبا به این شخصیت که می‌خواهد برای کودکان محیطی سالم را فراهم کند اما…- و مگلی که در زمانی دیگر و در جایی دیگر با نگاهی که در آن هیچ چیز نیست و ملحفه‌ای که محکم آن را در برابر خود گرفته به پشت سر و به چیزی خیره شده است. از فیلم پانزده دقیقه بیشتر نگذشته است که پدر جنین در بدن مگلی نمایان می‌شود. از اینجاست که مگلی خود را در طوفانی می‌بیند که هر چه کند نمی‌تواند از آن رهایی یابد. طوفانی که همه در آن تنها هستند و هر یک در تنهایی خود تلاش می‌کند خود را نجات دهند بدون اینکه ذره‌ای به او و احساسات او هم بیندیشند. مگلی به معنای صحیح کلمه در جامعه‌ای که او جزو آنهاست تنهاست و تنها فردی که عمیقاً او را دوست دارم و به او اهمیت می‌دهد همان کسی است که از آنِ این جامعه نیست.
کارگردان کانادایی-فرانسوی این فیلم؛ «جین لوبلان» بعد از همکاری‌های بسیار در پروژه‌های ساخت فیلم‌های متعدد و نیز ساخت چند فیلم کوتاه و یک فیلم بلند با آگاهی کامل به دوربین خود اقدام به ساخت درامی کرده است که در آن همچنان که همه احساس می‌کنند در یک جامعه‌ی واحد و پر از نشاط و سالم زندگی می‌کنند، تنها هستند و دروغ استشمام می‌کنند. دوربین لوبلان به طور مشخص تمام کاراکترهای خود را در فضاهایی گسترده و تنها نشان می‌دهد. او سعی کرده است حتی در سکانس‌هایی که تعداد نفرات زیادی وجود دارند مثلاً در مهمانی‌ها با تمرکز بر یک شخصیت او را از مابقی افراد جدا کند و نشان دهد که تمام مردم این شهر فرق نمی‌‌کند که باشند و کجا باشند همواره تنها هستند حتی در زمانی که در جمع هستند. اما از سوی دیگر آنقدر به نوعی نژادپرست هستند که نه می‌خواهند این امر را بپذیرند و نه اجازه می‌دهند کسی از بیرون به آنها نگاهی غیر کند. از این روست که قاب‌های این فیلم در مسیر روایت داستان درک تمام اتفاقات رخ داده در آن را آسان‌تر نیز کرده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟