پوستر فیلم اعلان قرمز

پازل ناجور بازیگران و روایت

اعلان قرمز
Red Notice
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

بعضی پلات‌ها آن‌قدر تکرار می‌شوند که اگر کارگردانی نتواند روایت تکراری خود را مدیریت کند تبدیل به فیلمی مانند «اعلان قرمز» اثر «راسون مارشال ثربر» خواهد شد. فیلم «اعلان قرمز» از همان دست آثار پر از برش‌های مستقیم و آمیخته با تم موسیقیایی تکراری است که هیچ چیز جدیدی جز همکاری سه ستاره‌ی هالیوودی را در خود ندارد. «دواین جانسون» که در در چند اثر سابقه‌ی همکاری با ثربر را دارد، «گل گدوت» که چند سالی است نه به‌واسطه‌ی بازی‌های درخشان بلکه به‌سبب گرفتن نقش «زن شگفت‌انگیز» توانسته نامی برای خود دست‌و‌پا کند و در آخر «رایان رینولدز» که اتفاقاً در این مثلث بازیگری به‌سبب سابقه‌ی بازی کردن چنین کاراکترهایی بار اصلی فیلم به‌دوش اوست.
فیلم «اعلان قرمز» داستان سارقی است که قصد دارد سه تخم‌مرغ طلایی را با نام کلئوپاترا که مربوط به ۲۰۰۰ سال پیش هستند سرقت کند. در این بین سارقی دیگر با نام «بیشاپ» همیشه یک قدم جلوتر از اوست و سرتاسر فیلم تبدیل به بازی موش‌و‌گربه‌ بین این سارقان می‌شود. ثربر که سابقه‌ی ساخت آثار هیجان‌انگیز-کمدی را دارد و اتفاقاً در بین آن‌ها می‌توان به اثر متوسط «ما خانواده‌ی میلر» هستیم هم اشاره کرد، خوب می‌داند که چگونه باید کمدی و هیجان در کنار هم یک اثر را برای مخاطب دنیای سرگرمی جذاب کرد. اما در این فیلم با مثلثی رو‌به‌رو هستیم که رایان رینولدز بار جذابیت آن را به‌دوش می‌کشد. رینولدز در اثر «ددپول» هم با چنین درون‌مایه‌ای به ایفای نقش پرداخته است؛ کاراکتری که روی برخی نماها مونولوگ دارد و در عین حال در سکانس‌هایی که قرار است با دیگر کاراکترهای اصلی روبه‌رو شود بار طنز روی دوش اوست. این همگن نبودن بازیگران باعث شده که فیلم تعادل خود را از دست بدهد. نمی‌توان گل گدوت را به‌عنوان بازیگری که کاراکتر را می‌شناسد قبول کرد. این بازیگر در فیلم‌های دیگر خود نیز دقیقاً با همین میمیک چهره، همین استایل ایستادن و در نهایت همین عشوه‌ها و خنده‌ها به ایفای نقش پرداخته است. پس نمی‌توان انتظار داشت که در این اثر بتواند تحمل همراهی با بازیگران مقابل خود را داشته باشد. بار اکشن فیلم نیز برعهده‌ی دواین جانسون است که او در این بین دنیای سینمایی کارگردان را به‌سبب سابقه‌ی همکاری با او می‌شناسد.
اما ورای این‌ها باید گفت که این فیلم آن اثری نیست که بتواند جذابیت و هیجان یک فیلم در دنیای سرگرمی را داشته باشد. شاید از دید شخصی من این فیلم در ایجاد تعادل بین روایت و تصویر به مشکل خورده است. روایت فیلم چنین برش‌ها و ضربآهنگ سریعی را برنمی‌تابد. این داستان سرقت است و مخاطب این سینما به‌دنبال سارقانی است که ذکاوت دارند و نه سارقانی که در دنیای شلوغ خلق‌شده توسط کارگردان دائم مانند موش‌و‌گربه یکدیگر را تعقیب کنند. فیلم «اعلان قرمز» هر چه دارد را در پوستر خود خرج کرده و با شروع فیلم و در همان سکانس ابتدایی همه‌ی هیجان مخاطب گرفته می‌شود. در برخی سکانس‌ها حتی به این شک می‌کنیم که تولید فیلم با کسری بودجه همراه بوده و کارگردان فقط قصد داشته با کم‌ترین هزینه اثر را به اتمام برساند. اما بودجه‌ی فیلم را که نگاه می‌کنیم با عدد ۲۰۰ میلیون دلار مواجه می‌شویم و پس از آن این سوال در ذهن ما ایجاد می‌شود که چرا سکانس جنگل آمازون این‌قدر مبتدیانه بسته شده است؛ هر مخاطبی حتی کسی که سابقه‌ی دیدن دو فیلم را پیش از این داشته باشد به‌راحتی به تصنعی و استودیویی بودن این سکانس پی می‌برد. این نمونه و چند نمونه‌ی عجیب‌و‌غریب دیگر در فیلمی چنین پرهزینه نشان از این دارد که کارگردان چندان اهمیتی به روایت از پای‌بست دچار اشکال خود نداشته و حدس زده با همان پوستر می‌تواند فیلم را به موفقیت در گیشه برساند. این طرز فکر چندان هم اشتباه نیست و باید دید «ثربر» آیا با اثر بعدی خود می‌تواند این خاطره‌ی بد را فراموش کند یا خیر؟ اما شاید در نگاه کارگردان و در صورت موفقیت این اثر در گیشه این مسیری که پیش گرفته چندان هم بد نباشد.