پوستر فیلم روز پرچم

او حق خود را از رویای آمریکایی می‌خواست

روز پرچم
Flag Day
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

شان پن نیز مانند دنیرو و ایستوود در زمره‌ی بازیگرانی قرار می‌گیرد که به کارگردانی نیز مشغول است. شاید یکی از مهم‌ترین آثار کارنامه‌ی کارگردانی او فیلم «قول» محصول سال ۲۰۰۱ با بازی جک نیکلسون باشد. او در کارگردانی خود نیز مانند بازیگری فرازونشیب داشته است و نمی‌توان به‌طور قطع او را کارگردانی با کارنامه‌ی موفق نامید. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که یک خط سیر مشخص در آثار او وجود دارد و آن درام‌هایی با تکیه بر نفس آثار مستقل هستند. کاراکترهای آثار شان پن همیشه دچار نوعی فقدان هستند و دائم برای پر کردن این خلأ در زندگی و ذهن خود تلاش می‌کنند.
اثر جدید پن با نام «روز پرچم» روایت دختری با نام «جنیفر ووگال» است که فیلم در سه بخش کودکی، نوجوانی و جوانی به زندگی او می‌پردازد. این اثر اقتباسی از زندگی جنیفر ووگال روزنامه‌نویس است. شان پن برای درام خود در ظاهر خط روایی مستقیم را در نظر گرفته است اما پازل اثر او در شخصیت پدر نهفته است که خود شان پن نقش آن را برعهده دارد. او برای هم‌ذات‌پنداری بیشتر مخاطب با اثر از دو فرزند خود استفاده کرده است. همان‌طور که اشاره شد، شان پن سعی کرده در سه بخش زندگی جنیفر و رابطه‌ی رازآلود او پدرش را به‌تصویر بکشد. او جان ووگال را از ابتدا در پس پرده نشان می‌دهد و به‌مرور و با شکل گرفتن روایت کم‌کم او را در بطن همه‌ی حوادث قرار می‌دهد. جان ووگال در این فیلم نمونه‌ای از هزاران انسانی است که احساس می‌کنند در جامعه‌ی آمریکایی حق خود را کامل دریافت نکرده‌اند. البته که در بسیاری از جوامع می‌توان نمونه‌های جان ووگال را مشاهده کرد؛ انسان‌هایی سرخورده که دائم سعی دارند با تنها دارایی‌شان یعنی غرور خود را همیشه محکم و استوار نشان دهند. آن‌ها هیچ‌گاه در نقطه‌ای توقف نمی‌کنند بلکه بتوانند از نو آغاز کنند. این توهم و غرور در ذهن‌شان در نهایت جای واقعیت عریان و خشن بیرون را می‌گیرد و جان ووگال‌ها اسیر نام زندگی می‌شوند؛ زندگی‌ای که جان ووگال در چرخ‌های بزرگ و گل‌آلود آن همچون ذره‌ای گل به پایین پرتاب می‌شوند. پرده‌ی دوم فیلم به‌نظر من نقطه‌ی قوت اثر شان پن است چون تمام این فرامتن را در فرمی زیبا و دو نفره بین جنیفر و جان تصویر کرده است.
شان پن در فیلم خود از تناقض زیبایی در استفاده از موسیقی استفاده کرده است. جان ووگال در این فیلم عاشق موسیقی کلاسیک و بالاخص شوپن است. جنیفر و برادرش با همین موسیقی بزرگ شده‌اند. اما زمانی که فیلم در آن روایت می‌شود به ما چیز دیگری می‌گوید؛ دهه‌‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ که موسیقی راک و راک‌ان‌رول و بلوز کل ایالات متحده را درنوردیده بودند. کسی که در میان این هجمه رو به موسیقی کلاسیک بیاورد همان است که باید با تمام جامعه‌ی آمریکایی تفاوت داشته باشد. استفاده‌ی مناسب شان پن از قطعات موسیقی کلاسیک در پرده‌ی اول نشان از حضور پررنگ پدر در زندگی دختر دارد. اما از نیمه‌ی پرده‌ی دوم کم‌کم با موسیقی متفاوتی رو‌به‌رو هستیم و درست در آستانه‌ی همین تغییر است که شاهد استقلال ذهنی و عاطفی جنیفر هستیم.
فیلم «روز پرچم» عنوانی کاملاً کنایی دارد از فردی که حق خود را از جامعه‌ی آمریکایی طلب می‌کرد اما زیر فشار همین جامعه تبدیل به یک متوهم، رویابین و در نهایت یک بازنده شد. جان ووگال در روز پرچم گویی آینه‌ای برای تمامی ماست که گهگاهی در تنهایی و رویاهای خود حق انتزاعی‌مان را از جامعه طلب می‌کنیم و با «ای کاش»ها خود را به خوابی عمیق فرو می‌بریم. اما از آن سو فراموش کرده‌ایم که حق گرفتنی است و برای داشتن جامعه‌ای برابر این ما هستیم که باید از آزادی فردی به آزادی اجتماعی روی بیاوریم. شاید باتوجه به این که فیلم شان پن درامی بدون هیچ ادای روشنفکرمأبانه‌ است و به قصه‌ی خود پرداخته یکی از دلایلی باشد که کن‌نشینان چندان آن را تحویل نگرفته‌اند. اما این درام با دوربین هشت‌میلی‌متری جان ووگال که موتیفی زیبا در سرتاسر روایت است کار خود را می‌کند و مخاطب را در مقابل قصه‌ای زیبا از زندگی انسان قرار می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟