پوستر فیلم زمانی برای مردن نیست

فشن‌شوی اکشن؛ جیمز باند، قهرمان سینمای کودکانه

زمانی برای مردن نیست
No Time to Die
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

فرنچایز قدیمی جیمز باند تقریباً ۶۰ ساله شده است. از شان کانری تا دنیل کرگ، برخی از چهره‌های مهم بازیگری در بریتانیا در هر دوره نقش این مأمور حرفه‌ای سرویس اطلاعات بریتانیا را بازی کرده‌اند. به‌نوعی جیمز باند انگلیسی را هالیوود پرورش داد و سری‌های مأموریت غیرممکن و بورن نیز از درون‌مایه‌ی همین مأمور تنها و موفق ظهور یافتند. کاراکتر جیمز باند در زمانی ظهور پیدا کرد که فیلم‌های سینمای نوآر به‌ رستگاری رسیده بودند و در آن زمان برای خود جایی بین تماشاگران باز کرده بودند. مأمور ویژه‌ی سرویس اطلاعات بریتانیا را شاید بتوان کاراکتری برآمده از قهرمان خاکستری و سرگردان سینمای نوآر دانست، با این تفاوت که این کاراکتر در سینمای جریان اصلی امکان ظهور داشت. این کاراکتر برخلاف قهرمان نوآر باهوش و زیرک و زن‌فریب بود. زن اغواگر سینمای جیمز باند همان فریب‌کاری زنان سینمای نوآر را در خود داشت اما این بار فقط بازیچه‌ای در دستان مأمور ۰۰۷ بود و هیچ نقش تعیین‌کننده‌ای در سرنوشت این کاراکتر نداشت. برای فرنچایز جیمز باند دیگر عادت شده که هر بازیگر در دوره‌ای بخشی از بار را به دوش می‌کشد و فیلم با حذف او و ظهور جیمز باندی جدید ادامه پیدا می‌کند.
اگر بخواهیم ساختار فرمی سری فیلم‌های جیمز باند را با هم بررسی کنیم باید گفت که با هیچ روایتی سروکار نداریم. تنها چیزی که مقابل ما به‌تصویر کشیده می‌شود مجموعه‌ای از سکانس‌های اکشن با محوریت کاراکتر باند است که او در نهایت از تمام آن‌ها زنده بیرون می‌آید. برخی از این سکانس‌ها به‌حدی کارتونی هستند که به‌یاد کاراکترهای تام و جری و دیگر کاراکترهای کارتونی می‌افتیم؛ جیمز باند اگر از آسمان‌خراش هم سقوط کند یا حتی اگر بمبی در چند سانتی‌متری او منفجر شود باز هم برمی‌خیزد و با تکاندن کت‌و‌شلوار خود مأموریت را ادامه می‌دهد.
سری فیلم‌های جیمز باند به‌هیچ عنوان مخاطب بزرگسال را هدف قرار نمی‌دهد بلکه جامعه‌ی هدف آن نوجوانان بین ۱۱ تا ۱۶ سال است که در میان هیجان‌های کاذب ذهنی خود می‌توانند با کاراکتر جیمز باند ارتباط برقرار کنند. شاید به همین دلیل است که در دهه‌ی گذشته خوانندگان تیتراژ این فرنچایز از میان خوانندگان پاپ که میان نوجوان‌ها اسم‌و‌رسمی به‌هم زده‌اند انتخاب می‌شوند. معمولاً هم در مراسم اسکار توجه ویژه‌ای به این بخش در میان ترانه‌های برگزیده می‌شود و حتی برای «اَدِل»، خواننده‌ی بریتانیایی، تندیس اسکار را هم به‌همراه داشت. از سویی دیگر نام هانس زیمر به‌عنوان آهنگساز فیلم جدید جیمز باند از آن دست تناقض‌هایی است که فقط‌و‌فقط خود زیمر از عهده‌ی توضیح آن برمی‌آید. در هر حال باید دید که هانس زیمر در اسکار امسال به‌خاطر اثر زیبای ویلنوو اسکار را به خانه می‌برد یا با‌توجه به تصمیمات عجیب آکادمی تندیس او را تحت عنوان این فیلم اهدا می‌کنند.
پایان کار دنیل کرگ در فرنچایز جیمز باند یکی از کودکانه‌های مضحک سینمای جریان اصلی بود که نزدیک به سه ساعت مخاطب را برای این وداع به تمسخر گرفت. غلوشدگی‌های احساسی در جای‌جای فیلم برای اثربخشی بیشتر درام آن باز هم نتوانسته جلوی هوس‌های اکشن کارگردان را بگیرد. در مرور فیلم جوخه‌ی انتحار ۲ اشاره کردیم که ذات خشن برای به‌تصویر کشیده شدن نیاز به جسارت کارگردان دارد اما فوکوناگا آن فیلم‌سازی نبود که بخواهد خود را از این بند رها کند. او با این اثر نشان داد که بیشتر شوق این را داشته که قرعه‌ی ساخت یکی از سری‌های جیمز باند به نام‌اش افتاده و برای دوری از هر تنشی و از دست دادن فرصت‌های آینده اثر را مطابق میل مخاطب کودک و نوجوان ساخته است. باید دید که آیا اتاق فکر مأمور ۰۰۷ در نهایت مسیر خود را از جاده‌ی فشن‌شوی اکشن به‌سوی مسیری سینمایی تغییر خواهند داد؟ شاید بیشتر ما می‌دانیم که پاسخ آن «خیر» است.