پوستر فیلم خانه‌ای در اعماق

ترس در عمق تاریکی

خانه‌ای در اعماق
The Deep House
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

الکساندر بوستییو و ژان موری یکی از معدود زوج‌های کارگردانی ژانر دلهره هستند که می‌دانند چگونه دنیای دلهره‌آوری را برای مخاطب خود خلق کنند. به‌طور مثال در فیلم «در میانه‌ی زیستن» آن‌ها روایت خود را حول چند نوجوان بازیگوش می‌گردانند و آن‌ها را وارد فضایی دلهره‌آور نمی‌کنند. در این فیلم همه‌چیز در میانه‌ی یقین و شک قرار دارد و مخاطب تا‌به‌انتهای فیلم فرصت راستی‌آزمایی حوادث را ندارد. آن‌ها اما در فیلم «خشمگین» از یکی از درون‌مایه‌های ژانر هیجان‌‌انگیز استفاده کردند. یک زوج برای کشف گنجی عجیب به خانه‌ی یک پیرزن می‌روند و این مکان برای آن‌ها تبدیل به گودالی مملو از دلهره و اتفاقات باورنکردنی می‌شود. حال این زوج کارگردانی در جدیدترین تجربه‌ی خود باز هم سعی دارند از همان درون‌مایه استفاده کنند.
یک زوج پژوهشگر که آرزوی اینفلوئنسر شدن در شبکه‌های اجتماعی را دارند به فرانسه می‌روند تا از خانه‌ای که بعد از سیل در اعماق آب یک دریاچه قرار گرفته است بازدید کنند. محدود کردن فضایی که قرار است حادثه‌ی دراماتیک در آن رخ دهد یکی از شگردهای باستیلو در فیلم‌های قبلی بوده است. این روایت از همان ابتدا و با‌توجه‌ به اینکه فضای زیر آب به‌خودیِ‌خود رازآلود است ترس را مهمان ذهن مخاطب می‌کند. دوربین در زیر آب همراه دو کاراکتر تا ورودی خانه‌ی مرموزی که قرار است کشف شود گاه از مقابل، گاه از کنار و گاه از زاویه‌ی ۷۵ درجه مخاطب را در برابر تعلیق قرار می‌دهد.
اما فیلم در پرده‌ی دوم کم‌تر از حد انتظار قصه‌اش را روایت می‌کند. در بخشی از این پرده گویا کارگردان نمی‌داند سکانس بعدی چگونه باید دکوپاژ شود و کاراکترها در میان این خانه که زندانی نفس‌گیر برای آن‌ها شده سرگردان هستند. تا بخشی از فیلم می‌توان این سرگردانی را درک کرد اما سرگردانی حاصل از نمی‌دانم‌های کارگردان آن‌قدر به چشم می‌زند که مخاطب به راحتی متوجه آن خواهد شد. با این وجود چیزی از تعلیق کلی حاکم بر فیلم نمی‌کاهند و اثر تا به پایان هیجان خود را حفظ می‌کند.
اما منطق حاکم بر روایت آن‌چنان دچار سفت‌و‌بست محکمی نیست. کاراکترها به‌یک‌باره وارد روایت می‌شوند و گویا کارگردان انتظار دارد با چند دیالوگ کلیشه مخاطب را مجاب کند که آن‌ها از کدام مبدأ می‌آیند و دنیای پیرامون آن‌ها چگونه است. به‌طور حتم با افتتاحیه‌ای بسیار کوتاه و کلیشه‌ای و چند دیالوگ مملو از شادی نمی‌توان شخصیت‌پردازی کرد. یکی از ضعف‌های بسیاری از آثار ژانر دلهره همین است که کاراکترها بدون هیچ پرداختی و با افتتاحیه‌هایی که غالباً شبیه یکدیگر و کلیشه هستند وارد فضای دلهره می‌شوند. این عادت تکراری و کاملاً ناموفق و نخ‌نما توسط بسیاری از کارگردان‌های مؤلف شکسته شده است اما همچنان بسیاری از آثار جریان اصلی ژانر دلهره از آن پیروی می‌کنند. گویا باید انقلابی در ساختار روایت آثار دلهره رخ دهد بلکه بتوان با آثاری به‌مراتب قوی‌تر و سینمایی‌تر مواجه شویم. یکی از همین نمونه‌های ساختارشکن را در اثری مرور خواهیم کرد که در همین سال ۲۰۲۱ تولید شده است و در مرور آن اثر به تفاوت ماهوی بین این آثار و فیلم‌های جریان اصلی این ژانر پرطرفدار خواهیم پرداخت.