پوستر فیلم باران آلوده

دریغ از یک لحظه‌ی واقعی

باران آلوده
Tainted Rain
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«دیوید» در اتاق کارش و پشت میزش نشسته است و سخت مشغول کار کردن است. چنانکه اولین بار که زمین شروع به لرزش می‌کند او بدون توجه تنها نگاهی به اطراف می‌اندازد و به انجام ادامه کارش مشغول می‌شود. اما این لرزش بار دیگر شدت پیدا می‌کند و این بار او با ترس خود را زیر میزش مخفی می‌کند. برش. دیوید با موها و ریشی بلند و آشفته در حال راه رفتن در پارکی است و در یک ساختمان مخروبه زندگی می‌کند.
فیلم‌های بسیار زیادی درباره‌ی از دست دادن، دوری و فراق ساخته شده است که در این میان فیلم‌های قابل ذکر و زیبا نیز کم نیستند. از دست دادن عزیز، حال این عزیز می‌خواهد همسر باشد یا فرزند حتی پدر و مادر باشد یا دوستی بسیار صمیمی همواره باعث می‌شود هر فردی واکنشی خاص به این امر دهد. گاه در فیلمی مانند «بره» این فراق و از دست دادن با مرگ همراه می‌شود و آنقدر عمیق است که دیگر درد آن از نوع درد زمینی نیست و عجیب و غیرقابل‌باور می‌شود. گاه نیز این از دست دادن در فیلمی مانند «همچون در یک آینه» همان ندانستن سرنوشت فرزند است که گم شده و امید پیدا کردن‌اش مادر را به جنونی طولانی کشانده است. فیلم «باران آلوده» نیز سعی کرده است در روایت خود در داستانی آمیخته با خواب و خیال و رویا به این مهم دست یابد.
فیلم «باران آلوده» از همان ابتدا بدون اینکه حتی وارد روایت خود شود با تصاویرش بیننده را از خود دور خواهد کرد. بگذارید برای توضیح بیشتر مقایسه‌ای کوتاه کنیم سکانس ابتدایی پیاده‌روی طولانی دیوید در این فیلم را با فیلم «ماما». دیوید در پارکی عادی و نه چندان سرسبز با صدای موسیقی‌ای تند و پرتنش که اصرار داد ترسی را در درون بیننده القا کند در حال راه رفتن است. دختر نوجوان فیلم «ماما» اما در میان جنگلی سرسبز پیاده‌روی می‌کند که جز صدای خودِ جنگل و حیوانات آن صدای دیگری شنیده نمی‌شود. دیدن همین سکانس طولانی ابتدایی این دو فیلم کافی است تا مخاطب سینمادوست حتی پیش از روایت اصلی بفهمد قرار است با چه چیزی روبه‌رو باشد. سپس صدای دیوید شنیده می‌شود که از دنیایی صحبت می‌کند که در آن انسان‌های کمی باقی مانده‌اند و در میانِ این انسان‌ها عده‌ای هستند که می‌خواهند جان دیگری را بگیرند. این چیزی است که دیوید در سکانس‌های ابتدایی می‌گوید و تا یک سوم پایانی نیز فیلم به نشان دادن دیوید و پیاده‌روی‌ها و مواجهه‌های او با افراد دیگر می‌گذرد -افرادی که هیچ‌کدام هم هویتی ندارند- تا اینکه به ناگاه فیلم در یک سوم پایانی تغییر می‌کند و قرار است این تغییر رویه تا سکانس پایانی خود که به اوج می‌رسد منطق روایی داستان را شکل دهد. اما چه منطق روایی‌ای؟ این تغییر داستانی آنقدر مضحک و دور از داستان ابتدایی است که باعث ایجاد سؤالات بسیاری درباره‌ی اتفاقات پیش از این نقطه می‌شود و اگر مخاطبی تا کنون فیلم را رها نکرده در اینجا حتماً رها می‌کند.
از سوی دیگر این فیلم برای القای فضای داستانی خود نیز از المان‌هایی مضحک و غیرواقعی استفاده کرده است. مثلاً دیوید ظروف نو و گاز کوچکی برای گرم کردن غذا دارد اما قاشق ندارد و با دست غذا می‌خورد یا لباس‌های‌اش آنقدر تمیز است که تصور اینکه او در آن اتاق کثیف و پر از خاک مدت‌هاست می‌خوابد کاری بسیار سخت است. از گریم او و موهای مصنوعی‌اش هم نباید گذشت. صحبت از جلوه‌های ویژه‌ی به شدت سطحی این فیلم را هم کنار می‌گذاریم چراکه با دیدن مابقی المان‌های فیلم، دیگر توقعی از این المان هم نداریم.
فیلم «باران آلوده» نه تنها روایتی آشفته و باری‌به‌هرجهت دارد که حتی دیالوگ‌های‌اش نیز به شدت شعاری هستند و نمی‌توان یک دیالوگ ساده و عادی را در آن یافت. تمام شخصیت‌ها با هر کلام‌شان یک شعار را برای دادن پند و اندرز دارند و این امر هم می‌تواند دلیلی دیگری برای رها کردن این فیلم باشد. این فیلم با این روند مصنوعی خود حتی یک سکانس قابل‌باور و واقعی را چه در روایت و چه در تصاویر خود ندارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟