«نواه» از دست پدر الکلی و بیمسئولیت خود خسته شده است و با رفتن به پیش دوست بزرگتر از خودش «اوون» که در متلی زندگی میکند سعی میکند خود را از پدر دور کند. دیدن دختری نوجوان بهنام «زوئی» اما باعث میشود نواه برای اولین بار در زندگی احساس زنده بودن کند. او و زوئی رابطهای صمیمانه و عاشقانه برقرار میکنند اما دیری نمیگذرد که راز زوئی باعث میشود آنها برای همیشه از هم جدا شوند.
مدتی پیش بود که فیلم کرهای «مرا نجات نده» را مرور کردیم. فیلمی که در آن پسری ده، دوازده ساله و نوجوان با دیدن همکلاسی دختر تازهوارد خود نسبت به او احساساتی دوستانه و صمیمانه پیدا میکند چنانکه این احساسات بعد از مدتی منجر به ایجاد حس مسئولیت در درون این پسر میشود. احساس مسئولیتی که اگر در تمام انسانهای بزرگسال وجود داشت جهانی بسیار بهتر از آنچه که حالا داریم را داشتیم. داستانی دردناک که توانست به عمیق احساسات شخصیتهایاش وارد شود و تنهایی آنها را به خوبی روایت کند. فیلمی که هدف خود را به زیبایی در میان تصاویر نشان داد و توانست بینندهاش را هم با خود همراه کرده و به فکر فرو برد. فیلم «زوئی» نیز با کنار هم قرار دادن دو نوجوان میخواهد روایتی احساسی را نشان دهد که چگونه مشکلات زندگی، آنها را به هم نزدیک میکند. اما این فیلم حتی پیش از نشان دادن اتفاق مضحک میانهی داستاناش هم حرفی برای گفتن نداشت.
گفتن اینکه بزرگترین ایراد فیلم «زوئی» در جزئیات آن است یا در طرح اصلی، در بازی بازیگران آن است یا در خود شخصیتهای آن، کاری بسیار سخت است چرا که هیچچیز در این فیلم در جای درستی قرار نگرفته است. طرح اولیهی داستانی این فیلم قرار است با آن راز مضحک زوئی چه هدفی داشته باشد؟ هیچ. بیننده هیچ هدفی را نمیتواند از بطن داستان دریافت کند. اینکه زوئی انسان نیست و موجودی عجیب است که خودش هم نمیداند از کجا آمده و به کجا قرار است برود، هیچ هدفی را نمیتواند دنبال کند. چرا که شخصیتهایاش در داستان معنا و عمقی ندارند. شخصیت زوئی و مابقی آنها بدون پیشینه و گذشته نمیتوانند بیننده را به خود نزدیک کنند وقتی که زمان حال آنها هم به تنهایی شرح چیزی خاص نیست. از سوی دیگر بازی بازیگران هم فاقد احساس است. بیننده هیچ احساس عاشقانهی زیبایی را در بازی بازیگران شخصیتهای زوئی و نواه نمیبیند. شاید در این میان تنها شخصیت اوون بتواند با رفتارهای طنزش معنا پیدا کند که او نیز به خاطر بازی خود بازیگر است که میتواند کمی جذاب باشد اگرنه شخصیتاش در فیلم چیزی برای جذابیت ندارد.
در این میان اینکه کارگردانی با پیشینهی ساخت چند فیلم کوتاه هنوز هم نتواند سادهترین المانهای لازم برای ساخت یک فیلم را در نظر بگیرد و به آنها توجه کند، شاید بزرگترین ایراد این فیلم باشد. «رایان هریس» در اولین تجربهی ساخت فیلم بلند خود چنان از مسیر اصلی فیلمسازی دور است که شخصاً نمیدانم قرار است سرنوشت او در این عرصه چه شود.