پوستر فیلم در باب غم

یک عاشقانه‌ی دور

در باب غم
A Case of Blue
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

«ریچارد» به تازگی بازنشسته شده است. هدیه‌ی دخترش در روز بازنشستگی به او ثبت‌نام در کلاس نقاشی است چرا که ریچارد در گذشته نقاشی‌ می‌کرده است. اما رفتن به این کلاس در همان روزهای اول باعث می‌شود ریچارد خاطره‌ی اولین عشق -مارسی- خود را به یاد آورد. دختری در این کلاس شباهت بسیاری به عشق قدیمی او دارد و ریچارد که پرتره‌ای از مارسی را هم دارد با نشان دادن او به این دختر -امیلیا- با او ارتباط برقرار کرده تا بتواند از مارسی خبری بگیرد. امیلیا نوه‌ی مارسی است.

عشق‌های قدیمی و خاطرات آنها هر چه بیشتر که می‌گذرد به نظر می‌رسد به جای دورتر شدن نزدیک‌تر می‌شوند، به خصوص در دوران بازنشستگی و زمانی که افراد پیر می‌شوند و به نوعی روال زندگی روزمره‌ی چندین ساله‌شان دچار تغییر می‌شود. این افراد با نقب زدن به گذشته و به یاد آوردن خاطرات گذشته سعی می‌کنند با این تغییر مقابله کنند و این مقابله اگر با از دست دادن همراه باشد بیش از پیش نیز خود را نشان می‌دهد. ریچارد در این فیلم با دیدن عشق قدیمی خود سعی می‌کند تا با تغییراتی که در پیرامون‌اش در حال رخ دادن است مقابله کند. او نمی‌خواهد طعم از دست دادن را بچشد پس با نقب زدن در گذشته سعی می‌کند خاطرات قدیمی را به یاد آورد.

فیلم «در باب غم» در مسیر روایت خود به آرامی ریچارد را دنبال می‌کند و سعی می‌کند با مکالماتی که پیرامون او و امیلیا رخ می‌دهد گذشته را به تصویر کشد. تصاویر بدون اینکه به عقب روند با خاطرات گفته شده میان این دو شخصیت ما را به گذشته می‌برند و از عشقی قدیمی حرف می‌زنند. امیلیا هم که دختری با روحیات آزاد است اگر چه در ابتدا با ارتباط برقرار کردن با ریچارد مخالف است اما رفته‌رفته این شخصیت را می‌پذیرد و حتی نسبت به او احساس‌های خوبی پیدا می‌کند. امیلیا تنهایی را در درون ریچارد می‌بیند و از آنجا که این احساس درونیِ خود او هم است پس سعی می‌کند با ریچارد این کمبود درونی‌اش را بدون اینکه نگران چیزی باشد حل کند و از سوی دیگر به ریچارد هم کمک کند.

فیلم «در باب غم» درامی خطی و ساده است که در آن همه‌چیز آرام طی می‌شود. تعداد شخصیت‌ها کم است پس کارگردان تازه‌کار آن نیازی ندارد پرداخت‌های بسیاری را داشته باشد و اتفاقات هم در بستری از واقعیت، روایتی منطقی را پیش گرفته‌اند. «دانا اچ. گلیزر» کارگردان این فیلم است که پیش از این سه مستند را ساخته و حتی برنده‌ی اسکار دانشجویی هم شده است. او که با برادران وارنر هم کار کرده و برای‌شان نوشته است با اولین فیلم درام بلند خود نشان می‌دهد که استعداد خوبی برای به تصویر درآوردن احساسات شخصیت‌های خود دارد. تمام شخصیت‌های داستان او هویت دارند و روابط میان آنها صمیمی و واقعی است و اگرچه روایت داستان چندان بزرگ و خاص نیست و حتی پیچش داستانی انتهای آن هم اعتباری بیش از پیش را به او نمی‌دهد با این حال تماشای داستان او دلنشین و البته سرگرم‌کننده است. این فیلم را می‌توان در یک عصر آرام و بدون نیاز به هیجان خاص تماشا کرد و از شخصیت‌های آن لذت برد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟