دنیس ویلنوو و سینمای قصهگویاش برای مخاطبان سینما آشنا هستند. او در همین دههای که گذشت آثاری را خلق کرده که بهنوعی در ژانرهای مختلف سرک کشیدهاند؛ با «زندانیها» وارد دنیای رازآلود و جنایی شده است. از آن سو با فیلم «دشمن» فضایی انتزاعی را برای مخاطب خود خلق میکند و با «ویرانشده» به درون فضایی کاملاً رئال اما رازآلود سفر میکند. در فیلم «سیکاریو» مخاطب را در برابر یک اکشن-نوآر قرار میدهد که کاراکترهایاش دائم در حال درنوردیدن دنیای خود هستند. اما او با فیلم «ورود» وارد دنیای کیهانی شد. در این فیلم یک زبانشناس در برابر بیگانههایی قرار میگیرد که میخواهند با نوع بشر ارتباط برقرار کنند. فیلم برخلاف هویت علمی-تخیلی خود کاملاً در خدمت تعریف ویتگنشتاینی از زبان قرار دارد. ویلنوو مسیر جدید خود را در سال ۲۰۱۷ با بازسازی نسخهی جدیدی از «بلید رانر ۲۰۴۹» ادامه داد و این بار یک نوآر علمی-تخیلی را در برابر مخاطب قرار داد. حال و در سال ۲۰۲۱ او خود را در مسیر آغازین قصهای اساطیری از جنس ارباب حلقهها قرار داده است. «تل ماسه» که در سال ۱۹۸۴ توسط دیوید لینچ ساخته شده بود حال سوژهی ویلنوو شده است. ویلنوو شاید در نگاهی ابزورد به دنیای روایتی که میسازد با لینچ هممسیر باشد اما سینمای او در جای دیگری سیر میکند. او در فیلم جدید خود قصد ندارد کاراکترها را از فرم اساطیری خود خارج کند. داستان فیلم در سال ۱۰۱۹۱ رخ میدهد. در همین نقطه مسیر ویلنوو از لینچ جدا میشود. او قصد دارد افتتاحیهی روایت خود را همچون پیتر جکسون با شناساندن نیروهای خیر در برابر شر آغاز کند. ارباب حلقهها روایتی در گذشتهی بسیار دور اما تل ماسه روایتی در آیندهی بسیار دور است؛ گویی دو قطب یک آهنربا هستند اما کاراکترها وظیفهای یکسان دارند.
ویلنوو در دنیای خود سیاهی مطلق را در برابر نور مطلق قرار نمیدهد. در این دنیا قدم در سفیدی نمیگذاریم بلکه آنان که می خواهند در برابر سیاهی قد علم کنند خود در دنیایی خاکستری و لرزان همچون شن صحرا قدم میگذارند؛ اساطیری که لحظهبهلحظه به تولد خود در دنیایی خشن نزدیک میشوند. در این دنیا سه ضلع وجود دارد؛ فرمنها که صحرانشینانی هستند که به ظهور منجی باور دارند، خانوادهی سلطنتی دوک لتو که نقطهی تعادل این دنیا هستند و قوم «هارکونن» که در این دنیا همان شر مطلق را رهبری میکنند. ویلنوو افتتاحیهی روایت خود را چندان پیچیده نمیکند بلکه بهسبک خودش مخاطب را چنان روان در برابر قصهی خودش قرار میدهد که پس از گذشت پردهی اول بهراحتی با اضلاع مختلف این دنیای دوردست آشنا خواهد شد. شاید راز موفقیت قصهی ویلنوو در همین باشد. اما او به همین بسنده نکرده است و فراخی این دنیای بیانتهای آینده را باتوجه به درونمایهی رمان هربرت تبدیل به برزخ موعود کرده است. از یک سو کاراکتر پاول دائم در حال تماشای رؤیاهایی است که نزدیکتر از واقعیت به او نزدیک میشوند و از سویی دیگر تلاش «بانو جسیکا» برای وصل کردن فرزندش به دنیای بین رؤیا و واقعیت است. در روایت ویلنوو رؤیاهای پاول تصویری از آینده هستند که روایت اصلی در حال رسیدن به آنهاست.
ویلنوو در روایتهای قبلی خود بههیچ عنوان مدعی پیچشهای سرسامآور لینچی و فینچری نبوده است. فیلم کوتاه «طبقهی بعدی» را بهیاد بیاورید. او در این داستان کوتاه همان حرفی را واضح و روشن به مخاطب گفت که فیلم پر سروصدای «پلتفرم» حتی نزدیک آن نیز نشد. پس با فیلمسازی مواجه هستیم که ایجازگویی و دوری از هر شعارزدگی خاصیت سینمای اوست. بههمین سبب است که مخاطب شرقی با شنیدن اصطلاحاتی چون «لسانالغیب» دائم در حال جستوجوی نشانهای از این کاراکتر است. اما ویلنوو بدون اینکه بخواهد خط مستقیمی بین این برداشت مخاطب و اصطلاحی که در فیلم خود استفاده کرده است بکشد، سکانسبهسکانس مخاطب را با رؤیاهای پاول مواجه میکند و در نهایت او را در برابر فرمنها قرار میدهد که دائم اصطلاح «لسانالغیب» را زمزمه میکنند. ویلنوو در فیلم خود گویی در حال روایت داستانی از دنیای کنونی خود ماست اما بستر روایت خود را به هشت هزارسال بعد برده است؛ دورهای که بهطور قطع هیچکدام از ما تصوری از آن نداریم. بههمین سبب است که او سعی دارد نشانههایی از تصورات دنیای کنونی انسان را به ما نشان دهد. این نشانهها باعث برهم خوردن ریتم روایت نمیشوند بلکه مخاطب را تشنهتر هم میکنند.
بدون شک روایت پلهپلهی فیلم یکی از فاکتورهای قدرتمندی آن است. در هیچ سکانسی، حتی سکانسهای درگیری، نشانهای از برشهای مستقیم و کوتاه نمیبینید. دوربین ویلنوو در میانهی این درگیریها همیشه ابژههای خود را دنبال میکند. تطابق قابل احترام حرکت دوربین و شاعرانگی دیالوگها مانند دو سوی یک ترازو در تعادل قرار دارند. از دیالوگها گفتیم و بد نیست به این اشاره کنیم که کلامی که بر زبان کاراکترها جاری میشود همانند حماسههای کلاسیک میماند. این فیلم نیز در بخش اول خود قرار است تولد یک اسطوره را نوید دهد و برای ساخت دنیایی که این اسطوره در آن پرورش یافته بایستی قاب دوربین و حرکت زاویههای آن متناسب با همین دنیا باشند. دوربین ویلنوو در این فیلم گاه تا سرحد اکستریمکلوزآپ وارد ذهن کاراکترمیشود و گاه با یک نمای اکستریم لانگشات کاراکتر را همچون ابژهای گرفتار میان این دنیا بهتصویر میکشد.
از تمام تلاش ویلنوو برای برقراری تعادل بین تصویر و روایت سخن گفتیم اما این موسیقی مسحورکنندهی هانس زیمر است که تعادل را پررنگتر میکند. اگر دنیای موسیقیایی زیمر را بشناسید مطمئناً با گذشت اولین سکانس امضای او را روی این اثر درک خواهید کرد. هانس زیمر در آثار سینمایی خود در عین اینکه گاه از یک گروه ارکستر بزرگ استفاده میکند بههمان نسبت هم قادر است از نوای تولید شده در اثر همگونی آلات موسیقی و فضای ضبط به آنچه که میخواهد برسد. در زیبایی اثر تولیدی او همین بس که گاه با بستن چشمها میتوان فضایی که ویلنوو در حال خلق آن است را تصور کرد.
در کنار قدرت موسیقیایی و روایت اثر باید به استفادهی مناسب ویلنوو از جلوههای ویژه نیز اشاره کرد. شاید با خواندن پلات داستان و بدون دیدن اثر، مخاطب این تصور را داشته باشد که همچون جنگ ستارگان و روایتهای مارولی با غلوشدگی بیشازحد در استفاده از جلوههای ویژه روبهرو خواهیم شد. اما برعکس این تصور رخ میدهد. فیلم همانقدر که قرار است آیندهای دور و جنگهای بینسیارهای را بهتصویر بکشد، بههمان میزان با خود انسان و تعاملات ذهنی او سروکار دارد. مخاطب در این فیلم بیش از هر اثر علمیتخیلی دیگر با واقعیت روبهروست. در برخی از سکانسها گویا درامی رئالیستی در برابر مخاطب قرار دارد. شاید برای تصویری کردن این گفته باید به سکانس گفتوگوی دوک لتو و پاول در میان قبرهای نیاکانشان اشاره کنیم. هر دوی آنها قدمزنان در حال گفتوگویی در باب قدرت، اراده و خواست انسان هستند بدون آنکه لباسهایی عجیبوغریب پوشیده باشند یا گریمی سنگین روی چهرهی آنها باشد؛ یک پدر و پسر در حال صحبت از تمام واقعیتهای بشری هستند. قدرت کار فیلمسازی چون ویلنوو در همین است که میتواند عصارهای انسانی از اثری صرفاً سرگرمکننده بگیرد. او مخاطب را به درون دنیایی میبرد که برای تماشای ادامهی آن لحظهشماری خواهد کرد.
اثر جدید ویلنوو گامی محکم در شروع یک چندگانه است. او در گام اول دنیایی که مخاطب باید بشناسد را پایهریزی میکند. شاید برخی مخاطبان رمان را خوانده باشند و برخی دیگر با تماشای اثر لینچ وارد دنیای ویلنوو شوند اما در پایان بخش اول تجربهای جدیدتر از رمان و اثر لینچ را پشت سر خواهند گذاشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.