سینمای بدنهی هالیوود گویا طی سالهای اخیر تبدیل به یک جریان صفر و یکی شده است؛ یا با اکشنهای هیجانانگیزی مواجه هستیم که سرعت برشها در آنها به ثانیه میرسد یا با درامهایی خموده روبهرو میشویم که حتی خود کارگردان هم نمیداند به کجا خواهد کشید. «ثئودور ملفی» پس از موفقیت فیلم «صورتهای پنهان» محصول ۲۰۱۶ و همزمانی آن با رویکرد جدید هالیوود به آفریقایی-آمریکاییها و مقولهی نژادپرستی و همزمان جنبش «میتو»، نگاهها را به سمت خود کشاند. اما سیاست هالیوود این است که شما اگر مد نظر آنها باشید و مانند امثال نولان بلاکباسترهای از قبل موفق در گیشه را بسازید، پروژههای قابل دیدن را بهدست خواهید گرفت. حال ملفی نیز از این مسئله جدا نیست و پس از سال ۲۰۱۶ فروغ چندانی نداشت. حال و در سال ۲۰۲۱ او با فیلم «سار» به سینما بازگشته است. این فیلم روایت زنی با نام «لیلی» با بازی «ملیسا مککارتی» است که پس از فوت نوزاد تازهمتولدشدهاش دچار افسردگی میشود. همسرش در بیمارستان روانی بستر میشود و خود او نیز روزمرگی را درآغوش میگیرد. اما تغییر زندگی او همزمان میشود با ورود یک پرنده به باغچهی خانهاش. این درام سعی دارد زندگی یک زن افسرده را که در حال دستوپا زدن برای بازگشت به زندگی است بهتصویر بکشد. اما ملفی فراموش کرده که سندروم هالیوود روی او و اثرش تأثیر زیادی گذاشته است. او برای فرار از سانتیمانتالیسم هالیوودی همهی منفذها را روی روایت خود بسته است. این روایت در یک فضای ایزوله قصد دارد نمایی از زندگی عادی یک انسان عادی را در مواجهه با تلخیها و هضم آنها در زندگی بهتصویر بکشد. اما کارگردان فراموش کرده که حتی در انتخاب بازیگر نیز دچار اشتباهی وحشتناک شده است. مککارتی چهرهای جذاب و متضاد با ستارههای باربیشکل هالیوودی دارد و همین تفاوت باعث شده آثار کمدی یا اکشن-کمدیهایی که او در آنها به ایفای نقش میپردازد مخاطب را با خود همراه کنند. اما حضور یکبارهی او در یک درام که روایت آن حتی کوچکترین نشانهای از کمدی موقعیت را ندارد ضربهی بزرگی به ساختار روایت است. مخاطب هالیوودی با دیدن چهرهی مککارتی در نقش لیلی از ابتدای فیلم بهدنبال موقعیتهایی است که قرار است با بازی مککارتی تبدیل به کمدی موقعیت شوند. اما با عبور از پردهی اول و ورود به پردهی دوم روایت کارگردان نهتنها این خواستهی مخاطب را برآورده نمیکند بلکه مککارتی را در موقعیتهای دراماتیکی قرار میدهد که از عهدهی این بازیگر کمدی برنمیآید.
فیلم «سار» در ساختار کلی روایت خود شاید میتوانست یک درام قابل قبول را مقابل چشم مخاطب قرار دهد اما انتخاب نابجای کارگردان برای کاراکتر اصلی فیلم باعث شده بازیگر هم در روایت غرق شود. حتی شیوهی ادای دیالوگهای مککارتی هم برای این اثر دچار روتوش بیانی نشدهاند و بازیگر با همان اکسانگذاری آثار کمدی در این اثر به ایفای نقش میپردازد. در نهایت اینکه فیلم «سار» روایتی خموده و بیهویت از زندگی یک انسان افسرده است که حتی نزدیک به دنیای واقعی هم نمیشود.