«مگان» به همراه «جسی» -خواهر نابینایاش- در کلبهای در میان جنگل و دور از همه زندگی میکنند. یک روز عصر مرد جوانی بهنام «تام» خود را به در خانهی آنها رسانده و تقاضای آب میکند. درواقع تام بعد از دیدن جسیِ عریان که لب پنجره ایستاده است درحالی که برای قدم زدن به جنگل آمده است، قمقمهی آب خود را با دستان خود خالی میکند و به بهانهی گرفتن آب به سمت آن کلبه میرود. در ادامه اما اتفاقاتی دیگر که حتی در تصور تام نبوده است در آن کلبه رخ میدهد.
فیلمهای روانشناسانه جزو فیلمهای پرطرفداری هستند که وجه معمایی آنها باعث میشود مخاطبان خاص خود را داشته باشند. مخاطبانی که بهخاطر هیجان و اضطراب حاصل از تماشای فیلمهای آن، کم هم نیستند. از این روست که کارگردانان بسیاری تصور میکنند برای ساختن یک فیلم روانشناسانه و معمایی میتوانند با نشان دادن یک فرد مجنون و در هم آمیختن خواب و خیال، داستانی خاص را منجر شوند. غافل از اینکه اگر برای همین داستان نیز منطق رواییای وجود نداشته باشد این افراد جز ساختن فیلمی باریبههرجهت چیز دیگری را به خورد بینندهی خود ندادهاند. فیلم «جزیره شاتر» را دیگر هر مخاطب علاقهمند به این ژانر دیده است. فیلمی که مسیر روایت داستان چنان گیرا طی میشود که بیننده زمانی که آن پیچش داستانی را در انتهای فیلم میبیند جز تحسین نویسنده و کارگردان کاری دیگر نمیتواند انجام دهد.
فیلم «مگان» نیز با همین رویکرد و به تقلید از فیلم «جزیرهی شاتر» میخواهد داستانی روانشناسانه را بسازد. اما هرگز حتی به پای این فیلم هم نمیرسد. چرا که مسیر روایت داستان آنقدر پر از حفره و ایراد است که بعد از دیدن پیچش انتهایی داستان بیننده ذهناش پر از سؤال میگردد که چرا آن اتفاق در آن سکانس از فیلم رخ داده است. مثلاً سکانسی که در آن تام قمقمهی خود را از آب خالی میکند چرا باید نشان داده شود؟ یا چرا در سکانسی تام باید عروسک جسی را برمیدارد؟ و سکانسهای بیجهت دیگری که در طی فیلم رخ میدهد که هیچ ارتباطی به اتفاق پایانی داستان ندارند. درواقع به نظر میرسد نویسنده و کارگردان این فیلم در ابتدا داستانی را نوشته است و سپس بدون اینکه بداند باید پایاناش را چه کند با وارد کردن یک پیچش به آن فکر کرده است میتواند داستان را به انتهایی جذاب برساند.
فیلم «مگان» حتی در شرح اتفاقات خود نیز کار خاصی انجام نداده است. اینکه جسی زمانی مورد هجوم مردانی قرار گرفته که به او تجاوز کردهاند آیا به خودی خود باید بیننده را تحتتأثیر قرار دهد؟ وقتی شرح ماجرا و احساسات عمیقی که این اتفاق بسیار دردناک در درون جسی رخ داده است بیان نشده، پس درخواست کردن از بیننده برای همذاتپنداری با شخصیتهای آن کاری بسیار سادهلوحانه است. همچنین انجام آزارهایی که مگان به تام وارد میکند هم با همین رویکرد بیمعنا میشود. از سوی دیگر باید دانست که با وجود تکنولوژیهای خلق شده در دوربینهای فیلمبرداری و چرخاندن و لرزاندن بیجهت دوربین در سکانسها بدون اینکه هدفی در پشت آنها باشد هم نمیتوان داستانی باریبههرجهت را معنا بخشید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.