پوستر فیلم مادر[ی]

ریشه‌های‌ام کو؟

مادر[ی]
Materna
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

تصویر کلوزاپی از چهار زن -جین، مونا، روث، پریزاد- که در داخل مترو در گوشه و کنار آن قرار گرفته‌اند آغازگر این فیلم است. سپس صدای مردی شنیده می‌شود که با خشم و خشونت فریاد زده و سخنانی را بیان می‌کند.
فیلم «مادر[ی]» داستان چهار زن است که هر کدام از آنها در تنهایی و روزمرگی‌های خود سعی می‌کنند با ارتباط برقرار کردن با مادر بتوانند بار دیگر ریشه‌هاشان را یافته و خود را از این همه احساسات متضاد دور کنند. هر یک از این چهار زن داستانی جداگانه دارند که با تلاش‌شان با ارتباط با مادران‌شان به نوعی به هم متصل می‌شوند. چهار زن از چهار دنیای متفاوت اما با ریشه‌هایی یکسان. جین زنی کاملاً جداشده از دنیای پیرامونی خود است که با کار کردن در خانه و سفارش هر چیزی که می‌خواهد بدون اینکه پا را از در بیرون گذارد تنهایی عمیقی را در درون خود احساس می‌کند. او در درون همانقدر تنهاست که در بیرون. مونا اما دختری سیاه‌پوست است که با اجرای تئاتری که باید در آن با مادرش احساس نزدیکی کند، متوجه دوری‌اش از مادر می‌شود اما مادر در واقعیت هم از او بسیار دور است و مونا نمی‌تواند خود را به او متصل ببیند. از سوی دیگر اما روث خود مادر است. او که با واژه‌هایی چون نژادپرستی و دگرباشی مشکلات زیادی دارد فرزند خود را هم دچار دوگانگی کرده است. و در نهایت پریزاد است که با بازگشت به خانه‌اش در کشوری دیگر عمق تنهایی خود و دیگر اعضای زن خانواده‌اش را می‌تواند درک کند.
داستان فیلم «مادر[ی]» روایت غم‌های زنانی است که هر یک از آنها به واسطه‌ی اجبارِ مادر از خانواده جدا شده‌اند اما در درون هنوز هم به او متصل هستند. هر چهار نفر این زنان مادرانی داشته‌اند که چیزی از دختران‌شان می‌خواهند که دختران حتی به آنها اهمیت نمی‌دهند. یکی نوه می‌خواهد. دیگری می‌خواهد دخترش مذهبی شود. آن یکی می‌خواهد پسرش نژادپرست باشد و درنهایت یکی‌شان از دختر می‎خواهد تمام بار خانه را بر دوش کشد. مادرانی که به دنبال خواسته‌های خود در درون فرزندان‌شان هستند، کمبودهایی که هر یک از آنها به نوعی داشته‌اند را حالا از فرزندان خود می‌خواهند و فرزندان که در جوامع مردسالار و نژادپرست زندگی می‌کنند حال نه تنها باید با این جوامع بجنگند بلکه باید با ریشه‌های خود نیز بجنگند. ریشه‌هایی که البته آنها هم در درون همین جوامع پرورش یافته‌اند. حتی اینکه در درون مترو تمام زنان به ظاهر آرام در گوشه‌ای نشسته‌اند و در حال جنگ و جدال با خود و مشکلات خود هستند، مردی می‌ایستد و مشکلات خود را فریاد می‌زند و سعی می‌کند با خشم و خشونت درد خود را نشان دهد نیز تمثیلی زیبا از دو دنیای متفاوت مردانه و زنانه است. اینکه زنان چگونه برای یافتن خود تلاش می‌کنند و مردان چگونه.
اینکه این فیلم نوشته شده توسط «دیوید گاتنیک» و «آسول ابدولینا» یک زن و یک مرد است نیز می‌تواند دلیل خوبی برای جدا کردن این فیلم از آن شعارهای فمنیستی‌ باشد چرا که آنچه ما می‌بینیم ادغامی از دو نگرش انسانی از دو دنیای متفاوت است. یکی از وجه زنانه و دیگری از وجه مردانه. این فیلم هرگز نمی‌خواهد شعار دهد یا حرفی بر برتر بودن کسی بر دیگری داشته باشد بلکه تنها می‌خواهد از تنهایی و عجز دنیای زنانی حرف بزند که حتی خود را از ریشه‌های زنانه‌ی خود به واسطه‌ی جامعه‌ی پیرامونی ضد زن خود جدا می‌بینند و این جداشدگی حس گم شدن را در آنها هر روز بیشتر و بیشتر می‌کند. زنانی که تحت هر شرایطی برای بهتر بودن مبارزه می‌کنند و هرگز مانند مردان دست به طغیان‌هایی چون خودکشی یا خشونت‌های فیزیکی نمی‌زنند.
این فیلم با کلوزآپ‌ها و اکستریم‌کلوزآپ‌های خود نیز توانسته است عمق درد زنان خود را به زیبایی به تصویر درآورد. زنانی که در این کلوزآپ‌ها از همیشه تنهاتر و گم‌شده‌تر دیده می‌شوند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟