پوستر فیلم خانه‌ی شب

رؤیایی کابوس‌وار

خانه‌ی شب
The Night House
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

«دیوید بروکنر» یکی از کارگردان‌های جوان و قابل احترام سینمای مستقل دلهره است. کارگردانی مشترک او در فیلم «وی اچ اس» که سری جدید آن نیز در همین ماه اکران شد یا فیلم «سیگنال» نشان از این دارد که او دنیای خود را در این ژانر پیدا کرده است. او در فیلم جدید خود نیز قصد دارد وارد مرز باریک بین رؤیا و کابوس شود.
«بث» ‌یک معلم مدرسه است که به‌تازگی همسر خود را از دست داده است. افتتاحیه‌ی فیلم به‌آرامی و بدون اینکه مخاطب را از ابتدا در جریان اصلی روایت قرار دهد وارد فضای پر رمز و راز این زندگی می‌شود. بروکنر اما به همین هم بسنده نکرده است و سعی دارد مخاطب را به‌درون رؤیاهای شبانه‌ی بث ببرد. تقابل بث در دنیایی که همسر مرده‌اش در آن حضور دارد یکی از فاکتورهای ترس و دلهره در این فیلم است. بث در این دنیا وارد خوابی دیگر و در نهایت وارد کابوسی ادامه‌دار می‌شود. نقطه‌قوت فیلم هم در همین تلفیق دنیاهاست. مخاطب در پرده‌ی دوم گاهی مرزی بین واقعیت و کابوس نمی‌بیند.
اما بروکنر در ادامه‌ی روایت خود گویا دچار ترسی شده است که نمی‌توان از آن چشم پوشید. فیلم از میانه‌ی پرده‌ی دوم به‌ناگاه تبدیل به یکی دیگر از کلیشه‌های ژانر دلهره می‌شود. من به‌شخصه منتظر به رستگاری رسیدن مثلث بث، مرگ و پذیرش زندگی بودم. اما بروکنر نتوانسته این خواسته را برآورده کند. او روی نقطه‌ی پر رمز و راز و هیجان‌انگیزی دست گذاشته است. تقابل یک انسان به نیت مرگ و هزارتویی که در آن گرفتار است. حتی پیشینه‌ی مرگ چهار دقیقه‌ای بث در سال‌ها قبل و جمله‌ی موتیف «هیچ خبری نبود» می توانست فیلم را تبدیل به یکی از رؤیایی‌ترین آثار ۲۰۲۱ کند. اما کارگردان جسارت فیلم‌های قبلی را در این اثر نشان نمی‌دهد و بث را رها می‌کند.
سوژه‌شناسی بکر بروکنر در این اثر بر کسی پوشیده نیست. اما این سوژه‌شناسی زمانی می تواند ماندگار باشد که کارگردان کاراکتر را تا عمق فضایی که خلق کرده ببرد. کاراکتر بث در این فیلم همچون شناگر ترسویی می‌ماند که در کناره‌ی ساحل انگشتان پای خود را خیس می‌کند اما گامی رو به جلو برنمی‌دارد. برعکس او تبدیل به ابژه‌ای بی‌خاصیت در برابر این هزارتو می‌شود. فیلم «خانه‌ی شب» در پاره‌ی اول خود سراسر آشفتگی زیبای یک کاراکتر سینمایی در دنیایی وهم‌آلود است. اما این دنیای وهم‌آلود با احتیاط کارگردان رنگ می‌بازد و جای خود را به سکانس‌های دزد و پلیس‌بازی بث می‌دهد. کلید‌واژه‌های هزارتو، مرگ، خودکشی، خشونت و انفعال در این فیلم به‌تنهایی می‌توانستند آن را به رستگاری یک اثر سینمایی برسانند. اما شاید برای رسیدن به این رستگاری باید کمی از برگمان را در خود داشته باشی تا بتوانی به مهره‌بازی با مرگ بپردازی. مخاطب کم‌توقع حتی این انتظار زیاد را نیز از بروکنر نداشت و دوست داشت به همان بازی وهم و خیال در پاره‌ی اول فیلم خود ادامه دهد. اما کارگردان همین را هم از مخاطب می‌گیرد و در عوض پایان‌بندی کلیشه‌ای را به او تحویل می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟