«ایگناسیا دِ لاتوره» به زودی با دختر رئیسجمهور مکزیک -آماندا- ازدواج میکند. او که به خاطر رسیدن به مقاصد سیاسی دست به این ازدواج زده است با سردی و بیمهری با همسر جدید خود ارتباط برقرار میکند و کمی بعد مشخص میشود که عضو یک گروه مخفی ۴۱ نفرهی همجنسگراست. این گروه به دور از چشمان جامعهی سنتی قرن نوزدهم دور هم جمع شدهاند تا بتوانند در جایی دیگر آزادانه و آنگونه که میخواهند زندگی کنند.
فیلمهای بسیاری دربارهی دگرباشها، قیام آنها و تلاششان برای به دست آوردن حق و حقوق خود ساخته شده است. فیلمهایی که عموماً در سینمای آمریکا و هالیوود رخ داده است. اما این مشکل نه در کشور آمریکا که در تمام کشورهای دنیا وجود داشته است و حال سینمای مکزیک با فیلم «رقص ۴۱ نفره» تلاش کرده است با نشان دادن برههای از تاریخ، هم یکی از رویدادهای سال ۱۹۰۱ را به تصویر درآورد و هم اولین اتفاقاتی که منجر به قیام این افراد میشود را نشان دهد. در ماه نوامبر این سال حملهی پلیس به یک مهمانی بزرگ که در آن ۴۲ مرد همجنسگرا در حال رقصیدن بودند منجر به فاش شدن زندگی مخفی بسیاری از بزرگان و سیاستمداران آن زمانِ کشور مکزیک شد. این اتفاق در آن زمان چنان هیاهویی به پا کرد و رسوایی نام نهاده شد که هرگز از صفحات تاریخ پاک نشد تا اینکه «دیوید پابلوس» با استفاده از این طرح فیلم خود را ساخت.
فیلم «رقص ۴۱ نفره» با تمرکز بر سه شخصیت مهم داستان، مسیر روایت خود را چنان قرار داده است که بتوان با هر سه نفر این افراد همراه شد و درک عمیقی از درد و احساسات آنها کسب نمود. درواقع این سه نفر هر کدام به نوعی قربانیان سنتی هستند که باعث شده است در سکوتی دردناک زندگی خود را تحمیلشده ببینند و برای رهایی از آن تنها بتوانند روح خود و دیگری را چنگ بزنند. آنها اسرایی هستند که باید با جامعه و برای جامعه زندگی کنند و آسیبهای روحی خود را هم پنهان کنند. اولین شخصیت ایگناسیا است که مجبور است زندگی دوگانهای داشته باشد. او باید از یک سو برای ماندن در جامعه و البته سیاست، ماهیت اصلی خود را انکار کند و از سوی دیگر نمیتواند آن عطش نهفته در ذهن خود و عشقی که به تازگی احساس کرده است را نادیده بگیرد. او با آماندا ازدواج میکند اما در قلب خود عاشق «اواریستو» است. دومین شخصیت آمانداست که عاشق ایگناسیاست اما مدام از سوی او طرد میشود. این طرد شدن و در ادامه رفتارهای دوگانهای که ایگناسیا با او دارد -زمانی با او همنشین است و سعی میکند او را آرام کند، اما در زمانی دیگر؛ درست آن هنگام که آماندا میخواهد خود را تسلیماش کند، طرد میشود- آماندا را مضطرب کرده و حتی به جنون میکشاند. درنتیجه عشق او به یکباره به نفرت تبدیل میشود و رنج درونی خود را با نگاهها و رفتارهای خشن خود بروز میدهد. سومین فرد اواریستو است که خود را زخم خورده و اسیر عشق میداند.
فیلم «رقص ۴۱ نفره» با روایت آرام خود سعی کرده است بیش از آنکه دیالوگ و مکالمه باشد، تصویر و موسیقی باشد از این رو هم است که میزانسن فیلم به شدت دقیق و زیباست. طراحی لباس شخصیتها در کنار بهره بردن از موزههای هنری مکزیک و سالنهای تئاتر قدیمی آن و استفاده از عمارتهای بزرگ و قدیمی توانسته است نه تنها القاکنندهی زمان رخداد اتفاقات باشد بلکه تضاد قابلتوجهی را هم ایجاد کند. در یکی از سکانسهای ابتدایی دوربین با دنبال کردن آماندا تمام عمارت بزرگ و زیبای ایگناسیا را نشانمان میدهد که چگونه همهچیز در آن حسابشده و منظم قرار گرفته است و هارمونی موجود در آن به خودی خود منجر به ایجاد آرامش در ذهن و روح مخاطب میشود. این تضاد موجود در درون فضای آرام خانه با تنش نهفته در هر دو شخصیت باعث میشود سکانسها قوی و پرشورتر دیده شوند. نوع نورپردازیهای این خانه -نورهای مستقیم خورشید که به درون اتاقها وارد میشود و استفاده از رنگهای سبز و طبیعت زنده در وسایل خانه- در مقابل نورهای موجود در زیرزمین باشگاه مخفی دگرباشها -تاریکی مطلق و تنها استفاده از شمع برای روشنایی- نیز یکی دیگر از تضادهای زیبایی است که توانسته روح داستان را به خوبی در میان سکانسهای خود پررنگتر کند؛ آن زندگی پنهان در زیرزمین درمقابل یک زندگی روشن در روی زمین. و در نهایت استفاده از موسیقیهای کلاسیک در بطن داستان -شوبرت، موتزارت و هندل – در کنار بازی خوب بیشتر بازیگران توانسته است این هارمونی را تکمیل کند و فیلمی دیدنی را به نمایش گذارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.