دو کارگردان به دنبال یافتن اسپانسر و تهیهکننده برای فیلم جدید خود هستند که با یافتن یک ویدئو تصمیم میگیرند فیلم دیگری را بسازند. آنها در این ویدئو مردی را میبینند که از خود فیلم میگیرد و با رفتارهایی عجیب نام دختری را صدا میزند. «استوارت» و «آدام» بعد از مشاهدهی این فیلم تصور میکنند احتمالاً این مرد آن دختر را کشته است پس برای کشف راز این قتل و البته کشف قاتل و مقتول دست به کار میشوند.
فیلم «جعل یک قاتل» داستانی جذاب و در نوع خود جدید است که با ادغام چند ژانر مختلف از کمدی گرفته تا ترسناک و جنایی میتواند بینندهی خود را با خود همراه کند. این فیلم اگرچه با کم رمقی آغاز میشود اما هرچه به پایان خود نزدیکتر میشود جذابیتهای داستانی و تصویری خود را بیشتر میکند چنانکه در پایان میتواند بیننده را شگفتزده کند. اما این شگفتزدگی نمیتواند آن بیرمقی ابتدایی آن را کم کند چراکه احتمال دارد بیننده بعد از مدتی گذشتن از زمان فیلم از آن خسته شود و دیگر هیجانی برای دیدن ادامهی آن نداشته باشد. اما بیننده اگر صبور باشد در پایان پاداش خوبی خواهد گرفت. سکانسهای ابتدایی با نشان دادن تلاش این دو کارگردان برای یافتن اسپانسر اگرچه در مواردی میتواند خندهدار باشد اما طنز موجود در آن چندان جذابیت خاصی ندارد و اتفاقات بیشتر در بستری از شناساندن شخصیتها و محیط میگذرد. از سوی دیگر اما این روند منطق روایی خود را دارد و اینکه تمام حرکات شخصیتها به گونهای هوشمندانه قرار است داستان را به انتها برساند حتی در این سکانسهای نه چندان خاص -که نه طنزاند، نه از جنایتی حرف میزنند و نه ترسی را باعث میشوند- نیز باعث میشود فیلم با تمام این کمبود باز هم اعتبار خود را از دست ندهد. در ادامه همانطور که طنز بیشتر میشود مایههای ترسناک حتی خشونت سکانسها هم بیشتر میشود تا اینکه در سکانسهای پایانی دیگر تشخیص این خشونت و طنز غیرممکن میگردد و اتفاقات آنقدر سریع رخ میدهند که بیننده تنها به دنبال دیدن و شنیدن شخصیتها و پیگیری اتفاقات داستان است تا بداند قرار است چه چیزی رخ دهد و ناگاه دقیقاً در سکانس پایانی است که همهچیز روشن میشود و بیننده را شگفتزده میکند و این شگفتزدگی احتمالاً بیننده را از تمام مسیر داستان راضی خواهد کرد.
«آدام رودنس» و «استوارت استون» که نقش دو کارگردان و بازیگر اصلی فیلم را بازی میکنند نویسنده و کارگردان این فیلم نیز هستند و دقیقاً میدانند به دنبال چه چیزی هستند برای همین هم است که میتوانند نقشهای خود را روان و واقعی بازی کنند. از سوی دیگر اما شیوهی فیلمبرداری فیلم است که میتواند همانطور که برای عدهای جذاب باشد، عدهای دیگر را حتی آزار دهد. دوربین در دستی که قرار است دو شخصیت را به عنوان فیلمبردار فیلمی که آنها میسازند، همواره دنبال کند در بیشتر موارد قاب فیلم اصلی را تشکیل داده است و از این روست که شاید بیننده نتواند تمام آنچه میخواهد را ببیند اما در ادامه همین اتفاق میتواند منجر به آن اتفاق خاص پایانی باشد و بیننده را غافلگیر کند. همچنین این فیلمبرداری همچنان که طرح اصلی خواهان آن است، میتواند مرز میان واقعیت و توهم را هم بهتر نشان دهد و بیننده را بیش از پیش گیج کند، همانطور که گاهی حتی موجب خنده نیز میشود.